کلاه گشادی که رفت سرم - نوشته های یک ناظم
برخی سکوت ها از پاسخ دادن رساترند . [امام علی علیه السلام]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

کلاه گشادی که رفت سرم - نوشته های یک ناظم
شنبه 20 بهمن 1386 ساعت 11:31 عصر+ کلاه گشادی که رفت سرم

                                                                یا علی
خب، اول یه کف برام بزنین که در طول دوران وبلاگ نویسیم سابقه نداشته که به فاصله کمتر از 24 ساعت دو بار آپ کنم.
و اما اون کلاه گشادی که امروز رفت سرم.(چقدر مشتاقین که ببینین چطور میشه سر یه خانم ناظم رو کلاه گذاشت). قبل از اینکه متنم رو بنویسم توصیه می کنم که متن قبل رو بخونین تا برا خوندن این متن توجیه باشین. البته اونایی که نخوندن رو می گم ها.
دیشب که اون مطلب رو در مورد دزدی تو مدارس نوشتم اصلا فکر نمی کردم که امروز گرفتار این مشکل بشم و یه همچین کلاه گشادی بره سرم. از اونجایی که همیشه فکر می کنم در بطن مسائل پیش اومده حکمتی وجود داره، تموم امروز رو ( البته بعد از بازگشت از مدرسه رو می گما) فکر میکردم که، چرا اینطوری شد؟
تو متن قبل گفتم: ما همیشه با بچه هایی که دچار معضل دزدی هستن، برخورد ارشادی می کنیم. شاید این اتفاق افتاد تا خودم رو یه محکی بزنم و ببینم واقعا چقدر در رابطه با خودم اقلا، صادقم!
همیشه فکر می کردم که خیلی زرنگم و کسی از بچه ها نمی تونه سرم کلاه بذاره. خلاصه که یه کلاه به این بزرگی امروز رفت سرم( کدوم بزرگی)؟؟...... بخونین...
از ابتدای سال تحصیلی برا جلوگیری از معضلات تمدن و به روز شدن!!!  به بچه ها هشدار دادیم که موبایل نیارن و در عین حال اعلام کردیم که، چنانچه یه روز، دانش آموزی مجبور شد موبایل بیاره حتما صبح به ما یعنی معاونین هر پایه، تحویل بده و بعد بره کلاس. تو حوصلم نیست که از سختی های این مطلب بگم. بچه هایی که هر روز موبایل می آوردند و از جای امن برا نگهداشتن این موبایل ها و ..... منتهی حسنی که داشت این بود که اقلا دیگه بچه ها برا هم از مظاهر تمدن بولوتوس نمی کردن!! و جای گوشی ها هم از دستبرد در امان میموند( عجب هم موند) و ظهر موقع رفتن می اومدن و گوشی ها رو می گرفتن و میرفتن.
امروز صبح که رفتم مدرسه بچه ها گوشی ها رو تحویل دادن و خب منم گذاشتم جای امن و ...... ظهر شد. ساعت دو و نیم که زنگ خورد ، بچه ها اومدن و گوشی هاشون رو گرفتن. معمولا موقع تحویل مدل گوشی رو میپرسم و تحویل میدم و تا به امروز، بنا بر اعتماد به صداقت بچه ها بوده. موقع تحویل گوشی ها یکی از بچه ها داشت در مورد موضوعی با من صحبت می کرد و بعد هم گفت: خانم گوشی من رو بدین برم. یه کم نگاهش کردم، اما یادم نیومد که اون صبح به من گوشیی داده باشه. باز چیزی نگفتم و چون من نشسته بودم و اون برخلاف بقیه که اونور میز می ایستند، بالا سرم واستاده بود و داخل کشو رو میتونست ببینه. گفتم مدل گوشیت چی بود؟ به یکی از گوشی های گرون قیمت اشاره داد( نچ... مدلش رو نمیگم. آخه تبلیغ میشه) و خلاصه گوشی رو گرفت و رفت.
منم بعد از تموم شدن گوشی ها در کمد رو بستم تا برم منزل(همه همکارا رفته بودن و تنها مونده بودم) که یوهویی دیدم یکی نفس نفس زنون اومد تو اتاقم و: خانم لطفا گوشیم رو بدین.
من که انگار دنیا رو زده باشن تو سرم گفتم: آخه گوشیی نمونده. همه ش رو بردن که .
خلاصه بعد از پرسیدن مشخصات گوشی و غیره... بعلع.
بمونه که با چه طرفندی موفق شدم اون بچه رو که رسیده بود خونه برگردونم تا بتونم گوشی رو پس بگیرم. چقدر خودم رو کنترل کردم تا در حضور بچه صاحب گوشی چیزی نگم تا اون از مدرسه خارج بشه و بعد با فرد خاطی صحبت کنم. 
موقع برخورد خدا شاهده نمیتونستم تو چشم اون بچه نگاه کنم و ( با وجودی که شدید خستم بود و گرسنم بود ) همه ش به خودم نهیب می زدم که من برا خواننده هام نوشتم که ارشادی برخورد می شه، پس یادم باشه تا اصولی برخورد کنم. می دونین، آخه همیشه مشاورها هستن و خب با کمک هم صحبت می کنیم . و امروز اما من تنها بودم، خلاصه کنم، (خلاصه نویسی بعد از یه کیلومتر متن حال می ده ها!!!) . گوشی رو گرفتم. اما دلم خیلی به درد اومد( یحتمل از گرسنگی بوده) .
تموم ظهر تا حالا رو فکر می کردم که اون بچه ، یه بچه نهایت 15 ساله چطور به این راحتی تونست خودش رو قانع کنه تا سر ناظمش رو کلاه بذاره؟ ترس از عقوبت عظمی این کار به کنار ، چطور از عواقب دنیوی این مطلب ذره ای ترس نداشت؟ آیا عشق موبایل باعث این حرکت بود یا صرفا یه عادت زشت؟ نمیدونم. باور کنین خودمم نمی دونم چی بگم؟


دل نوشت:
دلم برا اون بچه خیلی می سوزه. خیلی. همه ش فکر می کنم فردا چطور می خوام تو صورت اون نگاه کنم.


افاضاه التحلیل:
نه بابا می شه پس سر خانم ناظما رو هم کلاه گذاشت. اونم کلاه به این گشادی.  (ای بابا منظور قد کلاهه، تو کجا میای)؟؟
                                                              یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
کلاه گشادی که رفت سرم - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
کلاه گشادی که رفت سرم - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر