داغیست بر دلم - نوشته های یک ناظم
چیزی برای ابلیس کمر شکن تر از این نیست که دانشمندی در قبیله ای ظهور کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

40بازدید‌های دیروز

39292کل بازدید‌ها

داغیست بر دلم - نوشته های یک ناظم
جمعه 2 شهریور 1386 ساعت 7:43 عصر+ داغیست بر دلم

                                               باسمک یا معین
آگاه باشید که، همه شما تا حدودی فرمانروا و نگهبان هستیدو در مورد فرمانبرداران خویش، مواخذ و مسئولید. (رسول گرامی اسلام ص)
داغیست بر دلم.....
دانش آموزان تو مدرسه، چنددسته اند. یه گروه، کسانی که به علت شر و شور زیاد در همون سال اول که هیچی، همون چند ماه اول انگشت نما میشن. گروه دیگه به دلیل مثبت بودن و انجام کارهای خوب، در سال اول یا متعاقب اون، خودشون رو به همه معرفی میکنن. گروه سوم بچه هایی هستند که خیلی خوبن، ولی هیچ حرکتی در جهت شناسوندن خودشون، انجام نمیدن و چه بسا تا سال سوم هم شناخته نمیشن. مگر به طور اتفاقی کشفیده بشن.
رویا جزء گروه سوم بود. به اعتراف دوستان و معلمینش، بچه مثبت و ساکتی بود.  فقط درس خونده و از جمعهای خصوصی دوستانش گریزان بود. البته ما تا حدودی علت کناره گیری اونو میدونستیم. یعنی فکر میکردیم که میدونیم. رویا جزء ساکنین تپه...... بود که، در دل یه منطقه تقریبا متمول و شیک مثل قارچ رشد کرده و به قولی، در بین ساکنین کپر نشین اونجا، همه گونه انسان دیده میشد. انسان از نوع قاچاقچی گرفته تاکارگر زحمت کش و رنجدیده. البته بیشتر آنان به صورت قومی در این قبیل مکانها زندگی کرده و با هم قرابت فامیلی یا شهری دارند.
داغیست بر دلم ناگفتنی....
در یکی از جلسات هماهنگی هفتگی، صحبت به رویا کشیده شد. مشاور مدرسه میگفت که: این بچه داغ و غمی تو چشماش داره که به وسعت یه عالم، آدم رو مبهوت میکنه. و گفت که یه هیچ عنوان هم اجازه نمیده کسی بهش نزدیک بشه و پرده از مکنونات قلبیش برداره. 
یه روز همین خانم، اومد و به معاون پایه رویا گفت:  چند روزه که رویا تا دم اتاق ما میاد و بر میگرده. نمیدونم مشکلش چیه، که توان بیان نداره. هر چقدر هم که باهاش صحبت کردم هیچی نمیگه. و از معاونشون کمک خواست. اما اونم نتونست کمکی به مشاور بکنه. این بود تا ....
داغیست بر دلم ناگفتنی، این راز به که گویم....
چند روز بود که دیگه رویا به مدرسه نمی اومد. تلفنم که نداشتن. به هر دری زدیم تا بفهمیم جریان چیه، مخصوصا با صحبتای مشاورمون. بالاخره بعد از یه هفته تصمیم گرفتیم بریم.... کجا؟؟.... به تنها آدرسی که از رویا داشتیم.
همراه با مدیر و مشاور، سه نفری پا شدیم و رفتیم. ما از اون محدوده شاگرد داشتیم، اما هرگز تصورمون راجع به اون منطقه، اینی نبود که از نزدیک میدیدیم. فکر میکردی که در یکی از جنوبی ترین مناطق و یا مناطق حاشیه، داری راه میری.انقدر گشتیم تا تو اون شهر بی قانون و بی در و پیکر، آدرس رویا رو پیداکردیم. زنگ زدیم و ....یه دختر بچه حدودا پنج، شش ساله خوشگل، با موهای افشون هویجی رنگ که در برخورد و نگاه اول تو رو به یاد مهتاب (منِ او) مینداخت، در رو به رومون باز کرد. وقتی گفتیم با رویا کار داریم صدا زد: آبجی بیا دوستات اومدن و بعد از چند دقیقه که از رویا خبری نشد، ما رو با خودش برد تو و گفت: بیایین تو آخه آبجی داره برا بابا ذغال درست میکنه. رفتیم تو..... نه خودمون نرفتیم... 
یحتمل این ما نبودیم که رفتیم. ذهنهای کنجکاو و دلهای نگرانمون بود که مارو میبرد. رفتیم تو و .....کاش نمیرفتیم....نه خوب شد که رفتیم.....نه کاش یکی دیگه میرفت تو....چی میگم من ؟؟؟!!!
کاش نبودیم و نمیدیدیم و حس نمیکردیم. نه حس نکردیم، لمس کردیم.... نه لمس هم نکردیم، آخه مثل یه رود خروشان که روونه و بی رحم، ریخت تو وجودمون و ما رو با خودش برد و.... غرقمون کرد.
اون دختر بچه ساده، صاف مارو برد دم اتاقی که سه مرد اون تو بودن. داخل اتاق، در تیر رس نگاهمون بود ولی اونا مارو نمیدیدن،  و همزمان که ما از سمت حیاط به دم اتاق رسیدیم، از درب سمت راهرو، رویا رو دیدیم، که وارد شد. کاش نرفته بودیم و نمیدیدیم. کاش ندیده بودیم و نه.... کاش زودتر رفته بودیم و دیده بودیم.
رویا با یه منقل وارد اون اتاق شد و در بدو ورود، بعد از اینکه منقل رو به دست باباش داد و به محض اینکه کمر صاف کرد، چشمش به ما افتاد و... زمان به قهقرا رفت....
ادامه دارد.....
پ.ن
1/1) شرمنده، (بگین: دشمنت شرمنده) دلم نمیخواست که سریالیش کنم، اما چه کنم که برا رسوندن بهتر مطلب و بیان کل جریان، مجبورم همه رو بگم و طولانی میشه. ولی، قول میدم که زود بنویسم و زیاد تو نگرانی نذارمتون.(شایدم اونموقع بیشتر نگرانتون کنم).
2/1)بابا دعوام نکنین دیگه، خودتون گفتین بلنده متنا، منم مجبور شدم که دو قسمتش کنم.
2)میلاد حضرت علی اکبر بر همه مبارک باشه.
3)باز شهریور شد و ما هر روز باید بریم مدرسه. عملا سال جدید تحصیلی برامون شروع شده. یا رب نفسی..
                                                             یا رب نظر تو برنگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
داغیست بر دلم - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
داغیست بر دلم - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر