بسم الله النور
قبل تر نوشت:
خب .... اينترنته و اينه ديگه و بلاگرا معمولا آماده ي روبرو شدن با اين چيزا هستن.....
باز از وسط گفتم!! ببخشينم.
*دوستان عزيزم، خواستم بگم که، فقط کامنتايي که امضاي الکترونيک داره از جانب من معتبره و خواهشا به کامنتايي که بدون امضاء و فقط با نام خانم ناظم نوشته ميشه، اهميت ندين و از درجه ي اعتبار ساقطه و الحمدلله که آي پي هم مشخصه و از اون بالاتر ، شناختيه که بچه هاي بلاگر رو همديگه دارن، تا به اون حد که حتي قلم همديگه و نوع کامنت گذاري رو چشم بسته مي شناسن. ممنونم بزرگواران.
خب نوشت!!
امروز بعد از حدود اونهمه تعطيلي(کدوم همه؟؟؟) رفتيم مدرسه. اما باور کنين خيلي خستمون شد. هرچي هم وايستاديم، جناب وزير نيومدن. آخه ديروز اطلاعيه دادن که ايشون سرزده به مدارس سر مي زنن. تازشم تو اطلاعيه ، گفته بودن که بايد معلمين و مديران به موقع در مدارس حاضر باشن، اما به جون خودم هيچ کجاش ننوشته بود که ناظما هم برن مدرسه:دي....
البته ما رفتيم و فقط خستمون شد. از هر کلاس فقط تعداد کمي اومده بودن و تا ظهر ما فقط تلفن زديم و تلفن جواب داديم. مشترکين مورد نظرم يا خواب بودن و يا تو راه و يا ....مممم....نبودن ديگه، گير ندين.
جواب تلفن هم خيلي داديم. اوليايي که هراسون از شهرستانا زنگ ميزدن و ميگفتن، تو شهرها گير کرديم و ماشين گيرمون نيومده و هزار و يک بهونه ي ديگه و ما هم خب سعي ميکرديم که بپذيريم و خودمون رو توجيه کنيم. اما واقعيتش نميفهمم که آدم وقتي بچه ي محصل داره و مي دونه که بايد روز چهاردهم بچه ش بره مدرسه، چطور راه مي افته و بدون برنامه ريزي برا بازگشت، ميره شهري ديگه و هم به خودش و هم به خانواده استرس وارد مي کنه. در هر حال ما قرار بود که از غايبين امروز نمره ي انضباط کم کنيم و واقعا نميدونم که چه بايد بکنيم. چون واقعيتش بچه ها مقصر نيستن و اگه ميشد بايد از بابا و ماماناشون کم کنيم.
در هر حال ما امروز بوديم و هر چي هم منتظر شديم، نه وزير اومد و نه هيشکيه ديگه.
بابا ... ايها الناس، هيشکي نميخواد برا اين تعطيلاتي که بيست روز مملکت رو ميخوابونه، فکري بکنه؟؟؟!!!
آخرش؟؟!!
امروز اول بسم الله، تا وارد مدرسه شدم و هنوز نه سلامي و نه عليکي، ميدونين چشمم به جمال کي روشن شد؟؟؟
بعلللللع...يادتون قبل از عيد جريان يه دعوا رو براتون تعريف کردم؟ يه دعوا و يه کتک کاري سر...مممم؟؟؟!!!.... تو خيابون، بعد از اتمام ساعت مدرسه و اون آبروريزي و .....
بله، امروز در بدو ورود چشمم به جمال اون دو نفر و ماماناشون روشن شد. اساسي حالم گرفته شد. قرار شد برن و شنبه بيان ، تا مشاورمونم باشه و ببينيم چي ميشه کرد!!!
همين ديگه!! چي بگم؟؟ تموم شد..
يا رب نظر تو بر نگردد.