مثل هم، با دنیایی فاصله - نوشته های یک ناظم
پسر آدم وصىّ خود در مال خویش باش ، و در آن چنان کن که خواهى پس از تو کنند . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

مثل هم، با دنیایی فاصله - نوشته های یک ناظم
جمعه 7 دی 1386 ساعت 12:39 عصر+ مثل هم، با دنیایی فاصله
                                                             یا صبور
یه هفته سخت و پرکار و پرمشغله و پرماجرا و پر ؟؟؟ رو پشت سر گذاشتیم.اوخ اوخ، نمیدونین که چه خانم ناظم بد و بد و بد اخلاقی بودم. جاتون نه خالی. کار و مشغله بمونه آخر، ماجراش رو اول براتون میگم. یه ماجرا نعع، دو ماجرای یکسان با سمت و سویی متفاوت.
چهارشنبه و پنجشنبه هفته قبل یکی از بچه های سال سوم غایب بود، معاون پایه سوم روز چهارشنبه غایب بود و منم متاسفانه موفق به تماس نشدم و دادم به تلفنچی تا غایبین پایه سوم رو تماس بگیره و ایشون بعد از تماس  گفت: کسی تلفن رو بر نمیداره. روز پنجشنبه که همکارم آمد و ساعت نه، بعد از تماس با غایبینِ روز، دیدیم که رنگ به رو نداره و گفت که: مادر این بچه میگه که دخترش دیروز اومده مدرسه و سر وقت هم برگشته و امروز صبح هم اومده مدرسه. خلاصه تا همینجا فعلا داشته باشین که: اون بچه اونروز تا شب و تا عصر جمعه منزل نرفت. بقیه اش رو داشته باشین تا مورد مشابه رو بگم.
یکی از بچه های مردود سال اول که از شاگردان پارسال خودمونه و یکی از بچه های سال دوم که با هم دوستن، در یک روز غایب شدند. بعد از تماس با منزلاشون متوجه شدم که هردو، صبح به قصد مدرسه منزل رو ترک کردند. خلاصه کنم: اون دو، سر ساعت مقرر به منزل رسیدن و بعد از اینکه متوجه شدن خانواده هاشون متوجه غیبتاشون شدند، گفتند که ما تصادف کردیم و درمونگاه و ....... و خوب مامانای خوش خیال هم باور کردن و اندکی هم زخم مثل خراش رو دست و پاشون و ... اما خوب سر من رو که نمیتونستن گول بمالن. از اینکه کسی منو ابله فرض کنه، اصلا خوشم نمیاد. با کمی تحقیق و پرس و جوی تلفنی از درمونگاه و ...خلاصه هیچی دیگه این بچه ها نه تصادفی در کار بوده و نه هیچی. فعلا داشته باشین تا ادامه موضوع اولی رو بگم.
اون بچه روز جمعه شب به منزل میاد و اما اینکه کجا بوده؟؟ پدر و مادر اون طفل معصوم از همدیگه جدا هستن و پدر اون دختر، اون دو روز اون بچه رو به منزل برده بوده. روز اول که چهارشنبه بوده برده و ظهر هم برگردونده بوده و قصدش هم فقط آزار و نگران کردن اون مادر بوده. اون دختر هم وقتی میاد منزل و می بینه که کسی متوجه نشده، برا اینکه مادرش دلشوره نگیره ، هیچی به مادر نمیگه. و روز پنجشنبه که پدر می بینه خبری نشده دوباره اون بچه رو از راه مدرسه صبح زود سوار ماشین می کنه و میبره منزلش پیش خودش و خانم جدیدش و نمیذاره که بچه هم به خانواده اطلاع بده و تا جمعه شب هم خبر نمیده. و تو این فاصله چند نوبت که بچه قصد فرار می کنه توسط پدرش شدید کتک میخوره. بصورتی که آثار ضرب و جرح رو تموم بدنش مشهود بود. نمیدونم چی بگم؟؟؟ اگه یه روز عاشق هم میشیم و ازدواج میکنیم و یه موجود رو به این دنیا اضافه می کنیم و یه روز دیگه هم از هم بدمون میاد و تصمیم میگیریم از هم جدا بشیم، آیا حق داریم که یه همچین بلایی به سر اون موجود بیاریم یا نه؟؟ کاش اگه دو نفر به این نتیجه می رسند که دیگه نمیتونن با هم زندگی کنن،  با احترام از هم جدا بشن و به احترام اون چند صباحی که زیر یه سقف بودن و اون بچه، عزت هم رو حفظ کنند. از اقدامات قانونی مادر اون بچه حوصلم نیست که بگم، یعنی به درد دنیا و آخرتتونم نمیخوره.
و اما اون مورد علی الظاهر مشابه با این موضوع، اون دو نفر بالاخره به زبون اومدن که ((اون دوتا، چهارنفری)) تا ظهر تو پارک بودن  و خوب ..... اونم حوصلم نیست که بخوام براتون از سیر مشاوره ها و مراحل قانونی چیزی بگم، که اونم تکرار مکررات هست و نه به درد دنیاتون میخوره و نه به درد آخرتتون. فقط کاش مادرها سعی کنن یه کم چشماشون رو باز کنن. نمیدونم احساس میکردم که اون مادرها با توجه به سابقه فرزندانشون از اینکه پیگیری جریان رو بکنن میترسیدن و خودشون رو به اون راه زده بودن. بمونه.
بارها به بچه ها میگم: نمیدونین که بعضی از بچه ها با چه مشکلاتی در بین شما دارن درس میخونن و شما از درونشون خبر ندارین. و اونوقت یه عده از سر سیری و بی مشکلی قید همه چی رو زده و.....
چهره معصوم اون طفلکی و بدن کبود شده اش که فقط می خواسته که نذاره مامانش نگرانش باشه و فقط به جرم کینه پدر از مادر به اون روز افتاده از جلو چشمم دور نمیشه. و چهره یکی از اون مادرها که سعی در توجیه فرزندش داشت و تمایلی به پیگیری توسط ما نداشت هم، همچنان از جلو چشمم دور نمیشه. دو موضوع با یه داستان واحد و درون مایه ای با تفاوت از زمین تا آسمون.

؟؟؟؟نوشت؟؟
*
عید ولایت و امامت مبارک. سادات عزیز منتظر عیدی هستم. زود، تند، سریع.
* اول از همه بگم که به لطف حق و یاری این بزرگوار ( نمیدونم لینکشون رو بذارم و آیا راضین یا نه؟؟؟) و کمکی که کردن، نیکو الان صحیح و سالم در منزل پدرش زندگی میکنه. ممنون بزرگوار. ( خوب اون خط بالا راضی نیستین، منم یه خط پایینتر میذارم ) اجرتون با خدای نیکو.
* بزرگواران منو ببخشن از اینکه نتونستم بهشون سر بزنم و ادای وظیفه کنم. خدا میدونه که خیلی این ایام سرم شلوغ بوده. برنامه مراقت نویسی و تنظیم کارای قبل از امتحان و ردیف کردن میز و صندلیا و شماره و پوشه های امتحانی و ...... خلاصه قد یه کارگر برج میلاد من این هفته کار کردم. از یکشنبه هم که شروع امتحانات هست و بازم بدو بدو.( چه خانم ناظم قُرقُرویی؟؟!!).
* راستی اینم بگم که: وبلاگ خانم ناظم یک ساله شد. حالا نمیدونم! اونایی که تموم این یک سال رو در حق من و وبلاگم لطف داشتن و وقت گذاشتن، خدا کنه که اون دنیا مدیون وقتشون نباشم.( کادو یادتون نره لطفا).
* نمیگین که؟؟؟ خوب خودم میگم: خانم ناظم قُرقُرو ، نه خسته!!
* باز طولانی شد خدا..... ببخشینم.
                                                                                    یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
مثل هم، با دنیایی فاصله - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
مثل هم، با دنیایی فاصله - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر