
هان ايمانيان ؛ پيام آورده ايم؛ گوش هوش فرا داريد؛
از مدينه قصه ها ؛ از بقيع غصه ها ؛ از احد اشك ها ؛ از كعبه نداي ابراهيم خليل الله ؛از حجر و حجر تكبير ايمانيان ؛ از عرفات و مشعر و مني و مروه و صفا و زمزم ؛سرود توحيديان و از سر زمين غدير خم ؛طنين خطابه ي من كنت مولاه فعلي مولا را.
پس پاسخمان چه بود؟
از مكه بوي جدايي ؛ از صفا و مروه هروله فرار ؛ از عرفات و مشعر و مني سرود بت پرستي ؛ از سرزمين غدير خم پيام فراموشي ؛ از مدينه بوي نيرنگ سقيفه ؛ از فرات نداي وا عطشا ؛ و از كرب و بلا ................بوي خون
مادر او ام البنين بود.ام البنين ارادت خاص نسبت به امام حسين (ع) داشت. عشق و علاقه او به حسين به حدي بود كه بعد از واقعه عاشورا وقتي خبر شهادت فرزندانش را به او ميدهند ميگويد: (اخبرني عن ابي عبدالله ع) از حال حسين بگو.
از رشادتهاي خاص او داستانها نقل شده از رشادت او در جنگ جمل و صفين .
در شب عاشورا خطاب به امام خويش فرمود آيا از تو جدا شويم تا پس از تو زنده بمانيم؟ نه هرگز خدا چنين روزي را براي ما نياورد.
در مقام او همين بس كه دو امام معصوم بر بازوي او بوسه زدند : يكي امير مومنان ؛ به هنگام تولد بر بازوان كوچك او بوسه زد و اشك ريخت و دومين مورد روز عاشورا حسين بر دستان او بوسه زد .
در علو شان ؛ جلالت و رتبت او نوشته اند كه: امام سجاد (ع) فرمود: خدا رحمت كند اورا كه با پيروزي در امتحان جانش را فداي برادر كرد تا آنجا كه دست هايش از تن جدا شد .
تاريخ نگاران نوشته اند كه: او انساني خوش قامت و رعنا بود هنگامي كه بر اسب مي نشست پايش به زمين ميرسيد او را ماه بني هاشم ميگفتند.
در عصر تاسوعا هنگامي كه سپاه باطل حمله كرد امام به او فرمودند : (جان من فدايت سوار شو )و او پرچمدار سپاه توحيد بود.
وقتي ياران حسين شهيد شدند طاقت او طاق شد و اذن ميدان خواست امام به شدت گريست و گفت : تو پرچمدار مني.
وقتي فرياد العطش كودكان به گوش اورسيد با اذن امام به سمت شريعه فرات رفت اورفت تا الي الابد فرات و آب را شرمنده خود نمايد.
او چون شيري خشمگين بر چهار هزار نفر از محافظان شريعه حمله برد و آنان را متفرق ساخت و وارد شريعه شد و كفي از آب بر گرفت:
(فذكر عطش الحسين و اهل بيته )
آب را روي آب ريخت و مشكي پر از آب نمود و هنگام بازگشت به سوي خيام دشمنان كينه توز از كمين گاه بر او حمله كردند با ضربتي ابتدا دست راست و سپس دست چپ را از بازو جدا نمودند .
او مشك را بر دندان گرفت و كوشيد تا آب را به لب تشنگان برساند ؛ اما ناگهان تيري به مشك اصابت كرد و آب فرو ريخت .در چنين وضعي ناگهان عمود آهنين بر فرق مباركش فرود آمد و تيري بر سينه اش اصابت كرد و تيري ديگر به چشم مباركش خورد.
در اين هنگام : (يا اخا ادرك اخا) و ناله زهرا :(آه پسرم )
و ناله امام :اينك پشتم شكست ؛توان و عزمم كاهش يافت و دشمنم شادمان گشت.
امام از كنار بدن خونين او به سوي خيمه ها باز گشت در حالي كه شكسته دل ؛ محزون و گريان بود .
او الشهيد ؛ باب الحوائج ؛عبد صالح ؛ساقي لب تشنگان ؛قمر بني هاشم ؛ عباس ابن علي (ع) بود.
يا رب نظر تو بر نگردد