امروز من سیلی خوردم..... - نوشته های یک ناظم
[ و فرمود : ] اگر بدین شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد ، نگیرد ، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد ، نپذیرد ، و این از آن است که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امّى گذشت که فرمود : اى على مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

امروز من سیلی خوردم..... - نوشته های یک ناظم
دوشنبه 27 فروردین 1386 ساعت 12:54 صبح+ امروز من سیلی خوردم.....

بسم الله الرحمن الرحیم


الهی انت کما احب ، فاجعلنی کما تحب
خدایا تو آنی که من دوستت دارم ، مرا آن کن که تو دوست داشته باشی(حضرت علی ع)


امروز من سیلی خوردم!
تا حالا سیلی خوردید؟ وقتی سیلی خوردید بیشترین قسمتی که درد گرفته کجا بوده؟ گوشتون؟ گونه تون ؟ کنار چشمتتون ؟ تا چند ساعت احساس درد و سوزش داشتید؟


امروز من سیلی خوردم!
پارسال شاگردی داشتم که سال اول دبیرستان بود، چند دفعه در جمع بچه ها حرفای نه چندان جالب ، در مورد فرار از خونه ، و رفتن به خونه های دخترای فراری زده بود.خبرش که به من رسید، طی چند جلسه خصوصی و محرمانه باهاش حرف زدم.از در نصیحت ، تعریف داستانای دختر فراریا ، دین و پیغمبر ، آخرت، ازدواج و شیرینی زندگی سالم و....خلاصه از همه دری باهاش حرف زدم .خوشحال بودم ،آخه یه مدت تغییر کرد. سعی کردم روابطمو باهاش صمیمانه کنم. بعد از یه مدت باز معلوم شد همون کاراش رو از سر گرفته، و ایندفعه دیگه هیچ جوری حرفام رو قبول نمیکرد. علی الظاهر گوش میکرد ولی معلوم بود که ، فقط گوش میکنه.


آره امروز من سیلی خوردم!
 خبر از برنامه هاش و صحبتاش بهم میرسید ، دیگه پنهان کاری رو بیش از این صلاح ندیدم و یه روز مادرش و خواستم و با کمک مشاور بهش گفتم.خدا شاهده برا اینکه جلوی فاجعه رو بگیرم.ولی اگه مشاور نبود ، باور کنید مادرش من و زده بود . به هیچ عنوان قبول نکرد و گفت چرا تو فکر کردی که از من مادر دلسوزتری؟ چرا تو فکر کردی که  میتونی به من ، یه مادر پنجاه ساله راه درست تربیت کردنه بچه ها رو یاد بدی؟ خیلی چیزا بهم گفت که بعد از رفتنش یک ساعت گریه کردم .ولی با وجود اینکه ازش خواهش کردیم به مینا چیزی نگه ، از برخوردای مینا در روز بعد فهمیدم که همه چیز رو گفته.


آره ، آره ، امروز من سیلی خوردم!
تابستون شد و مامان مینا پرونده مینا رو از مدرسه ما گرفت  و اونو برد هنرستان و تقریبا دیگه از مینا بی خبر بودم.... تا امروز....................


آره ، آره ، آره امروز با اومدن مامان مینا ، من سیلی خوردم!
امروز داشتم صورتجلسه شورا رو ، برا ارسال به اداره تایپ میکردم که ، دیدم سرو صدا میاد ، و از بین سرو صداها اسم خودمو شنیدم.
در سایت باز شد و من با تعجب مامان مینا رو دیدم !!!!! به پهنای صورت گریه میکرد و به همکارام که سعی داشتن ، جلو ورودش رو بگیرن میگفت : شما رو به خدا بذارید یه دقیقه من با ایشون کار دارم و همکارا که در جریان پارسال بودن ، میترسیدن برخورد فیزیکی پیش بیاد.
همکارارو فرستادم بیرون و گوش دادم.یک ساعت گریه کرد و گریه کردم.... گفت و شنیدم..... زار زد و زار زدم.....
گفت که مینا چند ماهه که از خونه فرار کرده و دیروز از منکرات خبر دادن که تو یه منزل....اونو گرفتن و میگفت که به مجرد شنیدن این حرف یاد من و برخورد پارسال افتاده و اومده بود درد و دل و میگفت تو رو خدا بزن تو صورتم تا بدونی که چقدر پشیمونم.ولی من فقط گریه میکردم. آخه .....


من سیلی خوردم!
از صبح تا حالا جای سیلیی که به دلم خورده خیلی میسوزه. آروم نمیشه.یادم افتاد که پارسال با فاش شدن موضوع چقدر همه دعوام کردن .مدیر میگفت اگه به من گفته بودی،بیرونش میکردم تا آدم بشه. و توبیخ شدم که چرا به مدیر نگفتم. همکارام میگفتن ، سری که درد نمیکنه چرا دستمال میبندی؟ بابا به تو چه؟ خلاصه هرکسی یه جور دعوام کرد و من از اونجایی که به کارم اعتقاد داشتم ناراحت نشدم ولی امروز....


من سیلی خوردم ، خیلی بد سیلی خوردم. صبح تا حالا خودم و مقصر میدونم کاش اونروز میذاشتم مادرش من و بزنه ولی بهش اثبات میکردم که داره بیراهه میره.و گاهی ممکنه که یه ناظمم دلش برا بچه آدم بسوزه .کاش بعضی پدر ، مادرا باور میکردن که ، بچه هاشون واقعا مثل بچه های خودمونن .نمیدونم خیلی دلم میسوزه.خیلی...


نمیدونم کی مقصره؟......مینا؟......  مدرسه؟...... دوستای بد؟.....خانواده؟..... جامعه؟....مامانش؟.....مامانش؟.....مامانش؟..... من؟.... من؟.... من؟......


یا رب نظر تو برنگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
امروز من سیلی خوردم..... - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
امروز من سیلی خوردم..... - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر