جوجه ی ما رو ندیدین؟؟؟!!! - نوشته های یک ناظم
آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد ، و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید ، و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد ، شایسته‏تر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب آموزد . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

جوجه ی ما رو ندیدین؟؟؟!!! - نوشته های یک ناظم
شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 7:14 عصر+ جوجه ی ما رو ندیدین؟؟؟!!!

                                                        به نام خالق مساوات
نمی دونم از جوجه ی مدرسه براتون تا حالا حرف زدم یا نع؟؟
اول این رو بهتون بگم، البته قبلا هم گفتم، ما منطقه بدی هستیم. به دلیل استیل خاص منطقه، همه مدل بچه تو مدرسه ما هست. خانواده فرهنگی، بازاری، پولدار، غنی ، امروزی، فوق امروزی، و تعدادی هم فقیر.  که در بین حدود 500 و 600 بچه ما، یه چیزی حدود شاید 60 و 70 بچه فقیر هم داریم.
سولماز یه بچه سال اولیه که با قد حدود 130 ( شایدم کمتر) و وزن، اگه بخوام خیلی بالا حساب کنم باید بگم 30 ، ریز نقش ترین بچه مدرسه هست. و البته در کردار و رفتار نیز، مثل یه بچه سوم ابتدایی رفتار میکنه. فکر کنم تو یه پست غیر مستقیم در موردش نوشتم. اون بچه بسیار شلوغیه که خب در نوع خودش شیطنتاش عجیبه. پدر اون معتاده که متاسفانه خرج منزلشون از کار کردن مادرش جاههای مختلف تامین میشه که البته رنگ صورت این بچه همیشه حکایت از فقر غذائیه اونه. تو یه پست نوشتم که بچه ای گوشی دوستش رو برداشت و خلاصه بمونه، وقتی کشفش کردیم البته نذاشتم بچه ها بفهمند و گفتیم که گوشیت تو راه افتاده بوده و یکی پیدا کرده و داده سوپر محل و ما زنگ زدیم و .... سولماز همون بچه بود که گوشی رو برداشته بود و اصلا هم عین خیالش نبود. وقتی به پرونده مشاوره ایه این بچه رجوع کردیم، دیدیم که در پاسخ به گزینه اینکه: بزرگترین آرزوتون چیه؟ پاسخ داده بود: گوشی فلان. اینم بمونه حالا...
چند روز بود می دیدم که سولماز زنگ تفریح چند نوبت میره بوفه مدرسه و با ساندویچ بر می گرده، تعجب کردم، با خودم فکر کردم که چطور وضعشون خرابه که این بچه روزی چند تا ساندویچ می خوره؟(قضاتوت عجولانه) . خلاصه آخرش دلم طاقت نیاورد و یه بار جلوش رو گرفتم و گفتم : وایستا ببینم ، چقدر این ساندویچ های آشغال رو می خوری؟ مگه نگفتم اینا خوب نیست؟ با همون لحن مخصوص خودش که اصلا هم رودروایستی نداره، گفت : نع خانوم، برا من نیست که، اینا مال بچه هاست. خیلی عصبی شدم. از فکر اینکه این بچه توان خرید نداره و هر دفعه با این بدن لاجون دو طبقه میاد پایین تا برسه بوفه و .... رفتم باهاش سر کلاس و بچه ها رو دعوا کردم. گفتم شما خودتون به این میگین جوجه، چطور دلتون میاد این رو هی بفرستین پایین و ... بعد از زنگ یکی از بچه ها اومد و گفت خانم، این برا هر ساندویچی که برا بچه ها میره تا بوفه و میاد، بچه ها یه گاز بهش میدن. دلم آتیش گرفت. جگرم سوخت. از خودم متنفر شدم.  بازم بمونه.
این سولماز معمولا کارهای عجیب می کنه. اولا همینجوریش که تو راهرو از ماها آویزونه. از سر و کول دبیرا میره بالا و چون لقب جوجه مدرسه رو گرفته، همه هم دوسش دارن و مراعاتش رو می کنن. اما کارهای عجیب هم داره. یهو غیبش میزنه. یه بار امتحان داشتن و از اول صبح که این تو مدرسه بود ، یهویی زنگ سوم که امتحان داشتن، گم شد. یه چیزی حدود یک ساعت، من و یه گروه ده نفره از بچه ها دنبالش می گشتیم. آخرش تو یکی از کلاس ها و از لابلای بچه ها پیداش کردم. انقدر عصبی بودم که نزدیک بود کتکش بزنم ، چون تو اون یک ساعت واقعا دیگه فکر می کردم که از مدرسه زده بیرون. خلاصه اونم که موقعیت شناسه، هیچی نمی گفت و دیگه از سر و کولم هم بالا نمی رفت. اینم بمونه.
امروز از صبح، یه جلسه فوق مدرن بگیر و ببند داشتیم ( بمونه حالا، حوصلم نیست بگم) و من خوشحال بودم که  اگه اقلا تو دفتر اعصاب خرد کنی بوده، خدا رو شکر تو بچه ها مشکلی نبوده، که باز تو زنگ پایانی، دو باره جوجه ی ما گم شد. من خب مثل اوندفعه باز با یه اکیپ چند نفره دنبالش گشتیم و ایندفعه از کلاس ها شروع کردیم. تو هر کلاسی که نبود، می گفتم حتما تو بعدیه. خلاصه لحظه به لحظه آمپرم میرفت بالا و بلند بلند براش خط و نشون می کشیدم. خدا شاهده بچه هایی که تو گروه جستجو بودن، از ترس صداشون در نمی اومد، میدیدن که چقدر عصبانیم. نزدیک اتمام روز بود و من هنوز داشتم دنبالش میگشتم. اگه به کسی نگین، گریم گرفته بود. به یاد مامانم افتادم که همیشه میگن: هرچی رو گم کردین یه حمد بدون ولضااللین بخونین پیدا میشه. من حدود بیست حمد رو خونده بودم که، یهو یکی از بچه ها اومد و گفت خانم پیداش کردیم. خودتون بیایید. دنبال اون دختر رفتم و دیدم تو قسمت تریبون و سن ساخته شده ی تو حیاط که اون ساعت از روز آفتاب داره ، این بچه پشت تریبون ، خوابیده و فارغ از همه دوندگی های ما، خواب هفت پادشاه، شایدم هفت ناظم میبینه. بچه ها که خط و نشون کشیدنام رو دیده بودن، منتظر یه دعوای شدید بودن. منم راستش با همون حس رفتم جلو، اما وقتی دیدم که به معصومیت یه بچه سه ساله خوابش برده، نتونستم چیزی بگم و آروم بیدارش کردم و فقط بهش گفتم: کتکت بمونه برا فردا....


دلتنگنوشتجات:
از کسی که تو روم نگاه کنه و حرفم رو قلب کنه و دروغ بگه، خیلی بدم میاد. 


ویرایشجات:
نچ بابا ، دلتنگنوشتجاتم خیلی با خشانت شد. اصلاح می گردد.
اصلا خوشم نمیاد که کسی تو روم نگاه کنه و حرفم رو قلب کنه و دروغ بگه.


                                                              یا رب نظر تو برنگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
جوجه ی ما رو ندیدین؟؟؟!!! - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
جوجه ی ما رو ندیدین؟؟؟!!! - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر