یوم الکارنامه، یوم الحسرت - نوشته های یک ناظم
آنکه جامه دانش بپوشد، عیبش از مردم نهان ماند . [امام علی علیه السلام]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

یوم الکارنامه، یوم الحسرت - نوشته های یک ناظم
شنبه 16 تیر 1386 ساعت 1:9 صبح+ یوم الکارنامه، یوم الحسرت

                                              بسم الله الملک یوم الحساب
                        اِنَ السّاعَه لَاتیه لا رَیبَ فیها وَلکنّ اکثرَالناسِ لا یوُمنُون
اون روز؟؟؟ قرار بود کارنامه بدیم. جالب بود، من هم مثل بچه ها که قرار بود کارنامه بگیرن، صبح با دلشوره از خواب بیدار شدم.و با همون دلشوره هم رفتم مدرسه. چهره ها معمولا نگران بود و مضطرب. حتی بچه زرنگها هم دلشوره داشتن. دلشوره رقابت.
تا اماده شدن کارنامه ها و تحویل به خانواده ها (ما ساعت 9 اعلام کرده بودیم و اونا از قبل از 8 اونجا بودن) با یه نگاه ساده میشد سریع بچه ها رو دسته بندی کرد:
الف)گروه مضطربیون
ب)گروه خونسردیون
هر دو گروه به دو دسته زرنگ و کم کار تقسیم میشدن. یعنی هم زرنگا مضطرب بودن و هم کم کارا. هم زرنگا توشون خونسرد داشت و هم کم کارا.
تا بالاخره کارنامه رو دادیم و دوباره، توجهم به عکس العملای بچه ها جلب شد.
1-یک عده تجدید آورده بودن، از یک تجدید داشتیم تا تمام مواد.
2-عده بعدی گروهی بودن که قبول شده بودن، البته با عکس العملای متفاوت.
*یک گروهشون خوشحال بودن که قبول شدن، حالا چندان براشون فرق نداشت که به چه صورت، با نمرات ناپلئونی یا مشابه.
*عده ای دیگر، یا رتبه آورده بودن یا ممتاز و کارنامه رو با خوشحالی به همه نشون میدادن.
*گروهی دیگه، قبول بودن ولی خودشون از نمرات خودشون چندان راضی نبودن و ناراحت بودن و انتظار بیش از این از خودشون داشتند .
جمعی که تجدید داشتن هم، عکس العملاشون متفاوت بود.
*بعضی ساکت گوشه ای گریه میکردن و تو خودشون بودن.معلوم بود که حسرت میخورن. 
*گروهی داد و فریاد میکردن و تجدید شدنشون رو گردن معلمها مینداختن.
*تعدادی با داد و فریاد بر سر مادر و یا همراهشون اونارو مقصر جلوه میدادن.
توجه به این حالات و نگرش نوع برخورد بچه ها با کارنامشون منو یاد قیامت انداخت.
قیامت همان روزی است که  مومنان از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند و کفار از ترس در میان بارش آتش میخکوب می شوند.(سوره طور)
آنهایی که به قیامت یقین داشتند و آنهایی که این روز بزرگ   را تکذیب می کردند به نتیجه اعمالشان دست پیدا می کنند.
احساس کردم که چقدر اون روز برام ملموسه. روزی که دنبال یکی میگردیم تا گناه عمل انجام شده رو بندازیم گردنش.روزی که باز هم دنبال یکی میگردیم تا کوتاهی در انجام امور انجام نشده رو به اون نسبت بدیم.
روزی که حسرت میخوریم چرا یه کم بهتر گوش نکردیم؟ یه کم بیشتر انجام ندادیم؟یه کم حواسمون رو بیشتر جمع نکردیم؟یه کم بیشتر سعی نکردیم؟و...... تا ما هم اونروز با خوشحالی، کارنامه مون رو به همه نشون بدیم.
البته بچه ها وقتی تیرماه کارنامه رو میگیرن یه فرصت جبران دارن. دو ماه مهلت دارن تا اشتباهات رو جبران کنن، ولی قیامت از این خبرا نیست. تجدید و فرصت جبران بعد از رفتن وجود نداره. هر چی هم که بخوای ، فرصت برگشتی وجود نداره. 
خدا کنه که فرصتهای این دنیایی رو از دست ندیم.
البته این قسمتها رو جهت تذکر به خودم نوشتم که بیش از همه بهش نیاز دارم. 
   همه عیب خلق دیدن نه مروت هست و مردی    نظری به خویشتن کن که همه گناه داری
اندر احوالات یوم الکارنامه:
*
یکی از شاگردای بسیار خوب سال سوم که دو ماه قبل از امتحانات، مادر خوبش رو از دست داده بود، و بسیار نگران روحیش بودیم، الحمدلله با رتبه عالی قبول شدو باعث شادمانی دل همه کادر مدرسه شد.
*یه مادری، سر دخترش که 7 تا تجدید آورده بود داد میزد که: همش تقصیره اون کامپیوتر(بیچاره کامپیوتر!!!) و دخترش هم میگفت که نخیر ، تقصیر ظرفایی که دادی من شستم!!! . پس نتیجه میگیریم که هم کامپیوتر خطرناکه . هم ظرف شستن. (( قابل توجه معتادان اینترنتی و اون ترنتی و فروشندگان ماشینهای ظرفشویی)).
*یه پیشنهاد  قشنگ!!!‏  داشتم ، مادری بعد از کلی گانگستر بازی ، با وقاحت کامل پیشنهاد میداد که سه درس تجدید شده دخترش رو براش نمره جور کنم و اون در قبالش......( حالا بمونه) و وقتی عکس العمل منو دید ، گفت آخه ما تابستون قرار بریم خارج و ایران نیستیم و اگه پدرش بفهمه تجدید آورده اینو نمیبره و بدتر از مادر دخترش بود که با خونسردی ایستاده بود و نگاه میکرد و فکر میکرد که مامان گلش!!! حتما این کار رو براش انجام میده و وقتی برخورد منو دیدن ، جاتون خالی (تا دلتون خنک بشه)چند تا ....... نثار کردن و رفتن.(( راستی علم بهتر یا ثروت ؟ البته .... ، ....))!!!   
کاش به بچه هامون القاء نکنیم که همه چیز خریدنیه!!!
باباها گوشاشون رو بگیرن....امان از مامانا !!
             ****************************************
بزرگواری فرموده بودن که پست قبلی (به تعبیر ایشون) ، خیس نخورده بوده . حسب الامر ایشون پست ایندفعه رو چند روزی تو آب خیسوندم تا خوب مغز پَز بشه. البته آب خالی و از نمک خبری نیست.و اگر هم طولانی شده ، تقصیر همون خیس خوردن تو آب میباشد.(نه که معمولا پستهای کوتاه کوتاه مینویسم).

                                                                                  یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
یوم الکارنامه، یوم الحسرت - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
یوم الکارنامه، یوم الحسرت - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر