بسم الله الرحمن الرحيم
از رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمود: اولين چيزي كه قلم به نگارش در آورد بسم الله الرحمن الرحيم بوده است ؛ پس آنگاه كه شما چيزي مي نويسيد در آغاز آن
(بسم الله) را بنويسيد كه (بسم الله) آغاز و كليد هر كتابي است كه از آسمان نازل شده است. (جامع الاخبار و الاثار جلد 2 صفحه 632 )
چند روز بود كه از جانب دبيران و شاگردان سال سوم خبر ميرسيد كه يكي از بچه ها دائم سر كلاس گريه ميكند و چند بار هم خودم اورا در راهرو ديدم كه با صورت زخمي در تنهائي در راهرو گريه ميكرد و وقتي سئوال كردم كه چه شده ميگفت هيچي خانم خوردم زمين تا اينكه منكه سابقه او را داشتم ( سه سال بود كه شاگرد من بود و بيوگرافي خانواده اش را هم داشتم و در سال دوم ميدانستم كه با يكي از شرورين خيابان...دوست هست ولي وقتي به مادرش گفتم كم مانده بود كه من را بزند و گفت كه بيرون از مدرسه به شما ربطي ندارد و وقتي تهديد كردم به پدرش ميگويم گفت كه وقتي سرش را بريد تو مقصري ) خلاصه او را به اتاقم صدا زدم و به طور جدي پيگيري كردم . بعد از كلي گريه گفت كه همان پسر چند روزه كه سر راهم مياد و از من توقعات ناجور داره و يك بار هم در خيابان من را كتك زد و ميخواست به زور با خود ببرد و الان مهلت داده كه يا يك پول زياد به او بدهم يا با او بروم يا به پدرم ميگويد.
با اينكه از دست مادرش ناراحت بودم ولي نميتوانستم اورا به حال خود بگذارم با هزار ترفند اورا راضي كردم و مادرش را خواستم و در حاليكه سعي ميكردم گذشته را به ياد نياورم مسئله را با مادرش در ميان گذاشتم .
بماند كه با چه بدبختي و واسطه تراشي موضوع را به پدرش گفتيم و البته سرش را هم نبريد و پدرش را راضي كرديم كه از آن جوان به آگاهي شكايت كند.
باز هم بماند كه هنوز بعد از گذشت حدود 9 ماه از اين جريان هنوز نتوانسته اند شر اون پسر را كم كنند (چون او در خانه مجردي زندگي ميكند و متواري است) و كماكان تهديد ميكند و آنچه براي اين خانواده ماند آوارگي و تعويض خانه (چون اون پسر تهديد به اسيد پاشي كرده بود )و همچنين جاماندن اين دختر از امتحانات نهائي بود و هنوز هم آرامش به اين خانواده باز نگشته است. (البته جريان بسيار مفصل تر از اين حرفها بود كه نوشتم )
هميشه با ديدن اين قبيل مسائل آنچه به ذهنم مياد اينه كه واقعا در پيش آمدن اين چنين موضوعاتي چه كسي مقصر است؟
دختر ؟ پسر ؟ جامعه ؟ مدرسه ؟ پدر ؟ مادر؟ ؟؟؟؟؟؟؟
اگر واقعا پدر و مادر به گونه اي صحيح برخورد كنند كار به اينجا ميكشد؟
اگر پدر چنان جوي بوجود نياورد كه مادر از ترس سر بريدن پدر ؛ دو سال سكوت كند ؛ جريان انقدر بغرنج ميشود؟
اگر مادر به جاي اينكه از ترس پدرسكوت كند و شريك جرم شود ؛ راه درست پيش پاي دخترش بگذارد باز هم شاهد پيش آمدن اينگونه مسائل هستيم؟
اگر جوانان ما به جاي اينكه از امكاناتي كه در دسترسشان هست استفاده سوء بكنند ؛ آن امكانات را در راه درست استفاده كنند باز هم اين مسائل پيش مي آيد؟
اگر مدارس ما ؛ مشاورين مدارس مسئولين مدارس به جاي اينكه فقط در حد ورق بازي و پاسخ به بخشنامه ها كار نكنند و كمي بيشتر به بچه ها نزديك شوند باز هم شاهد اين مسائل هستيم؟
اگر مشاورين ما جايگاه مشاوره را بسط داده و به جاي اينكه فقط مشاوره تحصيلي انجام دهند كمي به بچه ها نزديك شوند باز هم اينگونه ميشود؟(البته بعضي از مشاورين كارهاي مشاوره فردي انجام ميدهند كه گاهي مورد بي مهري همكاران خود قرار ميگيرند.)
اگر جامعه ما ................
فكر كنم حالا معلوم شد مقصر كيست؟
مقصر اون ناظمي كه فضولي كرده و خلاف بيرون مدرسه را به مدرسه كشانده و همه را به دردسر انداخته.
يا رب نظر تو بر نگردد