توهم فانتزی - نوشته های یک ناظم
محبوب ترینِ بندگان نزد خداوند ـ تبارک وتعالی ـ، پرهیزگارانِ پنهان (ناشناخته) هستند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

توهم فانتزی - نوشته های یک ناظم
پنجشنبه 22 شهریور 1386 ساعت 1:55 عصر+ توهم فانتزی

                                     بسم الله الرحمن الرحیم
قال علی (ع) : الایام تفیدالتجارب (مکتب روزگار به آدمی درس سودمند تجربه می آموزد).
چندروز پیش نتایج کنکور سراسری و آزاد رو اعلام کردن و خوب بچه ها هم، می اومدن مدرسه و با اعلام نتیجه قبولیشون حسابی مارو ذوق مرگ میکردن. در این بین خوب برا بعضیا خوشحال میشدیم. برا بعضیا خوشحال و متعجب. خوشحالیمون که جای توضیح نداره اما خوشحال و متعجب برا اونایی که فکر نمیکردیم که قبول بشن. دانش آموزایی که طی سه سال پوست مارو کندن، اما خوب به موقع تو سال آخر به خودشون اومدن و بدو چسبیدن به درس و انصافا هم خوب پیش رفتن. دو مورد هم بود که خیلی خوشحالم کرد . دو دانش آموز بودن که در اتمام سال اول میخواستن رشته تجربی برن اما با یه نگاه به کارنامه و تکیه بر تجارب گذشته متوجه شدیم که نعععع... اونا نمیتونن در رشته تجربی موفق باشن و اونا رو تشویق کردیم برا رشته انسانی. حالا بمونه چقدر با مامان یکیشون بحث کردیم بر سر اینکه میگفت: رشته انسانی برا تنبلاست و خلاصه قانعش کردیم و اون دو تا رفتن انسانی و الحمدلله اونا با رتبه های عالی زیر300 هردو دانشگاه سراسری قبول شدن. خوب شکر. اما یه مورد هم بود که خوشحالی به جای خود. تعجب هم به جای خود، یه جورایی تموم ما از قبول شدنش تو دانشگاه سراسری تقریبا شاخ در آوردیم. 
زهره در طی سه سال تحصیلی تو مدرسه ما هر آتیشی تونست سوزوند . از کتک زدن همکلاسیاش تا اذیت دبیرا و خدمت گذارا و همیشه هم سکوت میکرد یعنی هر ترفندی بکار میبردیم بعد از آتیش پارگیاش بازم سکوت میکرد و فقط نگامون میکرد این سال آخری یه جورایی به توافق اصولی رسیده بودیم. ما اونو مریض حساب میکردیم( مریض شیطنت). اونم سعی میکرد کمتر تو دیدمون باشه. خلاصه کنم تموم این سه سال رو در طی سال با ورقه های سفید و تقریبا صفر در طول ترم میگذروند و در پایان ترم با کمال تعجب نمره قبولی بالا می آورد. مشاور مدرسه همیشه میگفت اون هوش بسیار زیادی داره و ازش استفاده نمیکنه. و خانوادش زیاد با مدرسه هم همکاری نمیکردن برا جهت دهی به این هوش بالا. خلاصه ایشون قبول شدن اونم سراسری. و ما همه شاخ در آوردیم . به ذهنم میاد که کاش اولیا با تشخیص هوش بالای بچه هاشون اون هوش رو جهت دهی کرده و در مسیر درست بندازن که اگه این نباشه میشه زهره و هوشش هم میره در جهت خرابکاری.
اینم بخونین که نه به درد دنیاتون میخوره ونه آخرت:
بعد ار دو سه نوشته آخر بعضی دوستان گلایه کردن که این مطالب تلخ بوده. خیلی فکر کردم. میدونین اولا که تابستونه و بچه ها نیستن. از بچه ها خاطره های خوب و بدشون به جا میمونه.در و دیوار مدرسه یاد آور شیرین کاریاو خوشمزه گیها و غم و غصه ها و خنده و گریه های اوناست. اما اونچه فراموش نمیشه و همیشه با ماست غم بچه هاست. غمی که با تموم وجود لمس کردیم. غم، نه اون غمی که سارا جونم، چون باباش خط کد فلان رو با کد فلان عوض نکرده دو روز تو مدرسه گریه میکرد. نععع غم، غمی مثل غم رویا که اومد و تو جونمون لونه کرد و نرفت.
اینجا خاطرات مدرسه هست و یاد تلخ و شیرینای بچه ها. خواستم شیرین بنویسم، گفتم از چی بنویسم از ندا و موهاش بنویسم که این هفته مش میکرد و هفته بعد رنگ و ما هرروز باید مامانش رو بخواهیم.
یا نه، گفتم: از سگ نازی بنویسم که مامانش باید هرروز اونو با نازی تا دم در مدرسه بیاره تا اون راضی به جلوس اجلاس در مدرسه گردند. گفتم از نگین دندون سولماز بنویسم که از ما قایم میکرد و به بچه ها بخاطرش فخر میفروخت؟؟ از مامانی بنویسم که وقتی برا مورد انضباطی بچه اش خواستیمش، ای بابا دیدیم که کل پارچه دوخت شده برا مانتوی مامان دانش آموزمون به یه متر هم نمیرسه. یا نه از دختری بگم که حلقه های ازدواج بابا و مامانش رو فروخت، تا خط موبایل بخره. خلاصه دیدم که نه تلخی اینا کمتر از تلخی درد رویا هم نمیتونه باشه. خلاصه نمیدونم حس کردم که اگه واقعیتها رو بگم و تازه اونم نه نیمی، که حتی یک دهم واقعیتهای موجود در مدارس هم نمیتونه باشه ( اگه همه رو بگم، یحتمل فیلتر بشم). گفتم بگم تا شاید بخونین و بدونین چه خبره. شاید کمتر ناشکری کنیم. شاید یه کسی بخونه و یه فکری بکنه. شاید پدر مادرا بخونن و حواسشون رو جمع کنن. نمیدونم دیگه خلاصه عزیزانم:
نمیتونم توهم فانتزی بزنم و بنویسم. واقعیتها رو مینویسم.
البته با اومدن بچه ها به مدرسه و حضور گرمشون مطمئنم باز خاطرات شیرین شکل میگیره و بازم براتون شیرین تر مینویسم. مثل آتیش پارگیهای اون بچه ها و جن بازیاشون. که حتما یه روزی براتون میگم.
پ.ن
این خانم ناظم خجالت نمیکشه بازم کیلومتری نوشته!!!
حالا برداشت بد نکنین و برین پوست ناظماتونو کنده و درس نخونین تا سال آخر!!!
حلول ماه رمضان مبارک. التماس دعا دارم.
                                                    یا رب، یا رب نظر تو برنگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
توهم فانتزی - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
توهم فانتزی - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر