بسم الله الرحمن الرحيم
اگر خدا بخواهد تصميم دارم از اين به بعد در ابتداي هر پست يكي از اسرار و فوائد بسم الله الرحمن الرحيم را بنويسم( جهت تذكر به خودم).
امير مومنان حضرت علي (ع) فرمودند: پيامبر اكرم (ص) از خداي عزوجل براي من نقل كرد كه : هر كار مهم و با ارزشي كه با بسم الله و نام خدا آغاز نگردد ؛ ناقص و ناتمام خواهد بود. (سفينه البحار جلد 1 صفحه 663)
اغفال 37 زن و دختر از سوي پيرمرد اصفهاني
دام شيطاني راننده مسافركش براي 8 زن
اعتراف به 21مورد ربودن زنان از سوي باند باغ خرمالو
فريب 10 دختر جوان توسط خواستگار قلابي
دستگيري رمال حيله گر به اتهام اغفال 7 زن
و...........بسيار موارد ديگر كه هرروز در جرائد ونشريات ناظر درج اين قبيل خبرها ميباشيم.
يك روز تو مدرسه با همكاران بحث بود پيرامون افزايش اين قبيل مطالب و اينكه چه كسي واقعا مقصر است؟
يكي از همكاران ميگفت كه هميشه بعد از قرباني شدن دهها زن و دختر ؛ افراد مجرم يا مجرمين دستگير ميشوند ؛ پس مقصر نيروي انتظامي است كه به موقع وارد عمل نميشود.
همكار ديگر ميگفت كه نه بابا همچين هم نيست و اينها بزرگ نماييهاي نشريات است براي فروش بيشتر.و اصلا نشريات نبايد اين قبيل خبرها را درج نمايند تا خانواده ها وحشت ننمايند.
همكار ديگر گناه را به گردن قربانيان انداخت كه به موقع و يا هرگز جهت شكايت به مراجع قانوني مرا جعه ننموده اند. و بدنبال آن همكار ديگري فرهنگ حاكم بر خانواده ها و جامعه را دخيل در اين عدم مراجعه به مراجع قانوني دانست.
خلاصه من كه سرم درد گرفت ؛ با كمي واقع نگري ميتوان فكر كرد كه من و شما هركدام چقدر در اين حوادث شوم و تلخ دخيل هستيم؟
با يك بررسي اجمالي در مطالب ذكر شده ميتوان به اين نتيجه رسيد كه:
1- افرادي كه مرتكب اينگونه جرائم ميشوند به احتمال زياد از نظر روانپزشكي دچار اختلال شخصيت اجتماعي هستند و با استفاده از مردم به خواستهاي مادي و غريزي خود ميرسند ؛ كه البته اين اختلال شخصيت ضد اجتماعي آنان را دربرابر قانون مصون از كيفر نميكند.
2-نياز به آگاهي مطبوعات در درج اخبار صحيح و همكاري بيشتر با نيروي انتظامي( كه اين مطلب در سالهاي اخير رشد داشته است) جهت آگاهي رساني به موقع به مردم .
3-بالا بردن سطح بينش جامعه و آگاهي دادن به مردم كه بعد از برخورد با اين قبيل جرائم چه عكس العملي از خود نشان بدهند.
4- دادن آگاهي به خانواده ها و بدنبال آن انتقال اين آگاهي به فرزندان كه در صورت قرار گرفتن در شرايط فوق الذكر نزديكتر از همه پدر و مادر و انتقال مشكل به آنان ميباشد.
5-دادن آموزش در مدارس به دانش آموزان و روشن نمودن اذهان آنان نسبت به اين قبيل مسائل.
6- بوجود آوردن شرايطي در مدارس كه در ضمن حفظ حرمت محيط آموزشي ؛ اين امكان به دانش آموزان داده شود كه چنانچه با مشكلي برخورد كردند بتوانند مسئولين مدرسه را در جريان قرار دهند(خاطره اي در اين مورد دارم كه انشاءالله اگر مجالي بود در آينده تعريف ميكنم) خصوصا در مورد دانش آموزاني كه با محيطهاي بسته خانواده روبرو هستند.
البته مطلب بسيار است كه اين محيط را مجال بيش از اين نيست ؛ اينكه با مجرم چگونه برخورد شود ؟ برخورد جامعه و خانواده با قربانيان اين قبيل جرائم چگونه بايد باشد و بسيار مطلب ديگر كه انشاءالله اگر فرصتي بود در آينده به آن خواهيم پرداخت
فعلا نتيجه اي كه ميتوانيم با تكيه بر مطالب بالا به آن برسيم اينكه :
بله ؛ ميشود فكر كرد كه اگر كوتاهي كنيم همه ما متهم هستيم ؛ تنها جرممان متفاوت است.
يا رب نظر تو برنگردد