شلوخ و پلوخ !! - نوشته هاي يك ناظم
خداوند به ابراهيم عليه السلام وحي كرد : اي ابراهيم! من دانايم و هر دانايي را دوست دارم . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

98بازدید‌های دیروز

35366کل بازدید‌ها

شلوخ و پلوخ !! - نوشته هاي يك ناظم
جمعه 20 ارديبهشت 1387 ساعت 11:17 صبح+ شلوخ و پلوخ !!

                                                     باسمه
اَه...اَه.... چه خانم ناظم تلخي... خودش از خودش بدش اومده و خسته ش شده..
خانم ناظم رو ببخشين كه تو چند پست گذشته، اينقدر تلخ بود و از دلتنگيهاش براتون گفت. ببخشينش ، قول ميده كه سعي كنه، ديگه انقدر تلخ نباشه، اما خب.... بدونين كه ، اگه اينا رو هم اينجا به شما نميگفت، يحتمل، ميمرد..خلاصه به بزرگواري خودتون ببخشينش.
خب و اما يه هفته ي گذشته ، چي بگم؟ هفته ي پر ماجرا و شلوغ و پلوغي داشتيم. خودمون به خودمون هي تبريك گفتيم و هي خودمون رو برا خودمون لوس كرديم .
از اون طرف جشن تقدير بچه ها هم تو اين هفته بود و خب، يه روز صبح اين جشن برگزار شد و با وجودي كه فقط يك ساعت و نيم اول صبح بود و خب تر اينكه كادوها اونقدري ارزش مادي نداشت، يا لااقل برا اين بچه ها نميتونست داشته باشه اما با اين حال، بچه ها خيلي خوشحال بودن و كادو هاشون رو به همراه تقدير نامه ها با خوشحالي از ما ميگرفتن. البته نبايد فراموش كنيم نقشي رو كه تشويق ميتونه داشته باشه، چه برا همون شاگرد اول و دوم و فلان و چه برا بقيه ي بچه ها.
مراسمات اردوهاي بچه ها هم تو اين هفته بود و بچه ها رو به اردو بردن. با وجودي كه چند ساعت بيشتر نبود ، اما خب بچه ها همينكه چند ساعتي از محيطِ ، به زعم اونا تكراري خونه و مدرسه و كتاب و دفتراي خسته كننده، دور بودن و چند ساعتي رو خودشون با خودشون بودن، باز هم جاي شكر گزاري داشت. البته برا اونا و براي خانم تربيتي ها و همراهين، خب سخت بود. بار مسئوليت سنگينه و مخصوصا با وجود حواشيي كه گاها پيش مياد. بمونه...
و اما يه موضوع اتفاقي.....
دو سال پيش يه اتفاقي تو مدرسه افتاد كه باز، مشابه ش تكرار شد. هميشه از وجود اين پنكه هاي سقفي تو كلاسها ذوق ميكرديم كه بالاخره هرچي نباشه و هرچي مبتدي باشه، اما باز برا كلاسايي كه كولر ندارن مفيده و باعث ميشه كه بچه ها گرما رو كمي تحمل كنن. اما نميدونم كسي به خطراتش هم فكر كرده بود يا فقط من بودم كه فكر نكرده بودم. دو سال پيش يه روز كه زنگ خورد يهو ديديم كه جيغ و فرياد غير معمولي از يكي از كلاسا مياد و بدنبالش ديديم كه يه خانم دبيري يه شاگردي رو آورد پايين كه وووووووووي....
چطوري بگم؟؟؟ پيشونيش شكافته شده بود و شديد خون مي اومد. خانم تربيتيمون سريع دستش رو با يه گاز استريل رو محل خونريزي گذاشت و سريع خانواده اش رو خبر كرديم. اول مي خواستيم اورژانس خبر كنيم، اما ديديم كه منزلشون همين بغل مدرسه هست و سريع مادرش رو خبر كرديم. من كه با ديدن اون خون همون اول راهي، افت فشار پيدا كردم و خودم جلو دفتر رو زمين نشستم و خلاصه..... هيچي ديگه مجبور شدن كه دو تا ليوان آب قند بيارن.
وقتي پرسيديم كه جريان چيه و چطوركي اونطوري شده؟ دوستاش گفتن كه به محض اينكه زنگ خورد ، اين ذوق كرد و براي خروج زودتر از كلاس از روي نيمكت ها شروع به تردد كرد كه پنكه ي روشن، به پيشونيش اصابت ميكنه و .................ووووي....خلاصه مامانش اومد و اون بچه هم همش ميگفت : واي پيشونيم رو بخيه نكنين، جاش ميمونه... و با اين حرفش يه كم باعث خنده ي دوستان و همكلاسياش شده بود كه تو اون شرايط، اين تو چه فكريه.
خلاصه، باز اتفاق افتاد و اين دفعه ، ديديم كه از يه كلاسي خبر دادن كه بياييد بالا و ببينين كه برا يه بچه يه اتفاقي افتاده كه خودشم ميترسه بياد پاييين. سريع رفتيم و ديديم كه سه ، چهارتا از بچه شيطونا با همديگه يه شرط بندي كردن و در همون اجراي اول كار، با يه مجروح متوقف شدن. اينا زنگ تفريح شرط ميبندن كه هر كي بتونه پنكه روشن رو با دستش بگيره، بقيه بايد براش تا يه هفته خوراكي بخرن. شلوغترين و شرورترين بچه ي كلاس هم داوطلب اول بوده. پنكه رو روشن ميكنن و رو دور نميدونم تند يا متوسط ميذارن. هيچي ديگه، پنكه ي در حال گردش رو نميتونه بگيره و از اونجايي كه خودش هم، رو نيمكت ايستاده بوده، پنكه هم دستش رو مجروح كرده بود و هم پيشونيش رو. خلاصه كه خدا خيلي در هر دو مورد رحم كرد. چون به قول دكتر، اون پنكه ميتونست يه كم پايينتر برخورد كنه و مثلا به بيني يا ...ووووي .. بگذريم.
اينم از خلاقيت ها و هوش بچه هاي ما كه دست  پسرا رو از پشت بستن:دي


آخر كلام:
بابا بگين خستمون نباشه با اين هفته ي شلوخ و پلوخ...


                                                                 يا رب نظر تو بر نگردد. 


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
شلوخ و پلوخ !! - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
شلوخ و پلوخ !! - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر