معلمی من و معلمی بعضیها ؛............و شاگرد های بعضیها - نوشته های یک ناظم
با کسی که به او می آموزید و نیز کسی که از او فرا می گیرید، نرمی کنید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

40بازدید‌های دیروز

39289کل بازدید‌ها

معلمی من و معلمی بعضیها ؛............و شاگرد های بعضیها - نوشته های یک ناظم

بسم الله الرحمن الرحیم


پیامبر گرامی اسلام فرمود : هنگامی که بنده بگوید : (بسم الله الرحمن الرحیم) خدای بلند مرتبه می فرماید: بنده ام با نام من آغاز کرد و سزاوار است بر من که کارهایش را به پایان رسانم و کامل کنم و در احوال او برکت قرار دهم.


 


تصمیم داشتم در این پست در خصوص قیامهای بعد از عاشورا بنویسم ؛ ولی اتفاقی افتاد که تصمیمم را عوض کردم ؛ اول عذاب وجدان داشتم ولی بعد فکر کردم که شاید امام حسین(ع) هم اینطوری راضیتر باشند و بعد این پست را اختصاص دادم به یک وبلاگ مخصوص ؛ نه یعنی یک معلم مخصوص ؛ نه اصلا شاگردهای مخصوص ؛ نمیدونم بخونید و خودتون بگید که کی مخصوصه.


شب ششم یا هفتم محرم بود ومنتظر شروع مراسم خیمه شیشه ای بودم که در اینترنت به طور اتفاقی چند وبلاگ مربوط به همکاران فرهنگی پیدا کردم و خیلی خوشحال شدم  درست مثل غریبی که در غربت اقوامش را میبیند ؛و  هنوز حلاوت پیدا کردن اون وبلاگها به جانم ننشسته بود که اونجا رو دیدم ؛نمیدونم بعد از خوندن اون مطالب تمام سالهایی رو که در آموزش و پرورش خدمت کرده بودم جلوی چشمم اومد


یادم افتاد وقتی یکی میپرسید چه کاره ای با افتخار میگفتم فرهنگی. ولی اون موقع فکر کردم اگه من فرهنگیم پس ایشون چی؟ یاد شاگردام افتادم .قصد توهین ندارم ولی یاد مامان اون شاگردم افتادم که هرروز صبح حتما پاپی ؛ سگ دخترشو تا جلو مدرسه میاره تا دخترش دلتنگ اون نشه؛ یاد ماشینهای گرون قیمتی افتادم که اکثر بچه ها صبحها با اون ماشینها رسونده میشن؛ یادم افتاد که روزی چندتا شاگرد بر اثر پرخوری در طول روز به دفتر میان ؛ باد موبایلهایی افتادم که بچه ها از ترس ما ناظمای جلاد باید قایم کنند ؛ یاد ..........ولش کنین یاد خیلی چیزها افتادم و اون شب تا نزدیک صبح خوابم نبرد. و فرداش از صاحب اون وبلاگ ؛استاد عزیزم ؛معلم گرامی اون بچه ها اجازه گرفتم که اون مطالب رو منعکس کنم که ایشون اجازه دادن.


البته قبل از اون بر خاک پای اون معلم عزیز بوسه میزنم و میگم :


معلم گرامی (خسته نباشید)


 


جیهون کجاست؟


وقتی از بندر عباس به طرف لار حرکت می کنی.... کیلومتر160 این جاده که نزدیکی های مرز فارس و هرمزگان هست ..... یه چاه تلمبه ای هست که به وسیله ی باد از چاه آب می کشه.....


و همینطور یه کاروانسرا  و یه برکه آب اون جاست...


اگه به دور دست ها و دامنه ی کوه شب نگاه کنی چند تا خونه می بینی .................ممکنه تصور کنی این خونه ها متروکه و خالی از سکنه است .....


 




 


اما اگه راهت رو کج کنی و به طرفشون بری می بینی که تو این خونه هایی که سقف درست و حسابی نداره و دیواری و حیاطی دورشون نیست آدم هایی بسیار ساده و بسیار تنگدست زندگی می کنن...


آدم هایی که در آمد ناچیزشون از فروش ذغال و محصولات درختان کوهی حاصل می شه و خیلی روز ها درآمدشون کفاف نان شبشون هم نمی ده....


بعضی ها هم کارگر هستند و تو زمین های کشاورزی که در دور دست ها قرار داره کار می کنند....


 


پارسال تو این روستای دور افتاده معلم بودم..... معلم ابتدایی...........


............


یه مدرسه اونجا بود ( هنوزم هست) که 29 نفر دانش آموز داشت.....این روستا از محل زندگی من که رویدر است و امکانات بیشتری داره 65 کیلومتر فاصله داره.......


.............................


هر روز صبح با موتور سیکلتم می رفتم روستا و غروب بر می گشتم خونه.....


تو پست های پارسالی حسابی از مشکلاتی که خودم داشتم تو این راه صحبت کردم .....


اما گرفتاری های پارسالی من در مقابل مشکلات و سختی های مردم اونجا هیچ بود....


............


بیشتر خانواده های اونجا فقط یه اتاق دارن..... یه اتاق که دیوار هاش دو متر بلندی داره و سقف اتاق هم از خار و خاشاک و شاخ و برگ درخت پوشیده شده .... نمی دونم موقع بارون چیکار می کنن؟... مطمئناً این سقف چکه می کنه..........


.............


....


از دانش آموزام بگم و بچه های روستا


بچه هایی کم رو ...........کم حرف و با صورت هایی آفتاب سوخته و بسیار دوست داشتنی..........


.............خیلی هم مهربان و خنده رو......


 


مرتضی با دمپایی های............


 


شب ها که می اومدم خونه خیلی دل گیر بودم...


هم از گرفتاری های خودم و هم از وضعیت زندگی دانش آموزام....


از اینکه دانش آموزم کفش نداشت دلگیر بودم..........


.......... از این که لباس کهنه و پاره می پوشیدن ناراحت بودم....


.......از اینکه......


..... حتی زیر پوشش کمیته امداد هم نبودن


.....چون شرایطش رو نداشتن!


.... چون پدر خانواده زنده بود!


... چون تو شناسنامه ی پدر خانواده سنش ۶۰ سال نمی شد


چون پدر خانواده شناسنامه نداشت...


...........بگذریم..


گرچه امسال من تو اون روستا معلم نیستم.... اما معلم امسالش رو می شناسم و با مردم اونجا ارتباط دارم ....


اون ها جزئی از زندگی من هستند..... همینطور این وبلاگ و شما خوانندگان این وبلاگ .......... جزئی جدا نشدنی از زندگی من......


می دو نم این روز ها خیلی ها به این وبلاگ میان و می خوان از جیهون بیشتر بدونن....


تصاویری از جیهون:


 



 


 



 


آقا معلم


معلم عزیز (نه خسته )


البته این آقا معلم خیلی برا این بچه ها کار کرده باید برید وبلاگش و خودتون بخونیدحالا شما میگید کی مخصوصه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


یا رب نظر تو بر نگردد


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
معلمی من و معلمی بعضیها ؛............و شاگرد های بعضیها - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
معلمی من و معلمی بعضیها ؛............و شاگرد های بعضیها - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر