يا رحيم
در طول روز هايي كه مي گذرونيم، بعضي روزها گذرونشون خيلي سخته. بعضي لحظات سپري شدنشون يه قرن مي گذره، و دو روز پيش يكي از اون روزها و اون دقايق رو من پشت سر گذاشتم.
از اول بگم.....
تقريبا از هفته هاي اول آبان بود كه از يكي از بهترين كلاسامون كه از حدود 30 شاگرد اون تقريبا 24 نفر شاگرد ممتاز با معدل 19 به بالا وجود داره ، خبر دادن كه هر روز مقداري از پول ها و لوازمشون گم ميشه. تجربه ميگه كه تو اين قبيل موارد نميشه بي گدار به آب زد و خب ، بهترين راه قبل از مچ گيري و اين حرفا، اين به ذهنم اومد كه از خانم مشاور خواستم ، تو چند نوبت باهاشون صحبت كنن و از همه جنبه در اين مورد باهاشون حرف بزنن. از حكم شرعيش گرفته تا عواقب اجتماعيش و خلاصه از همه جهت.
نمي خوام حرف رو كش بدم. اين مطلب كماكان با كم و زياد شدن ادامه داشت تا دو و سه روز پيش كه خب، مشخص شد و طي يه جريان مفصل كه اصلا گفتنش ضرورتي نداره اون مورد كشف شد. البته خدا كمك كرد تا بتونيم مخفي كاري كنيم و با آبروي اون بچه بازي نكنيم. خيلي برام سخت بود صحبت كردن با بچه. سخت تر از اون زماني بود كه با پدر اون حرف زدم. اصلا دلم نميخواست كه با خانوادش حرف بزنم. دلم ميخواست كه قدرتش رو داشتم و ميتونستم خودم به تنهايي همه چيز رو حل كنم، اما خب اين مطلب ريشه ي چند ساله در اون بچه داشت و نياز به مشاوره و روانكاوي داشت. مطلب قابل توجه اين بود كه اون بچه اصلا نياز مالي نداشت و با استفاده از اين عمل فقط داشت از بعضي دوستانش انتقام ميگرفت. گريه ي مادرش و عرق ريختن پدرش رو دو روزه كه نميتونم از پيش چشم ببرم.
با يه صحبت با مادر متوجه شدم كه حدود 4 سال پيش اين مشكل بوده و بدون انجام اقدام صحيح و درست، فقط بر روي مطلب سرپوش گذاشته شده تاااااااااااااا امروز كه خب مجددا اين دمل چركي سر باز كرده و به اين شكل....البته آدرس روانكاو داده و امروز خبر دار شدم كه مادرش براش وقت گرفته و دارن يه روند صحيح رو در موردش اجرا ميكنن. ما هم تو مدرسه نذاشتيم بحث ادامه و گسترش پيدا كنه و سريع بحث رو جمع كرديم.
بمونه... دلم برا مادر و پدرش سوخت. خدا نكنه كه انسان به اين شكل شرمنده بشه. كاش اين جا بيفته كه با اين قبيل مسائل، مثل بيماري رفتار شده و دنبال حل صحيح اون باشيم ، نه پنهان كاري...
خب و اما شما....
شما كه گله ميكنين كه چرا من اين مسائل رو مطرح ميكنم و ميگين كه مگه تو مدرستون مسائل خوب رخ نميده؟
چرا بخدا، تو مدرسمون مسائل خوب هم هست. تعداد كثيري از بچه هامون رتبه هاي علمي رو بدست آورده و روبوكاپها رو قبول شدن. علي رغم تذكراتمون بچه ها هرروز آب بازي ميكنن و كلي هم كيف ميكنن. تازشم هرروز چيزاي خوشمزه هم از بوفه ميخرن و ميخورن. شوراها ماهي يكبار برگزار ميشه و درجه بندي مدرسمون يك درجه رفته بالا و هفته ي قبل يكي از بچه ها بعد از 15 سال خواهر دار شد و اون يكي عمه شدو معلم نمونه ها انتخاب شدن و داريم تداركات هفته ي معلم و جشن تقدير بچه ها و اردوهاي پايان سال رو ميبينيم ......
بازم بگم؟؟؟؟
از اينا دوست داريد بگم؟؟؟
اينا همه جا هست و من دلم ميخواد در مورد چيزايي بگم كه اونا هم همه جا هست، اما همه بجاي رفع مشكل، قايمش ميكنن و ..... يه روزي براتون يه جريان عجيب و با همين موضوع رو ميگم. البته انشاءالله.
بگذريم. خب؟؟؟؟
و اما هفته ي معلم
شرمنده ام، كماكان در مورد روز معلم، نظرم همينه و با توجه به دغدغه ي فكريي كه اين چند روز گذشته داشتم، اصلا نمي خواستم بهش فكر كنم. اما خب ، اولين تبريك و اولين كادو كه از يه عزيز از راه دور رسيد، (ممنونم مهربونم) نتونستم قدردان محبتا نباشم و يادم بره اقلا.... حق اونايي رو كه به گردن خودم حق معلمي و استادي دارن.
پيشكسوتان عزيز ، همكاران گرانقدر، همه و همه عزيزاني كه لباس مقدس معلمي به تن داريد، چه قدرتون دونسته بشه و چه نشه، چه امنيت شغلي داشته باشين و چه نباشين، روزتون مبارك.
تازشم دوستونم دارم.
يا رب نظر تو برنگردد.