بسم الله الرحمن الرحيم
امام صادق (ع) فرمود: " بسم الله الرحمن الرحيم " تاج سوره هاي قرآ ن است. (تفسيرالبصائر ؛جلد1؛ صفحه 225)
اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا
رسول خدا به هنگام بازگشت از حجه الوداع ؛ در سرزميني به نام "غدير خم " علي را در ميان جمعيتي انبوه به عنوان ولي مسلمانان و مومنان معرفي کردو فرمود :
"من کنت مولاه فهذا علي مولاه"
حديث غدير از احاديث متواتر اسلامي است که علاوه بر علماي شيعه ؛ حدود 360 دانشمند سني نيز آن را نقل کرده اند ؛ که اسناد آنها به 110 تن صحابي ميرسد و 26 تن از علماي بزرگ اسلام در باره اسناد و طريق اين حديث ؛ کتاب مستقل نوشته اند.نکته مهم و قابل توجه اين است که پيامبر (ص) در آغاز سخن فرمود:
" الست اولي بکم من انفسکم؟ " "آيا من برشما ؛ بيش از خود شما برتر نيستم؟ "
مسلمانان همگي به تصديق او برخاستند ؛ بنابر اين بايد گفت که مراد آن حضرت از واژه "مولي" در اين حديث ؛ همان مقام اولويت بر مومنان و سرپرستي و صاحب اختياري تام بر آنان است و ميتوان نتيجه گرفت که حضرت ؛ همان مقام اولويتي که خود داشت ؛ براي علي (ع) نيز ثابت فرمود.
پيامبر در فرازي از اين خطبه فرمودند که :
اي مردم ؛ علي پيشواي شما از طرف خداست و خداوند هرگز نميپذيرد عذر کسي را که منکر پيشوائي او باشد و چنين شخصي آمرزيده نخواهد شد . هرکه فرمان پروردگاررا درباره پيشوائي علي رد کند بر خداست که اورا عذاب نمايد عذاب دردناکي که هرگز پايان نداشته باشد.
اللهم اجعلنا من المتمسکين بولايه علي بن ابيطالب
خوب بگم خدا اين آبجي کوچيکه رو چه کارش کنه که اگر دستم بهش برسه ميدونم باهاش چکار کنم که منو دعوت کرد براي ورود به اين بازي. زياد دوست نداشتم در اين پست بنويسم ولي خوب ديگه چون گفته بود بايد در اولين پست بنويسم مجبور شدم.
اولا بگم نظر من راجع به اين بازي همان در حد بازي ميباشد و آنطور که بعضي ها اين را با اعتراف به گناه اشتباه ميگيرند ؛ من اصلا يک همچين چيزي را قبول ندارم و از آنجايي که ناظم هستم اسرارم راهم فقط در رابطه با مدرسه عنوان ميکنم :
.
1- اول از همه بايد بگم که خيلي آدم يکدنده اي هستم (علي الظاهر) و وقتي مطلب و قوانيني را که اول سا ل ورود به دبيرستان به بچه ها ميگويم انتظار دارم که بچه ها تا آخر دبيرستان که با من هستند انجام بدهند.و چنانچه دانش آموزي تخطي کند شخصا با او برخورد ميکنم. وآنچه که بچه ها نميدانند اين هست که مثل يک مادر پشت سر از آنها دفاع ميکنم و گاهي شخصا کسي را مامور ميکنم که واسطه شود تا دانش آموز مزبور را ببخشم.
2-يک بار نماينده دبيران و مديرمان شديدا دعوايشان شد و از آنجايي که با هم دوست بودند و رو در رو نميتوانستند با هم برخورد کنند توسط ناظم بيچاره که من باشم به هم پيغام ميفرستادند آنهم چه پيغامهايي چشمتان روز بد نبيند ؛ و من که ديدم بعضي ها دارند از اين جو سوء استفاده ميکنند پيغاها را کج و کوله و با دخل و تصرف رساندم و پيغامهاي دروغي رساندم ( خدا گناه من را ببخشد) و با تعريف کردنهاي الکي باعث شدم آن دو آشتي کنند و خدا شاهد تا به امروز هم آن دو از متن واقعي پيغامها اطلاع ندارند.
3-يک بار يکي از همکاران ناظم از سر جلسه امتحان دير آمد پايين و ما صبحانه خود را خورده بوديم (اين همکار هميشه ايراد ميگرفت که چرا پنير تبريزي نميخريد) خلاصه من پنير ايشان را خوردم و به جاي آن روي يک تکه ورق سفيد و کوچک نوشتم پنير اعلاء تبريز و گذاشتم در بشقابش . خوب ايشان وقتي آمد..........البته هيچوقت نفهميد که پنيرش را چه کسي خورد ولي من بيچاره براي اينکه حرام نباشد یک روز او را دعوت به ساندویچ کردم و اون بنده خدا هم کلی ذوق کرد.
4-یک صندلی داخل دفتر دبیران بود که با عرض شرمندگی بسیار وقتی روی آن مینشستی صدای بدی میداد و همیشه همکاران اعتراض میکردند که این صندلی را بایگانی کنید ...... تا اینکه مدت یک هفته بود که فکر پلیدی به سرم زده بود ؛ و یک روز که شورا داشتیم از آنجایی که شوراها در دفتر دبیران تشکیل میشود آن صندلی را یواشکی با صندلی مدیر عوض کردم و وقتی مدیر روی آن نشست........... نمیدانم فهمید کار من بوده یا نه ؟
5- یک روز ...........نه دیگه تو رو خدا رحم کنید . باور کنید اگه اینو بگم اول صبح بعد از تعطیلات میترسم به گوش وزیر آموزش و پرورش برسه و پیدام کنندو بیرونم کنند.
خوب این هم اسرار یک خانم ناظم تا اعترافات ....نه ببخشید پستهای بعدی خدا نگهدار.
حالا دلت خنک شد آبجی کوچیکه؟
یا رب نظر تو بر نگردد