افتخار بی شعوری - نوشته های یک ناظم
هر که نرمخو گردد، دوستی اش [در دل ها [جایگیرمی شود [امام علی علیه السلام]

40بازدید‌های دیروز

39291کل بازدید‌ها

افتخار بی شعوری - نوشته های یک ناظم
پنجشنبه 2 اسفند 1386 ساعت 10:0 عصر+ افتخار بی شعوری

                                                            باسمه
بابا دعوام نکنین!! باور کنین بدقول نیستم. اگه دیروز ننوشتم برا این بود که، خب به برکت دوندگی های روز سه شنبه، دیروز فیتیله بودم. وقتی هم یه ناظم فیتیله باشه، خب دیگه  خاطره ای نبوده از مدرسه که بنویسه؟؟؟!!!
امروز با اجازتون به افتخار بزرگی نائل اومدم. عجله نکنین ، بخونین!
صبح که رفتم مدرسه، در بدو ورود هنوز سلام و علیک نکرده، با شنیدن دو مطلب یه نموره ریختم به هم. یکی در مورد حرکت یکی از همکارا در روز قبل و در نبود من تو مدرسه بود( نچ، منتظر نباشین، نمیگم، خصوصیه) یکی هم در مورد حرکت زشت بچه های یک کلاس، نسبت به دبیر زیستشون بود. معمولا مواقعی که خاطی یک یا چند نفر باشن، میفرستم دنبالشون تا بیان دفتر( اینجوری کلاس کار بیشتره)، اما وقتی یه کلاس حرکت زشتی انجام بدن، طبیعتا مجبورم برم سر کلاس ، خب منم نامردی نکردم و نذاشتم یه کم بگذره ، رفتم در اون کلاس. البته همکارم هم کنارم ایستاده بود (یه کم با خشانت البته) برا اینکه عبرت خلق گردند دعواشون کردم و چند عامل اصلی رو گفتم بیان دفتر. در کلاس ایستادم تا اون چند نفر از کلاس خارج بشن. یکیشون از جلوم که عبور کرد، کلمه ای گفت که یوهویی رفتم رو ویبره. یه لحظه فکر کردم که اشتباه شنیدم. ظرف دو ثانیه صلاح رو در این دیدم که اصلا به روی خودم نیارم که یهویی همکارم که کنارم ایستاده بود، دست اون بچه رو گرفت و گفت: وایستا ببینم با کی بودی گفتی بیشعور؟؟؟
نمیدونم؟ مثلا همکارم انتظار داشت که اون پا رو هم از این فراتر گذاشته و بگه که با کی بوده گفته بی شعور؟؟؟!!!
ایندفعه دیگه اساسی رفتم رو ویبره.  اگه اونموقع فقط یه بچه من رو به افتخار بی شعوری نائل کرده بود، الان همکارم من رو به اون افتخار رسونده و تازشم به اطلاع کل کلاس رسونده شده بود.
بمونه............حوصلم نیست توضیح بدم که چی شد؟؟ فقط همین رو بگم که به همکارم گفتم که اشتباه شنیدین. ایشون چیزی دیگه گفتن و سرم رو انداختم پایین و رفتم تو دفتر. بازم بمونه که اون بچه تا خود ظهر گریه میکرد و میخواست که ببخشمش. چی میتونستم بگم؟
خدا شاهده اینا رو نمیگم، تا شما بگید چه خانم ناظم بزرگواری!!! نعع اینارو گفتم تا بدونین مقصر اول خودم بودم. همیشه بنا بر این بوده که وقتی عصبی هستم با بچه ها برخورد نکنم و تصمیم نگیرم تا خدایی نکرده یه وقت قضاوت ناحق نکنم. و خب کاش امروز هم من قدری صبر می کردم و بعد می رفتم اون کلاس. من حرکت زشت اون بچه رو تائید نمی کنم، اما حرکت همکارم هم که به روی اون آورد اصلا قشنگ نبود. 
من با اون بچه اصلا حرف نزدم. دعواش نکردم اما بهش فقط گفتم: برو و تا یه مدت، یه کار کن که هرگز نبینمت.
بگذریم.........


سوتی آخر هفته
ظهر میخواستم بیام منزل، زنگ زدم آژانس و وسایلم رو جمع کردم و ( یه نموره امروز وسایلم زیاد بود) خب، منتظر آژانس شدم. برخلاف همیشه یه کم که گذشت دیدم از آژانس خبری نیست، اومدم دم در و بیرون رو نگاه کردم که چشمم خورد به یه پژو 405. راننده اون ماشین از دور یه چیزی گفت. خب من با خودم فکر کردم که حتما داره میگه چرا نمی آیید. من همون از راه دور پرسیدم: آژانس؟؟ باز راننده یه چیز گفت که من فکر کردم که داره میگه بله. من خوشحال سریع وسایلم رو جمع کردم و رفتم به سمت ماشین. در ماشین رو باز کردم و نشستم تو ماشین. از توی آینه، چشمم به قیافه راننده افتاد که چشماش گرد شده بود و داشت بِرّ و بِرّ من رو نگاه می کرد.  خودم و وسایل رو جابجا کردم و گفتم : آقا راه نمی افتین؟؟ یه نگاهی به من کرد و گفت: چرا ، چشم. منتهی اجازه بدین خانم فلانی بیان و بعد بریم.
وااااااااااااااااااااااااای تازه دوزاریم افتاد. ایشون همسر همکارم بود که بیمار بودن و هر روز همسرشون می آمدند دنبالشون. و خب...........
بگذریم. اینم سوتی آخر هفته من.


پ.ن
نچ بابا. درست شدنی نیست. متنای طولانی خانم ناظم کوتاه شدنی نیست، حتی اگه تند تند هم نوشته بشه.
                                                                       یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
افتخار بی شعوری - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
افتخار بی شعوری - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر