بسم الله الرحمن الرحيم
چند روز پيش ؛ تو ساعت كلاس ؛ ديدم دوتا دانش آموز به جاي رفتن به كلاس ؛ دارند تو حياط حرف ميزنند آوردمشون دفتر تا علت اين كاررو بپرسم كه ديدم يكي از اونا گريه ميكنه و اون يكي هم تند تند ميگفت ؛ خوب من كه گفتم ببخشيد .
مشكل و علت ناراحتي رو پرسيدم و ديدم كه يكي از اونا جمله اي به اون يكي گفته كه اونو ناراحت كرده و حالا هرچي هم عذر خواهي ميكنه اون از دلش در نمياد .
اول خندم گرفت و گفتم چه لوس كه يكهو ياد موضوعي افتادم. يادم افتاد كه چند روز قبل كسي كه اصلا ازش انتظار نداشتم ؛ در شرايطي كه حق نبود چيزي به من گفت كه خيلي دلم شكست ؛ شايد اون بنده خدا هيچ وقت نفهميد و نفهمه كه باعث دل شكستنم شده ولي من خيلي دلم ازش گرفت. و تمام اين چند روزو فكر ميكردم كه علت برخورد اون فرد با من چه بود ؟تازه اون موقع شرايط اون دانش آموز رو فهميدم و درك كردم و متوجه شدم كه چرا نميتونه دوستشو ببخشه.
اون هم مثل من توسط كسي مورد هجمه واقع شده كه انتظارشو نداشته ؛ و بعد هم جايي براي برخورد وجود نداشته . اين دو عامل باعث دل شكستن او هم شده بود. و دوستش هم بنده خدا فكر ميكرد با يه عذر خواهي همه چيز تموم ميشه ولي غافل از دل شكسته رفيقش بود. انقدر در افكار خودم غرق شدم كه نفهميدم اون دو تا بالاخره چطوري آشتي كردند و رفتند كلاس . و نميدونم اون بچه تونست دوستشو ببخشه يا نه ؟
يادم بمونه كه مواظب باشم دل كسي و نشكنم مخصوصا كساني و كه از من متوقع هستند ؛ كه دل شكستن هنر نمي باشد.
يا رب نظر تو بر نگردد.