خاطره یه شیطنت... - نوشته های یک ناظم
خدایا به تو پناه مى‏برم که برونم در دیده‏ها نیکو نماید و درونم در آنچه از تو نهان مى‏دارم به زشتى گراید ، پس خود را نزد مردم بیارایم به ریا و خودنمایى که تو بهتر از من بدان دانایى ، پس ظاهر نکویم را براى مردمان آشکار دارم و بدى کردارم را نزد تو آرم تا خود را به بندگان تو نزدیک گردانم ، و از خوشنودى تو به کنار مانم . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

خاطره یه شیطنت... - نوشته های یک ناظم
دوشنبه 2 مهر 1386 ساعت 12:1 صبح+ خاطره یه شیطنت...

                                            بسم الله
خوب امروز اول مهر بود و من دلم میخواست که الان اینجا یه متن قشنگ گل و بلبلی بنویسم. مثلا بوی مهر آمد و از این حرفا، اما باور کنین که انقدر خستمه که اگه اجابت امر اخوی بزرگوارمون برا نوشتن خاطره از دوران تحصیل نبود، حال نوشتن همین رو هم نداشتم.
نمیدونم اگه عشق نبود، بازم میتونستیم اینهمه فشار رو تحمل کنیم یا نه؟؟ این چند روز دیگه از فشارکار، روی کوزت و سیندرلا رو هم سفید کردیم. خوب بماند و اما امر اخویمون جناب پاکدیده.
منتهی باید قول بدین که بعد از خوندن خاطره فراموشش کنین و به روم نیارین. البته من در پست اول خودم گفتم که با یه ناظمی طرفین که روزهایی که خودش نمیره مدرسه همه میگن مدرسه ساکت تره و شاید یه دلیل که بچه های شیطون رو( البته به شرط رعایت نزاکت) درک میکنم ،  خوب  همینه دیگه. همین که الان میخونین.
ما یه گروه چهار نفره بودیم که از راهنمایی با هم اومدیم دبیرستان و خوب هر آنچه که از شیطنت تو چنته داشتیم، تو مدرسه پیاده میکردیم. اما دو مطلب بود که همیشه تبرئمون میکرد، یکی چهره های مظلوم و دیگه درسمون که ای بدک نبود. و باعث حمایت خانم ناظم و تربیتیمون از ما بود. سال اول دبیرستان، مدرسمون تشکیل شده بود از دو ساختمان که کلاسها تو ساختمان بزرگ و دفاتر اداری  تو ساختمان قدیمی بود. یه اتاق تو ساختمون قدیمیمون بود که حس کنجکاویمونو بدجور تحریک کرده بود. در این اتاق همیشه قفل بود و جلو درش نوشته بودند ( خطر -وارد نشوید). خلاصه در یکی از اون نشستهای آتیش پارگی به این نتیجه رسیدیم که باید کشفش کنیم. بعد از تحقیق متوجه شدیم که اتاق بغل که آزمایشگاه هست و به یه بالکن باز میشه، ممکنه راهی برا کشف اون اتاق باشه. خلاصه بمونه که با چه کلکی، کلید رو از خانم آزمایشگاهمون گرفتیم و به هوای نظافت لوله های آزمایشگاهی رفتیم اون تو. اونجا قرعه زدیم که دو نفر بمونن و کشیک بدن. دو نفر هم برن تو بالکن.
هیچی دیگه، قرعه فال به نام من...... زدن. من و یکی از بچه ها که اتفاقا ترسوترین فرد گروهمون بود با چه مکافاتی در بالکن رو که با سیم مفتولی بسته بودند باز کردیم و رفتیم تو بالکن. و با تعجب دیدیم که یه بالکن هم به اون اتاق راه داره، اما بین این دو بالکن یه دیوار نسبتا بلنده . شاید دو متر.دوستم تند تند میگفت که بیا برگردیم نمیشه بری که. خلاصه یه کم فکر کردم و با ترس و لرز پامو گذاشتم لب نرده بالکن و از اون لبه رفتم بالای دیوار و از اونطرف پریدم پایین. و موقع پایین رفتن، پام گرفت به لب بالکن و محکم خوردم زمین. اول یه کم آه و نالم در اومد اما خوب دیدم ناله فایده نداره و هدفم که کشف موضوع بود بلندم کرد. با پررویی بلند شدم و به صدای دوستم که هی اسمم رو صدا میزد هم جواب ندادم. به سمت اون اتاق رفتم و از پشت پنجره با کمال تعجب دیدم که اونجا فقط یه اتاق معمولی با تختی و میزی و .... و پایه نقاشی و خلاصه سعی کردم ببینم میتونم در اون اتاق رو باز کنم که وارد بشم یا نه؟؟ یه ربعی مشغول این کار بودم و حواسم هم به جایی نبود که دیدم که باز یکی داره اسمم رو صدا میزنه ولی خوب صدا به نظرم نزدیک تر اومد، با ترس برگشتم و دیدم که خانم ناظممون که بعدا فهمیدم رو چهار پایه رفته و از لبه بالکن داره منو صدا میزنه و همزمان هم در اون اتاق از بیرون باز شد و خانم مدیر و سرایدار و ... ریختن تو اتاق. از ترس نزدیک بود قالب تهی کنم...
بماند که چی به سرمون آوردن. گویا وقتی خوردم زمین، دوست ترسوم وقتی صدام میزنه و جواب نمیشنوه از ترس اینکه بلایی به سرم اومده باشه رفتن و با ترس و لرز ناظممون و بقیه رو خبر کردن. و اما اون اتاق که متعلق به فرزندهنرمند و نقاش سرایدارمون بود و چون جدا از ساختمون سرایداری بوده و نمیخواستن که کسی وارد بشه و ..........
بمونه که چی به سرمون آوردن. نتیجه فضولیم شد یه پای زخمی و یه مدت هم حسابی بایکوت بودیم.
پ.ن
اینو مطمئنم، صد در صد مطمئنم که هرچی به سرم میاد از دست گلدختران امروزی، نتیجه شیطنتاییه که تو دوران مدرسه انجام دادم و بلاهایی که بر سر خلق الله آوردم و راست دیوارائیه که بی محابا بالا رفتم. بابا عوض گله نداره. خودم همیشه به بچه شیطونا میگم: انشاءاله که یه روز ناظم بشین. شما هم اگه به من بخندین امیدوارم یه روز ناظم بشین.
                                       یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
خاطره یه شیطنت... - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
خاطره یه شیطنت... - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر