باسمک اللهم
عجب خانم ناظم تنبلي!!!! رکورد شکستم اين بار!!!
خب باور کنيد که من بي تقصيرم. تا همين شنبه امتحان داشتيم و از روز يکشنبه هم کارنامه مي داديم. يه جورايي هم بچه ها که تو مدرسه نيستند، خب به اونصورت هم خبري نيست ديگه.
يکي از وبلاگها دعوت کردند براي نوشتن از حجاب. راستش خب نميخوام بيام اينجا براتون از فلسفه حجاب و نميدونم آيات الهي در اين خصوص و اين قبيل چيزها بنويسم. دلم مي خواد کمي از مشاهداتم بنويسم.
معمولا تو مدرسه براي بچه ها به اين شکل قانون ميذاريم که تو کلاسها و طبقات ميتونن حجاب رو بردارند و توي طبقه اول که امکان عبور سرايدار هست و توي حياط که مشرف به چند ساختمون اداري هست حجاب بگذارند. خب ، معمولا نياز به تذکر دائم تو ساعات تفريح هست و بچه ها؛ البته نه همه ي بچه ها، تعدادي تو حياط و تو طبقه اول هم حجاب نميذارند. بطور کل بعد از گذشتن يک ماه از شروع سال تحصيلي برامون مشخص ميشه که چه بچه هايي دائم تو حياط و طبقات هم بدون حجاب هستند. و تکليف ما با يه تعدادي مشخص ميشه.
اينم بگم که به هيچ عنوان از اين کار خوشم نمياد که وقتي به بچه ها مي رسيم، بگم که مثلا مقنعه ات رو بکش جلو... نه از اين کار خوشم نمياد چون فکر ميکنم که همين افراط و تفريط هايي که يک زمان نه چندان دور اجرا شده، باعث پيش اومدن شرايط فعلي شده. فکر ميکنم که بچه ها بايد مرزها رو بشناسند و با اين قبيل افراط و تفريط ها فقط بچه ها از دين زده شده و ريا و دو رويي رو ياد ميگيرند که جلوي من که همجنس آنها هستم حجاب بگذارند و بيرون و ..... و ....
دو مطلب رو دوست دارم بگم. يکي در مورد يکي از شاگرداي سال سوممونه که با وجود اينکه از يک خانواده ايه که چندان به حجاب اعتقاد ندارند، اما اين بچه از اواسط سال با مشکلات فراوون ، حجاب گذاشت. حالا اين رو داشته باشيد.
يکي از زمانهايي که خيلي تعجب ميکنيم و خب مقداري هم افسوس ميخوريم وقتاييه که ميبينيم يکي از بچه هايي که خيلي در امر حجاب اذيتمون ميکنه، متعلق به يه خانواده مذهبيه. يا زماني که مادري مياد مدرسه و خودش حجاب داره و ما ميبينيم که بچه اش بدون حجابه. حالا بحث من رو چادر نيست که خب چادر حجاب برتره اما يک فرد غير چادري هم به نظر من ميتونه فردي محجبه باشه و ما ميبينيم که گاهي يه بچه با وجود يک مادر چادري، از ابتدايي ترين حجاب اسلامي هم برخوردار نيست.
نميدونم بايد چي بگم و چه کسي رو مقصر بدونم. افراط و تفريط ها ما رو به اينجا رسانيد؟ بگم وضع جامعه خرابه، که خب مگه جامعه از چه کسي تشکيل شده؟ مگه اون بچه اي که از يه خانواده غير مذهبي خودش حجاب برتر رو انتخاب ميکنه، متعلق به همين جامعه ي مثلا خراب نيست؟ يه مدرسه راهنمايي روبروي مدرسه ي ماست که استفاده از هد بند رو تو مدرسه اجباري کرده و .....متاسفانه ، بچه هايشان بعد از بيرون آمدن از مدرسه و داخل سرويس ها ، بطور کل مقنعه هايشان را بعضي از آنها به دو گردن خود مي اندازند.
چرا مادري که خودش معتقد به اصل حجاب هست، اين تعليم رو به بچه اش نميده که ارزش يک گوهر در پوشش اونه. چرا مانتوها روز به روز کوچولوتر ميشه و از شکل مانتو داره خارج ميشه؟ چرا يک دختر مسلمون با وجودي که نماز هم ميخونه فکر ميکنه اگه معتقد به حجاب باشه، از قافله ي تمدن عقب ميمونه؟
نميدونم چي بگم!! خلاصه يه وقتاي خيلي دلم ميسوزه. دلم برا دخترا و خانمايي که قدر خودشون رو نميدونن ميسوزه.
گاهي هم دلم براي ديني ميسوزه که با اعمال من و من و ماها ، روز به روز داريم ضايعش ميکنيم.
انقلت نگفته
اين روزها همش سرگرم دادن نمره انضباط بوديم. خيلي دلم مي خواست کمي در اين خصوص حرف بزنم، اما خب ، ديگه مجالي نيست. . . . بمونه... شايد وقتي ديگر...
مبروک، الف الاف مبروک
ميلاد حضرت زهرا (س) و روز زن رو به همه ي شيعيان ، خصوصا خانم ها ، تبريک ميگم. عيد بزرگيه. اگه ميشه منم دعا کنين...ممنونم..
اين روز بر ماماناي گل هم مبارک.
يا رب نظر تو بر نگردد.