رویای گمشده... - نوشته های یک ناظم
هرگاه دانشمندی را دیدی، به خدمتش درای . [امام علی علیه السلام]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

رویای گمشده... - نوشته های یک ناظم
شنبه 10 شهریور 1386 ساعت 12:9 عصر+ رویای گمشده...

                                             باسمک اللهم
داغیست بر دلم داغ دوست...
کاش نرفته بودیم و نمیدیدیم... چشم رویا به ما افتاد و... زمان به قهقرا رفت...
کسی که قبل از همه، تونست موقعیت رو درک کنه و تغییری تو اون وضعیت بده، رویا بود. به سرعت برق خودش رو به حیاط رسوند و قبل از اینکه افراد داخل اتاق مارو ببینن، در سکوت دست ما رو گرفت و به بیرون خونه منتقل کرد و فقط گفت بایستین تا بیام. بعد هم دست اون عروسک مو هویجی رو گرفت و یه دو نه رو دستش زد و بردش داخل منزل. اون مهتاب ناز نکشیده چه معصومانه، برگشت و آبشار افشون موهای هویجی رو از رو صورتش زد کنار و با ما بابای کرد و رفت.
دقایق به وسعت ساعتها که نه، زمانها گذشت و رویا آمد. مانتویی پوشیده بودو مقنعه ای. در سکوت، مارو به یه زمین خالی، روبرو خونه شون، که دو تا درخت خشکیده و نیمکتی نیمدار زینت اونجا بود، راهنمایی کرد و شروع کرد به گفتن راز دل....گفت و گفت... و ما فقط شنونده بودیم و گریان.
گفت که از روزی که چشمانش رو باز کرده، صبح هنگام به جای سفره صبحانه، تماشاگر منقل پدر و ضیافت شوم مرگ در اون خونه بوده. از مادری که به لج همسر، خود به دام عفریت اعتیاد افتاده و فراموش کرده که طفلانش چشم به اون دارن. اوایل اوضاع بهتر بوده، پدر و مادر فقط مصرف کننده بودن، تا پول و پله ای بوده، خرج میکردن و دود رو به جگر طفلکان معصوم میزدن. گفت از برادرش که رفته، تا روزی بیاد و این معصومین رو نجات بده. از شبهایی گفت که شام شبشون دود بوده و دود و از ترس اجنبیان خونه نشین، اون عروسک رو بغل کرده و در اتاق رو به رو خودشون قفل میکرده. از روزهایی گفت که مجبور بوده، خون به جگر راهی مدرسه بشه اما، تو مدرسه کنار نازنین دلبندان دیگر نشسته و خم به ابرو نیاورده و طوفان جگرش رو خاموش کنه. گفت از روزی که بابا راه آسون دود کردن رو پیدا کرده و خونَش رو تبدیل کرده به پاتوق معتادین و محلی برا دود کردن آبرو و غیرت.
گفت که یکی از همین بی صفتان که سن پدر رویا رو داره عاشق رویای ما شده و به پدرش گفته چنانچه رویا رو به عقد اون در بیارن، پول مواد اونا رو الی الابد جور کرده و ماهیانه ای و ....در یه کلام پول خون رویا......و گفت که پدرش با چه وقاحتی و با تهدید کتک زدن خواهر کوچولوش ، اون رو مجبور میکنه تا روزهایی که اون آشغال اونجا میاد، منقل رو آماده کرده و به اتاق ببرد.که البته، اون سریع بعد از رسوندن منقل به اتاق از اونجا خارج میشه.
رویا مدتی مبارزه کرده و پدرش وقتی دیده که حریف نمیشه اون رو از اومدن به مدرسه منع کرده. گفت که چند مرتبه تصمیم به فرار گرفته و فقط به خاطر اون عروسک مو هویجی مونده.
بعد از حرفهای رویا، با کوله باری از غم بردلامون و البته صحبتهای امیدوار کننده برا رویا، به مدرسه برگشتیم.
نمیخوام از اوضاع و احوال روحی خودمون بگم که فایده ای نداره. فقط طی یه اقدام صوری و با نامه هایی ، پدر رویا رو مجبور کردیم که اون رو به هوای امتحانات به مدرسه بفرسته.
تو این فاصله بیکار نموندیم. به بهزیستی و دادگاه و مشاوره با وکیل و خلاصه هر جا که احتمال میدادیم بتونیم کمکی بگیریم، رفتیم. اما چی بگم؟؟؟وکیل مارو توجیه کرد که فقط تحت شرایطی بهزیستی میتونه اون بچه ها رو از خانواده بگیره که اونها تحت آسیب شدید جسمانی باشن...البته این شرایط رو دادگاه تعیین میکنه و تشخیصش با پزشک قانونیه.
متوجهین؟؟؟ آسیب شدید جسمانی!!! وقتی وکیل طرف مشورتمون این صحبت رو گفت، مثل کم عقلا چند دقیقه میخندیدم، خنده ای که به دنبالش یه گریه مفصل از سر درد داشت. آخه اون نازنینا داشتن تو اون خونه تموم میشدن و اینا صحبت از آسیب شدید جسمانی میکردن.
نمیخوام از دوندگی های بی فایده بگم. نمیخوام از نصایح مادر بزرگانه که چطور ما رو از در افتادن  با یه عده قاچاقچی و معتاد بر حذر میداشتن بگم. نمیخوام از هر لقمه ای که میخوردیم و انگار خون به جگر میزدیم بگم. نمیخوام از تهدیدات اون آشغال بی دین بگم..........بماند، همش بماند....
روزهای آخر بود که با کمک یه خانم دکتر از بهزیستی تقریبا به یه نتایج موقتا مطلوب داشتیم میرسیدیم که، فاجعه آغاز شد...
از مدتها قبل شنیده بودیم که اون منطقه توسط شهرداری قراره تخریب بشه و به اتوبان اضافه بشه و شهرداری حتی با پیشنهاد مبالغ کلان هم، نتونسته اونهارو راضی به بلند شدن بکنه.
چند روز بود رویا نمی اومد مدرسه.....
باز راه افتادیم و رفتیم......
خیلی سخته دیدن تخریب ذهنیاتت اونم وقتی فکر میکنی داری به نتیجه میرسی. ماشینهای شهرداری، در محل سابق خونه رویا، مشغول تخریب بقایای خونه اونا بودن. نمیتونستیم باور کنیم. از همسایه ها پرس و جو کردیم. فقط یه جمله و بس:
بدون گذاشتن هیچگونه آدرسی از اینجا رفتن.
صدای رویا تو گوشم زنگ میخورد ( من نگران آبجی کوچولومم، من خودم میتونم گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون)و نگاه آخر اون عروسک مو افشون هویجی رنگ، که با ما بابای کرد و رفت.
چه خندون و بی صدا رفت و نپرسید: به کجا !!!
هیچ آدرسی از اونا پیدا نکردیم و هنوز من همه جا، تو کوچه و خیابون، تو تاکسی، تو مترو ، تو هر کوی و گذر، دنبال اون دخترک مو هویجی میگردم که موهای افشونش رو از صورتش میزنه کنار و با ما بابای میکنه.
شما مهتاب قشنگ مارو ندیدین؟؟؟؟شما خبر از رویای گمشده ما ندارین؟؟؟؟ 
پ.ن.
*
ببخشین. هم به خاطر طولانی بودنش، که یحتمل اگه یه قسمت دیگه اضافه میکردم، من و میکشتین.
و هم برا تلخ بودنش. واقعیت بعد از نوشتن قسمت اول پشیمون شدم . چون دیدم همه امید دارین که خوب تموم بشه. اما چه میتونستم بکنم با واقعیتهای زندگی یه دختر. اول تصمیم گرفتم ادامه اش رو ننویسم و بعد گفتم مینویسم به امید حق. شاید اونایی که کمی ناشکرن و گله های بی جهت از زندگیشون میکنن، ببینن که چطور یه گل ناز تو چه مزبله ای دست و پا میزنه و با کمبودها سر میکنه، اما پا رو کج نمیذاره.
عفوا.... فقط عفوا...
* میلاد امام زمان مبارک.
                                      یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
رویای گمشده... - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
رویای گمشده... - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر