شرط اخلاق - نوشته های یک ناظم
ناتوانى آفت است ، و شکیبایى شجاعت و ناخواستن دنیا ثروت و پرهیزگارى سپرى نگهدار و رضا نیکو همنشین و یار . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

شرط اخلاق - نوشته های یک ناظم
پنجشنبه 20 دی 1386 ساعت 2:18 عصر+ شرط اخلاق

                                               اَلسَّلامُ عَلَی الباکینَ عَلَی الحُسَین(ع)
خُب، جاتون خالی یه هفته خوب و پر فیتیله رو پشت سر گذاشتیم و اصلا هم قد کارگرای برج میلاد کار نکردیم تو این هفته. حالا خدا می دونه که بعد از این تعطیلات، چطور قراره که امتحانات جامونده انجام بشه، الله اعلم. این هفته که ما فقط دو روز رفتیم و مطلب قابل توجهی هم نداشتیم، اما دیروز داشتم تو وبلاگها رو نگاه میکردم که رسیدم به این مطلب ، و خب یه سئوال و مطلبی رو که حدودا یه ماهی هست که بحثش تو مدرسه باز شده برام زنده شد.
یک ماه اول سال تحصیلی، برا نماز جماعت ظهرها از یه حاج آقایی دعوت می کردیم که برا نماز بیان و مارو به فیض نماز اول وقت برسونن. ایشون فرد بسیار عالمی بودن که خب سخنرانی های کوتاه و پر محتوای بین دو نماز ایشون هم دیگه مزید بر علت شده بود و حسابی همکارانی که به نماز می رفتند( ما هم که معمولا به دلیل لیاقت بسیار!!! از فیض نماز جماعت تو مدرسه محرومیم و باید مواظب کلاس ها و بچه هایی که نماز نمیرن باشیم) از نماز های پربار ایشون و سخنرانی های کوتاهشون تعریف می کردند. ما یک ماه در خدمت ایشون بودیم و بعد حاج آقا به مسافرت رفتند. در اون یک ماه نمازهای خوبی داشتیم، از نظر محتوی و فقط یه مطلب مارو کلافه کرده بود و نمی فهمیدیم که چرا اینطوریه!!
اون مطلب این بود که بچه ها استقبال نمی کردن و فقط تعداد کمی در نمازها شرکت می کردن ، چیزی شاید حدود هفت یا هشت نفر. و خب ما نمیتونستیم بفهمیم که این عدم استقبال علتش چی میتونه باشه!!
بود تا حاج آقای دوم رو دعوت کردیم و خب چند روز اول وضع به همون منوال بود تا یه روز یکی از همکارا گفتن: متوجه شدین که نماز جماعت چقدر داره دوباره شلوغ می شه؟؟!! و روزهای بعد ما متوجه شدیم که بله نماز دوباره به شکل سال قبل داره بر میگرده. یه کم دقت کردیم و دیدیم که این حاج آقا هم به همون شکل ادای فریضه می کنند و پاسخ به سئوالات و غیره. چند روز بعد، از صحبت هایی که خود بچه ها می کردن و همکارایی که تو نماز خونه میرفتن دلیل این تغییر وضعیت رو متوجه شدیم. این حاج آقا بین دو نماز ، سئوالات رو نه کتبا که شفاهی از بچه ها می شنیدن و بسیار هم پدرانه به سئوالات اونا جواب میدادن و به نوعی میشه گفت که تونسته بودن ارتباطی قشنگ در قالب یه ملجا و پناهگاه دینی برا بچه ها بوجود بیارن. البته اون حاج آقای قبلی هم به سئوالات جواب میدادن، اما نه به این شکل و نتونسته بودن با وجود تمام اون علم بالا این ارتباط رو برقرار کنن....بمونه.
کشف این مطلب باعث شروع بحث در جلسات و بخصوص ستاد نمازمون بود. نمی خوام بحث ها رو باز کنم. فقط همین اندازه بگم که عده ای به برخوردهای پدرانه ایشون ایراد می گرفتن و روش حاج آقای قبلی رو می پسندیدند و عده ای هم این روش رو قبول داشتن و می گفتند که این نسل رو باید با محبت به سمت دین سوق داد و .......
با خودم فکر می کنم که مگه دین ما دین اخلاق نیست؟ مگر پیامبر ما به همین حسن خلق موفق نشد که اسلام را به مهمانی قلوب ببرد؟ چرا اگر کسی هم داره درست برخورد می کنه، اون رو و رفتارش رو رد می کنیم؟! قبول دارم که خُب مدرسه دخترونه هست و یه کم احتیاط در برخوردها شرط عقل می باشد، اما چرا به همون مقداری هم که دین جایز دونسته انقلت وارد می کنیم؟ چرا نماد دین بودن را با بد اخلاقی و عدم ارتباط صحیح و مذهبی با کسانی که محتاج این محبت از جانب نمادهای دینی هستن، یکی می دونیم؟ دین ما دین اخلاق است و ما اجازه می دهیم که جوونای ما روز به روز به دلیل عدم ارتباط صحیح با مبلغین دینیمون ( که البته، نه همه) و افکار غلط عده ای، و باورهای نادرست گروهی دیگر، که باعث بوجود اومدن این فاصله می شه، از دین فاصله بگیرند.یادمون نره، اخلاق و نقش اون رو در جذب جوانان..... اینم بمونه.
اون حاج آقا رو هم گفتن که دیگه نیان و الان یه حاج آقای دیگه، تقریبا مشابه حاج آقای اولی اومدن. البته تو ایام امتحانات که نماز نیست اما خب، اینم بگم که باز آمار بچه ها تو صفوف نماز جماعت کم شده.


دل نوشت
محرم داره میاد و نمی دونم چه کردیم؟ نمی دونم امسال چقدر قراره از این سفره بهره ببریم و بهره برسونیم. نمی دونم، فقط می دونم که:
دلم هوای بین الحرمین رو کرده.
دلم هوای کف العباس رو کرده.
دلم هوای تل زینبیه رو کرده.
دلم هوای تو رو کرده آقا جون.
تموم زندگیم فدای یک نگاه عباس.
دلم هوای بوی نم سرداب آقام ابوالفضل رو کرده تا الی الابد، شرمندگی آب رو فراموش نکنم.


                                                         یا حسین مددی.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
شرط اخلاق - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
شرط اخلاق - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر