تجدید فراش و داداش مامان چهارمی - نوشته های یک ناظم
خداوند، سه چیز را دوست می دارد : کم گویی، کم خوابی و کم خوری ؛ و سه چیز را خداوند دشمن می دارد :پُرگویی، پُرخوابی و پُرخوری . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

تجدید فراش و داداش مامان چهارمی - نوشته های یک ناظم
دوشنبه 20 فروردین 1386 ساعت 12:47 صبح+ تجدید فراش و داداش مامان چهارمی

بسم الله الرحمن الرحیم


در شرع مقدس اسلام و با توجه به‏نص آیه «فانکحوا ما طاب لکم من النساءمثنى و ثلاث و رباع‏» (نساء -3) مرد مى‏تواند چهارهمسر دائمى اختیار کند; البته ادامه آیه،اجراى عدالت‏بین زوجات را شرط این‏کار براى مرد مى‏داند، و به مردى که ازامکان اجحاف و عدم رعایت عدالت‏بین‏همسران خود مى‏ترسد، سفارش مى‏کندکه بیش از یک همسر اختیار نکند و به‏همان یکى اکتفا کند ; «فان خفتم الا تعدلوا فواحدة‏»


حالا نمیدونم ، چند تا از آقایونی که بدنبال تجدید فراش هستند ( فان خفتم ) در موردشون صدق نمیکنه ، که دنبال همسر دوم و چندم و چندم میرن و در باب توجیه این مقوله نیز استناد به پیامبر (ص) میکنند . بدون توجه به این مطلب که ، بدنبال این باشند که در هر کدام از  ازدواج های  پیامبر ، فلسفه خاصی نهفته بوده است. و بی توجه به اثرات شوم این عمل و پیامدهای روانی آن بر همسر و فرزندان خود و بی توجه به مشکلات پیش آمده ، کار خود را انجام میدهند.البته این را ذکر کنم که: به هیچ عنوان به اصل حکم که دستور شرع مقدس هست ایرادی ندارم و فقط این را میگویم که اسلام این باب را ، برای موارد خاص باز گذاشته است . و در آیه هم ، خطاب به آنانی که غیر مصالح ، به دنبال اجرای این حکم شیرین  میرن به طور صریح بیان نموده که (الا تعدلوا فواحده )


نمیخوام زیاد در این مقوله بنویسم .که اگه قرار به نوشتن باشه، فکر کنم این بحث ، با دو و سه پست هم جمع نشه. دلیل نوشتنم این بود که ، قبل از عید مطلبی پیش اومد که از اونجایی که تا مدتی بحثش تو مدرسه بود ، باعث شد که این مطلب رو بنویسم.
خوب اصل جریان رو تو ادامه مطلب بخونید. 
جایی نمیخواد برید ادامه مطلب همینجاست...........................................


شاهد مثال:
بعد از اونکه نزدیک بود از دست مامان یکی از بچه ها که بهش در مورد دوست پسر دخترش تذکر داده بودیم ، کتک بخوریم ، تصمیم گرفتیم که دیگه کمتر به بچه های مردم گیر بدیم ، ولی مگه میذارن. یه روز خوب ، ازیکی از روز های معتدل زمستونی نزدیک عید، یکی از بچه ها ، تو پارک نزدیک مدرسه با آقا پسری رویت شده و از اونجایی که روز قبل هم غایب بوده و تلفن منزل هم تا ظهرجواب نمیداد ( تا قبل از ساعت 9 صبح به منزل غایبین زنگ میزنیم)اولین اقدام ، پرسش از خود دانش آموزبود ، اونو صدا زده و ازش سئوال کردیم که جریان چی بوده. خیلی راحت عنوان کرد که دیروز حوصله نداشتم بیام مدرسه و با داییم به پارک رفته بودم .با منزلشون تماس گرفتیم و مادرش با عصبانیت اعلام کرد که من برادر ندارم به باباش بگید و از اونجایی که در این قبیل موارد کمی احتیاط شرط عقله و رو این مطلب بحث میکردیم که حتما مادرش عصبانی بوده و حالا میاد و تصمیم گرفتیم که کمی دست نگهداریم و فعلا به پدرش چیزی نگیم ، که ناگهان با ورود آقایی به دفتر که یه لباس یه سره ، از مدل لباسای تعمیرکارا( منتهی تمیز ) به تن داشت و بدون اغراق دکمه های یقه ایشون تا جناق سینه باز بود(معمولا سرایدارمون موقع ورود تذکر میده تا حریم شکنی مدرسه نشه ولی سرایدار اداره بود) و یه گردن بند، از نوع درشت مهره ، به گردن ایشون آویزون بود.


با ورود این آقا وصدای شاگردمون که اونو بابا صدا زد (تا حالا این آقارو ندیده بودم و تموم مراحل ثبت نام رو مادرش انجام داده بود) و خروج اولین همکار از دفتر ، از اونجایی که عکس العمل همکارا رو در این قبیل موارد، با این مدل افراد میدونستم و برا اینکه بلایی رو که دفعات قبل بر سرم آوردن تکرار نشه ، بلند شدم زرنگی کنم و از دفتر خارج بشم و بقیه کار رو به مدیر بسپارم که، با دیدن صحنه بعدی بر جا میخکوب شدم.


شاگردمون خودشو انداخت تو بغل باباش و شروع به گریه کرد ، و توضیح جریان که آره من دیروز با دایی ، داداش مامان چهارمی به پارک رفتم اینا به من گیر میدن ، من دیگه تو این مدرسه نمیمونم.گیج شده بودم و داشتم جریان دایی و داداش مامان چهارمی روتو ذهنم حلاجی میکردم که، آقاهه اومد به سمتم و خودشو معرفی کرد و گفت مشکلی نیست خانم ، من در جریانم ، این بچه اعصاب نداره اذیتش نکنید.و بعد نقل اینکه ، مادر بچه به اون تماس گرفته و ایشون رو فرستاده و در جواب اینکه ، همسرش  گفته که ؛ من داداش ندارم، گفت که ایشون با برادر همسر چهارم بنده به پارک رفته. و بعد توضیح مبسوطی که بنده چهار همسر دارم و با بیشرمی ، خود رو با پیامبر مقایسه کرد (در اجرای احکام اسلا م ) و اینکه خوب ایشون  با داییش رفته، مشکلی نیست.(بنده خدا حتی نمیدونست که این دو به هم نامحرمند).


از اونجایی که دلم میخواست ، زودتر این موجود مریخی از مدرسه خارج بشه ، اومدم بگم که خوب شما بفرمایید و فردا من با مادرش صحبت میکنم که، ایشون پیشدستی کرد و گفت خوب حل شد ، دخترم تا من با ناظمت حرف میزنم تو برو صورتت و بشور و بعد خیلی خودمونی صندلی رو کشید و نشست. با یه نگاه به خدمتگزارمون که جلوی در بود و در این قبیل موارد توجیه ، ایشون اومد و به من گفت که مدیر با شما کار داره و با این ترفند ، شر اون بنده خدا رو از سرم کند. و بعد از رفتن ایشون بود که تازه متوجه شدم، همکارای بدجنسم همه از دفتر فرار کردن.


نمیدونم خیلی بحث شد تو مدرسه راجع به این موضوع .البته ما معمولا موارد رو مخفی رسیدگی میکنیم ولی این آقا انقدر در بیان این مطلب عجله داشت و راحت بودکه حتی مجال ارجاع به اتاق مشاوره رو به ما  نداد. بعد از این جریان ، هر همکار یه نظر میداد ،  ولی جالبترین نظر صحبت مشاورمون بود که میگفت : این آقا انگار که ، مجبور بود به این بچه باج بده.و انگار آماده برا انتخاب پنجم بود و از اونجایی که مادر این بچه  نهایت اگر 35 سال سن داشته باشد و از لحاظ چهره هم خوب بود، نتیجه گرفت که این بنده خدا ،‏ دچار تنوع طلبی مزمن شده.
هنوزم اگه ترس از مدیر نباشه(البته مدیر خودمون ، نه مدیر پارسی بلاگ) ، بعد از حدود یه ماه همکارا بدشون نمیاد ، در مورد این سوژه به زعم بعضیا خنده دار و به تعبیر بعضیا تاسف بار صحبت کنن .ولی با دستور مدیر(بازم مدیر خودمون) این بحث از انظار جمع و فقط به پستوها و آبدارخانه مدرسه کشونده شده است.


خوب ببخشید ، طولانی شد. ولی هیچ جور نمیشد کوتاهتر از این بنویسم و تموم مطلب رو بگم. حالا خودتون قضاوت کنین که، احکام اسلا م چطور ملعبه دست یه عده سودجو و فرصت طلب شده ، که شاید از دین ، همین کیفیجات رو فهمیدن .به امید روزی که احکام اسلام ، تموم و کمال و به واقع ، در مملکت اسلامی جا بیفته و.... تا ظهور دولت حق.


یا رب نظر تو بر نگردد. 


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر