داريم فيتيله ميشيم - نوشته هاي يک ناظم
در آغاز سرما خود را از آن بپاييد و در پايانش بدان روى نماييد که سرما با تن‏ها آن مى‏کند که با درختان . آغازش مى‏سوزاند و پايانش برگ مى‏روياند . [نهج البلاغه]

59بازدید‌های دیروز

41366کل بازدید‌ها

داريم فيتيله ميشيم - نوشته هاي يک ناظم
سه‏شنبه 28 اسفند 1386 ساعت 12:33 عصر+ داريم فيتيله ميشيم

                                                           يا رب التعطيلات
انگاري داريم به يه نفس راحت کشيدن نزديک ميشيم. رو نوبتي که از قبل گذاشته بوديم، ديروز رفتم و امروز فيتيله ام......................
بازم از وسط حرف زدم انگاري!!!
ببخشينم اينروزا انقدر سرمون شلوغ بوده که فرصت هيچ کاري نداشتيم. عملا مدرسه، پنجشنبه( که حالا ميگم براتون)  روز آخرش بود برا بچه ها. جمعه هم که انتخابات بود و خب من  ............ چي بهش ميگين شما؟؟؟ دو درکردن؟؟؟؟ اوهوم دقيقا همون که شما ميگين. بخدا انقده اين روزا، نه يني اون روزا خستم بود که از فکر اينکه اقلا 48 ساعت هم جلوس اجلاس( يا اجلال؟؟) داشته باشم پاي صندوق ...نچ... ولا حس...و نرفتم. اما از همون دقايق اوليه شروع راي گيري، سيل اس ام اس هاي رحمتي!!! دوستان  که پاي صندوق ها به امر مقدس راي گيري اشتغال داشتن  به سمتم شروع به باريدن کرد و اونچه دور از جون از سزا و ناسزا بود نثار جاتمون کردن و ما هم همچنان که به امر مقدس کارجات مشغول بوديم، اس ام اس ها را خوانده و پوزخند به ريششان زده کرديم و اونچه از ادبيات حماسي در چنته ( بخوانيد اين باکس گوشيمان) بود برايشان ارسال داشته نموده کرديم تا يه موقع خداي نکرده حضورشان کمرنگ نگشته گردد. ( ادبيات رو حال کردين!!! اينا چي بود من نوشتم؟؟؟)...بمونه....
شنبه ، هم که مدرسه از حضور بچه ها تعطيل بود و يکشنبه هم که بود و دوشنبه هم که بود و و قس علي هذا تا کنون...... اما خب ما همچنان در سنگر بي دشمن ( دور از جون بچه ها رو نميگما  ) حضور داشته و چهار ستون رو محکم گرفته بوديم.
بالا غيرتا مسئولين امر اين قسمت را خونده ننننننمايند.
اوهوم، داشتم ميگفتم که بچه ها تا پنجشنبه اومدن و جمعه هم که انتخابات بود و  تا عصر شنبه هم شمارش بود و دوستان هم تند و تند ما رو مورد تفقد قرار داده و حدود صد اس ام اس، ناناناناسزا  نثارمون نمودند ( با اونهمه کار، من حدس زدم که يکي رو گذاشته بودن مسئول ارسال اس ام اس به من) ...خب موند يکشنبه به بعد. وقتي ديديم که خب مدرسه از وجود ا....ذ....ا....(نَوَشه،هر کي تونست بترجمه، بگه تا بهش جايزه بدم)  خاليه، ما هم دور از گوش مسئولين يه تدبير انديشه کرده و بين خودمون نوبتيش کرديم. اينطوري شد که همچين شد و امروز من فيتيله شدم.


و اما الپنجشنبه
اوهوم، داشتم ميگفتم، پنجشنبه و ما ادريک پنجشنبه؟؟؟ که اميدوارم در هر سال تحصيلي ، خدا فقط يه دونه از اين روزا نصيبمون کنه کافيه تا حسابي حال هممون بره تو قوطي و تا يه هفته هم جا نياد. پنجشنبه انگاري يه جورايي همه قاط زده بودن. از صبح انقدر بدو بدو بود که اگه يه کيلومتر شمار به خودمون ميبستيم، يحتمل کيلومتر شمار به حالمون به گريه مي افتاد. تموم روز يک طرف، موقع تعطيلي هم يک طرف. دقيقا زماني که بچه ها مشغول خروج از مدرسه بودن، يه نارنجک نميدونم از کجا، يحتمل  امداد غيبي بود،( واقعا نميدونم از کجا، چون سه طرف مدرسه نيروي انتظامي ايستاده بود)  نازل شد بر سر بچه ها و خب، متاسفانه يکي دو تا از بچه ها جراحت برداشتند. يکي از بچه که بغل پاش خورده بود، ده سانت پشت پاش پاره شد و يکي ديگه زخمي به طول دو يا سه سانت تو صورتش افتاد و يکي ديگه هم از همه خطري تر دقيقا کنار چشمش زخمي شد، اما بازم خدا به خير گذروند. خلاصه اينم از اون روزا بود برا خودش.


و اما الببيي!!
طفلي ببيي...... همين ديگه. معلومه چي شد ديگه. اما خب، خوشحال باشين چون ببيي تو خوب خونه هايي رفت. غير از ببيي همکارا زحمت کشيدن و يه چيزايي هم توسط مديرمون و بقيه برا بعضي از بچه ها تهيه شد و توسط دوستان به خونواده هاشون تحويل شد( البته دور از چشم بچه ها). اينا رو هم فقط و فقط محض ريا گفتم. همين.


ختم الکلام
نميدونم ، ميتونم بازم تا سال تحويل بنويسم يا نه. يحتمل بمونه برا سال تحويل. اما....ممممممم... سال خوبي برا همتون آرزومندم. دعام کنين. ( حالا چرا خجالتم اومده، خودمم نميدونم!!!).


                                                       يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[21/5/1387- 1:2 ع] فعلا ...
[16/5/1387- 9:2 ع] اينم ميگذره و ...
[12/5/1387- 1:31 ص] ياد يک رهگذر...
[3/5/1387- 11:59 ع] تابستون و ...
[25/4/1387- 12:51 ص] ياد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] اي ول جناب وزير !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ايم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] ديدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي که ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
داريم فيتيله ميشيم - نوشته هاي يک ناظم
خانم ناظم[92]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
کلاه گشادي که رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچکدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشکي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
خودتون چطورين؟؟!!
درد طلاق يا مشکل روحي !!
نگرد نيست !!
لوگوي من
داريم فيتيله ميشيم - نوشته هاي يک ناظم
لينک دوستان من
سيمرغ
حزب اللهي مدرنيته
نسيمي از بهشت ...
شفاعت
شاعرانه ي ياس خاکي
شيعه مذهب برتر
حسام سرا
پشت خطي
شيلو عج الله
مائدة من السماء
بروبچز دبيرستان روشنگر
کيمياي سعادت
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
زن بودن ممنوع
زير آسمان خدا
..::@@صدای سکوت@@::..
رند
شلمچه
عشقي
طلبه اي طالب يار
از يک روحاني
دم مسيحائي
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
سلام آقا
حسين جان (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست)
مادرانه
طعم شيرين دو دقيقه
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست
ايران اسلام
گــــل يا پوچ؟!
سلام شهدا
آغاز راه
پاک ديده
صميمانه ها
از خرابات...
تک ستاره
در هواي دوست
خلوت تنهايي
فلورانس مهربون
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يک)
ستاره طلائي
باستارگان روي خاک(غربتي شماره 2)
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
با سيد علي تا فتح قدس و مکه
راز و نياز با خدا
فاطمه زهرا کوچولو
دار مکافات
دلگويه هاي يک غلامعلي مجاهد
قلم رنجه
بازمانده تنهاي تنها
پنجره
بانو بلاگ
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کليد
نگاهم براي تو
سرگيجه ها!!!
لبگزه
عدل الهي Divine Justice
راهيان عشق (ستايش گلم)
د ينداري
کجاييد اي شهيدان خدايي
برادر کوچکتر
غريب آشنا(موهبت)
کشکول جواني
بشري گلم
آقا معلم
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزيزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پريدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشريه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشايي
نيايش
کريمه اهل بيت
مليکا
دختـــــر شـــــب
کوچه هاي قلبم
کلرجي من
*.قاصدک.*
مهدي نامه
لوح دل
کاکو شيرازي
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر