معلمی من و معلمی بعضیا.. - نوشته هاي يك ناظم
[ و در خبر ديگر است كه به اشعث پسر قيس در تعزيت وى فرمود : ] چون بزرگواران شكيبايى ، و گرنه چون چارپايان فراموش نمايى . [نهج البلاغه]

98بازدید‌های دیروز

35361کل بازدید‌ها

معلمی من و معلمی بعضیا.. - نوشته هاي يك ناظم

بسم الله الرحمن الرحيم


پيامبر گرامي اسلام فرمود : هنگامي كه بنده بگويد : (بسم الله الرحمن الرحيم) خداي بلند مرتبه مي فرمايد: بنده ام با نام من آغاز كرد و سزاوار است بر من كه كارهايش را به پايان رسانم و كامل كنم و در احوال او بركت قرار دهم.


 


تصميم داشتم در اين پست در خصوص قيامهاي بعد از عاشورا بنويسم ؛ ولي اتفاقي افتاد كه تصميمم را عوض كردم ؛ اول عذاب وجدان داشتم ولي بعد فكر كردم كه شايد امام حسين(ع) هم اينطوري راضيتر باشند و بعد اين پست را اختصاص دادم به يك وبلاگ مخصوص ؛ نه يعني يك معلم مخصوص ؛ نه اصلا شاگردهاي مخصوص ؛ نميدونم بخونيد و خودتون بگيد كه كي مخصوصه.


شب ششم يا هفتم محرم بود ومنتظر شروع مراسم خيمه شيشه اي بودم كه در اينترنت به طور اتفاقي چند وبلاگ مربوط به همكاران فرهنگي پيدا كردم و خيلي خوشحال شدم  درست مثل غريبي كه در غربت اقوامش را ميبيند ؛و  هنوز حلاوت پيدا كردن اون وبلاگها به جانم ننشسته بود كه اونجا رو ديدم ؛نميدونم بعد از خوندن اون مطالب تمام سالهايي رو كه در آموزش و پرورش خدمت كرده بودم جلوي چشمم اومد


يادم افتاد وقتي يكي ميپرسيد چه كاره اي با افتخار ميگفتم فرهنگي. ولي اون موقع فكر كردم اگه من فرهنگيم پس ايشون چي؟ ياد شاگردام افتادم .قصد توهين ندارم ولي ياد مامان اون شاگردم افتادم كه هرروز صبح حتما پاپي ؛ سگ دخترشو تا جلو مدرسه مياره تا دخترش دلتنگ اون نشه؛ ياد ماشينهاي گرون قيمتي افتادم كه اكثر بچه ها صبحها با اون ماشينها رسونده ميشن؛ يادم افتاد كه روزي چندتا شاگرد بر اثر پرخوري در طول روز به دفتر ميان ؛ باد موبايلهايي افتادم كه بچه ها از ترس ما ناظماي جلاد بايد قايم كنند ؛ ياد ..........ولش كنين ياد خيلي چيزها افتادم و اون شب تا نزديك صبح خوابم نبرد. و فرداش از صاحب اون وبلاگ ؛استاد عزيزم ؛معلم گرامي اون بچه ها اجازه گرفتم كه اون مطالب رو منعكس كنم كه ايشون اجازه دادن.


البته قبل از اون بر خاك پاي اون معلم عزيز بوسه ميزنم و ميگم :


معلم گرامي (خسته نباشيد)


 


جيهون کجاست؟


وقتي از بندر عباس به طرف لار حرکت مي کني.... کيلومتر160 اين جاده که نزديکي هاي مرز فارس و هرمزگان هست ..... يه چاه تلمبه اي هست که به وسيله ي باد از چاه آب مي کشه.....


و همينطور يه کاروانسرا  و يه برکه آب اون جاست...


اگه به دور دست ها و دامنه ي کوه شب نگاه کني چند تا خونه مي بيني .................ممکنه تصور کني اين خونه ها متروکه و خالي از سکنه است .....


 




 


اما اگه راهت رو کج کني و به طرفشون بري مي بيني که تو اين خونه هايي که سقف درست و حسابي نداره و ديواري و حياطي دورشون نيست آدم هايي بسيار ساده و بسيار تنگدست زندگي مي کنن...


آدم هايي که در آمد ناچيزشون از فروش ذغال و محصولات درختان کوهي حاصل مي شه و خيلي روز ها درآمدشون کفاف نان شبشون هم نمي ده....


بعضي ها هم کارگر هستند و تو زمين هاي کشاورزي که در دور دست ها قرار داره کار مي کنند....


 


پارسال تو اين روستاي دور افتاده معلم بودم..... معلم ابتدايي...........


............


يه مدرسه اونجا بود ( هنوزم هست) که 29 نفر دانش آموز داشت.....اين روستا از محل زندگي من که رويدر است و امکانات بيشتري داره 65 کيلومتر فاصله داره.......


.............................


هر روز صبح با موتور سيکلتم مي رفتم روستا و غروب بر مي گشتم خونه.....


تو پست هاي پارسالي حسابي از مشکلاتي که خودم داشتم تو اين راه صحبت کردم .....


اما گرفتاري هاي پارسالي من در مقابل مشکلات و سختي هاي مردم اونجا هيچ بود....


............


بيشتر خانواده هاي اونجا فقط يه اتاق دارن..... يه اتاق که ديوار هاش دو متر بلندي داره و سقف اتاق هم از خار و خاشاک و شاخ و برگ درخت پوشيده شده .... نمي دونم موقع بارون چيکار مي کنن؟... مطمئناً اين سقف چکه مي کنه..........


.............


....


از دانش آموزام بگم و بچه هاي روستا


بچه هايي کم رو ...........کم حرف و با صورت هايي آفتاب سوخته و بسيار دوست داشتني..........


.............خيلي هم مهربان و خنده رو......


 


مرتضي با دمپايي هاي............


 


شب ها که مي اومدم خونه خيلي دل گير بودم...


هم از گرفتاري هاي خودم و هم از وضعيت زندگي دانش آموزام....


از اينکه دانش آموزم کفش نداشت دلگير بودم..........


.......... از اين که لباس کهنه و پاره مي پوشيدن ناراحت بودم....


.......از اينکه......


..... حتي زير پوشش کميته امداد هم نبودن


.....چون شرايطش رو نداشتن!


.... چون پدر خانواده زنده بود!


... چون تو شناسنامه ي پدر خانواده سنش ۶۰ سال نمي شد


چون پدر خانواده شناسنامه نداشت...


...........بگذريم..


گرچه امسال من تو اون روستا معلم نيستم.... اما معلم امسالش رو مي شناسم و با مردم اونجا ارتباط دارم ....


اون ها جزئي از زندگي من هستند..... همينطور اين وبلاگ و شما خوانندگان اين وبلاگ .......... جزئي جدا نشدني از زندگي من......


مي دو نم اين روز ها خيلي ها به اين وبلاگ ميان و مي خوان از جيهون بيشتر بدونن....


تصاويري از جيهون:


 



 


 



 


آقا معلم


معلم عزيز (نه خسته )


البته اين آقا معلم خيلي برا اين بچه ها كار كرده بايد بريد وبلاگش و خودتون بخونيدحالا شما ميگيد كي مخصوصه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


يا رب نظر تو بر نگردد


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
معلمی من و معلمی بعضیا.. - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
معلمی من و معلمی بعضیا.. - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر