عشق کافیه؟؟ - نوشته های یک ناظم
آنکه دانشی را پنهان کند، گویی نادان است . [امام علی علیه السلام]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

عشق کافیه؟؟ - نوشته های یک ناظم
جمعه 8 تیر 1386 ساعت 10:2 صبح+ عشق کافیه؟؟

بسم الله الخالق الحب    
و الذین آمنوا اشد حبا لله.
کسانى که ایمان آوردند، شدیدترین محبت (آنها) براى  رب‏العالمین است.



اللهم صل علی محمد و اهل بیته ، و صل علی البتول الطاهره الصدیقه المعصومه


روز آخر امتحانات بود، بعد ازشروع امتحان، از پله ها میومدم پایین که؛ ‏از دور، جلوی در دفتر چشمم به یه چهره آشنا خورد، اول فکر کردم که اشتباه میبینم و کمی که رفتم جلوتر، بله خودش بود و اشتباه ندیده بودم... خاطرات سه سال قبل، برام زنده شد.
سارا یکی از زرنگترین و باهوشترین بچه های مدرسه بود. در یک خانواده متمول و پولدار بزرگ شده و همیشه اسباب رفاهش فراهم بود... دختر خوبی بود و با مسائل منطقی برخورد میکرد و در عین شیطنت بجا و اقتضای سن، کمتر اتفاق می افتاد که برا کسی تولید دردسر کنه. او یکی از امیدهای مدرسه بود برا دانشگاه و قبولی در یک رشته خوب.
مدتی بود که از اون شر و شور خبری نبود و هر روز، یه دبیر در مورد درسش هشدار میداد، بالاخره مجبور به پیگیری شدیم. بماند که چقدر مکافات کشیدیم تا ماجرا رو کشف کردیم.
بله سارا خانمِ عاقل و فهمیده ما عاشق شده بود. اونم عاشق کی؟؟ راننده آژانسی که هر روز اونو به مدرسه میرسوند. و بعد از خواستگاری اون پسر از سارا (که اتفاقا پسر خوب و موجهی هم بوده) به یک دلیل موجه ((البته از دیده پدره سارا))که همانا بی پولی اون پسر و فاصله طبقاتی اون دو خانواده بوده، این پسر رو رد کرده بوده. بگذریم، تصمیم ندارم از مبارزات سارا برای سر گرفتن این ازدواج بگم ((تا از بد آموزیهای احتمالی جلوگیری بشه))، اما در نهایت پیروز مبارزه این میدان کی بود؟؟؟ 
بَ ع لِ ه ..... سارا خانوم.
این مدت ازش بیخبر بودیم. رفتم جلو و بعد از سلام و احوالپرسی از حال و اوضاع زندگیش و همسرش پرسیدم که با جواب سارا، سرم سوت کشید. بله ... سارا از همسرش جداشده و دانشگاه هم نرفته بود و حالا اومده بود مدارک بگیره برای ثبت نام... اونم تازه پیش دانشگاهی.
دلیل جداییش رو پرسیدم و اون تعریف کرد ...خیلی مفصل هم تعریف کرد.... گفت و گفت....از فقر همسرش ...از خوبیهای اون...از عشق بی پایانش در ابتدای کار....از در منگنه گذاشتن پدرش که هیچ کمکی به اونا نکرده.....از مبارزه دوسالش در برابر فقر......
و بالاخره از خسته شدنش از نداشتن....از خجالت کشیدنش، بعد از اینکه مجبور بوده یه لباس رو تو چند مهمونی بپوشه !!!! ......از وضع ساده زندگیش در برابر دختر خاله هاش....از عروسی سادش که به جای هتل !!!!!‏ تو یه سالن معمولی برگزار شده......از سوءتغذیه گرفتنش !!!!!.....از مستاجری .....و بالاخره از تموم شدن و سرد شدن عشقش...از استقبال پدرش از این سردی زندگی و بالاخره از طلاقش......
نمیتونستم هیچی بگم ، چون گفتنیها رو سه سال پیش گفته بودیم. و اون رفت و من با سیل بی پایان سئوالا تو ذهنم کلنجار میرفتم...
 آیا اون پسر و سارا (با توجه به فاصله طبقاتی) حق داشتن عاشق هم بشن؟
آیا کار پدر سارا غلط بود که در نهایت ، موافقت کرد با این ازدواج؟؟
آیا بعد از موافقت حق اینو داشت که به حال خودشون رها کنه تا مشکلات اونا رو از پا بندازه؟؟؟ با وجود شناختی که از دخترش داشت؟؟
آیا سارا واقعا خطا کرد که نتونست در برابر مشکلات دووم بیاره؟؟؟ و با احساسات اون پسر بازی کرد؟؟؟
آیا سارا واقعا عاشق بود؟؟؟ بقول حافظ:
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

آیا عشق عاقبتش اینه؟؟؟؟؟؟
اصلا این عشق بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا آیا عشق کافیه ؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم بابا ....انقدر تو این سئوالات دست و پا زدم که نیم ساعت بعداز رفتنه سارا مثل مَنگا همونجا ایستاده بودم .......
شما چی میگین؟؟؟ کی حق داشت و کی حق نداشت؟؟


 اندر حواشی امتحانات:
*میون شمشادهای باغچه جلو مدرسه، اخیرا کشفیدیم که یه عالمه موش میچرخه..ترس ورود این موشها به مدرسه آرامش رو از همه، شاگرد و غیر شاگرد ((غیر شاگرد ، اصلا خودمونو نمیگما !!! مریخیها رو میگم))گرفته بود.
*سر امتحان آمار، یکی جیغ زد: موش ... هیشکی ندید، موش... همه جیغ زدن ، موش... با شرمندگی بسیار قبل از همه، مراقبین و معاونین گرانقدر صندلیها رو اشغال نموده و جفت پا پریدن بر روی صندلیها ((تجسم کنین، صحنه مربوطه را و جلسه امتحان مذکور را)).
*روز آخر با اولتیماتوم یکی از شاگردهای نه چندان موجه سال اول، روبرو شدم که با وقاحت کامل میگفت: خانوم، میدونین که از سال بعد دیگه نمیتونین به ما گیر بدین ؟ چون قراره که دوست دخترا و پسرا با هم صیغه بخونن!!!! (((جل الخالق))). نمیدونم اصلا فهمید که چی گفت یا نه؟ ولی صلاح در این بود که فعلا، از اون کوچه معروف راهم رو کج کنم و برم.
                                                                                یا رب نظر تو بر نگردد


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
عشق کافیه؟؟ - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
عشق کافیه؟؟ - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر