غدیر - نوشته های یک ناظم
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتى تا سوارش شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند چنان زى که در تو طمع نبندند . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

غدیر - نوشته های یک ناظم
دوشنبه 18 دی 1385 ساعت 1:9 صبح+ غدیر

 


بسم الله الرحمن الرحیم


 


امام صادق (ع) فرمود:  " بسم الله الرحمن الرحیم "  تاج سوره های قرآ ن است. (تفسیرالبصائر ؛جلد1؛ صفحه 225)


 


الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا


 


 


رسول خدا به هنگام بازگشت از حجه الوداع ؛ در سرزمینی به نام "غدیر خم "  علی را در میان جمعیتی انبوه به عنوان ولی مسلمانان و مومنان معرفی کردو فرمود :


"من کنت مولاه فهذا علی مولاه"


حدیث غدیر از احادیث متواتر اسلامی است که علاوه بر علمای شیعه ؛ حدود 360 دانشمند سنی نیز آن را نقل کرده اند ؛ که اسناد آنها به  110 تن صحابی میرسد و 26 تن از علمای بزرگ اسلام در باره اسناد و طریق این حدیث ؛ کتاب مستقل نوشته اند.نکته مهم و قابل توجه این است که پیامبر (ص) در آغاز سخن فرمود:


" الست اولی بکم من انفسکم؟ "  "آیا من برشما ؛ بیش از خود شما برتر نیستم؟ "


مسلمانان همگی به تصدیق او برخاستند ؛ بنابر این باید گفت که مراد آن حضرت از واژه "مولی" در این حدیث ؛ همان مقام اولویت بر مومنان و سرپرستی و صاحب اختیاری تام بر آنان است و میتوان نتیجه گرفت که حضرت ؛ همان مقام اولویتی که خود داشت ؛ برای علی (ع) نیز ثابت فرمود.


پیامبر در فرازی از این خطبه فرمودند که :


ای مردم ؛ علی پیشوای شما از طرف خداست و خداوند هرگز نمیپذیرد عذر کسی را که منکر پیشوائی او باشد و چنین شخصی آمرزیده نخواهد شد . هرکه فرمان پروردگاررا درباره پیشوائی علی رد کند بر خداست که اورا عذاب نماید عذاب دردناکی که هرگز پایان نداشته باشد.


 


اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب


 


 


خوب بگم خدا این آبجی کوچیکه  رو چه کارش کنه که اگر دستم بهش برسه میدونم باهاش چکار کنم که منو دعوت کرد برای ورود به این بازی. زیاد دوست نداشتم در این پست بنویسم ولی خوب دیگه چون گفته بود باید در اولین پست بنویسم مجبور شدم.


اولا بگم نظر من راجع به این بازی همان در حد بازی میباشد و آنطور که بعضی ها این را با اعتراف به گناه اشتباه میگیرند ؛ من اصلا یک همچین چیزی را قبول ندارم و از آنجایی که ناظم هستم اسرارم راهم فقط  در رابطه با مدرسه عنوان میکنم :


.


1-    اول از همه باید بگم که خیلی آدم یکدنده ای هستم (علی الظاهر) و وقتی مطلب و قوانینی را که اول سا ل ورود به دبیرستان به بچه ها میگویم انتظار دارم که بچه ها تا آخر دبیرستان که با من هستند انجام بدهند.و چنانچه دانش آموزی تخطی کند شخصا با او برخورد میکنم. وآنچه که بچه ها نمیدانند این هست که مثل یک مادر پشت سر از آنها دفاع میکنم و گاهی شخصا کسی را مامور میکنم که واسطه شود تا دانش آموز مزبور را ببخشم.


 


2-یک بار نماینده دبیران و مدیرمان شدیدا دعوایشان شد و از آنجایی که با هم دوست بودند و رو در رو نمیتوانستند با هم برخورد کنند توسط ناظم بیچاره که من باشم به هم پیغام میفرستادند  آنهم چه پیغامهایی چشمتان روز بد نبیند ؛ و من که دیدم بعضی ها دارند از این جو سوء استفاده میکنند پیغاها را کج و کوله و با دخل و تصرف رساندم و پیغامهای دروغی رساندم ( خدا گناه من را ببخشد) و با تعریف کردنهای الکی باعث شدم آن دو آشتی کنند و خدا شاهد تا به امروز هم آن دو از متن واقعی پیغامها اطلاع ندارند.


 


3-یک بار یکی از همکاران ناظم از سر جلسه امتحان دیر آمد پایین و ما صبحانه خود را خورده بودیم  (این همکار همیشه ایراد میگرفت که چرا پنیر تبریزی نمیخرید) خلاصه من پنیر ایشان را خوردم و به جای آن روی یک  تکه ورق سفید و کوچک نوشتم پنیر اعلاء تبریز و گذاشتم در بشقابش . خوب ایشان وقتی آمد..........البته هیچوقت نفهمید که پنیرش را چه کسی خورد ولی من بیچاره برای اینکه حرام نباشد یک روز او را دعوت به ساندویچ کردم و اون بنده خدا  هم کلی ذوق کرد.


 


4-یک صندلی داخل دفتر دبیران بود که با عرض شرمندگی بسیار وقتی روی آن مینشستی صدای بدی میداد و همیشه همکاران اعتراض میکردند که این صندلی را بایگانی کنید ...... تا اینکه مدت یک هفته بود که فکر پلیدی به سرم زده بود ؛ و یک روز که شورا داشتیم از آنجایی که شوراها در دفتر دبیران تشکیل میشود  آن صندلی را یواشکی با صندلی مدیر عوض کردم و وقتی مدیر روی آن نشست........... نمیدانم  فهمید کار من بوده یا نه ؟


 


5- یک روز ...........نه دیگه تو رو خدا رحم کنید . باور کنید اگه اینو بگم اول صبح بعد از تعطیلات  میترسم به گوش وزیر آموزش و پرورش برسه و پیدام کنندو بیرونم کنند.


 


خوب این هم اسرار یک خانم ناظم  تا اعترافات ....نه ببخشید پستهای بعدی خدا نگهدار.


حالا دلت خنک شد آبجی کوچیکه؟


یا رب نظر تو بر نگردد


  


  


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
غدیر - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
غدیر - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر