دمتون گرم... - نوشته هاي يك ناظم
با دانش است كه حكمت شناخته مي شود . [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35361کل بازدید‌ها

دمتون گرم... - نوشته هاي يك ناظم
دوشنبه 3 ارديبهشت 1386 ساعت 2:36 صبح+ دمتون گرم.....

بسم الله الرحمن الرحيم
بشارت ده به بندگاني كه شنواي سخن هستند و از بهترين آن پيروي ميكنند، اينان كساني هستند كه خداوند هدايتشان فرموده و آنها صاحبان عقل و درايتند. (سوره 39  آيه 18)


انسان موجودي اجتماعيست ، اول چيزي كه در برخورده با ديگران از يك فرد، به نمايش گذاشته ميشه ، نحوه حرف زدن و اداي لغات ، و نوع بيان كلمات ميباشد.آيات و روايات متعددي درباب تربيت اسلامي و نوع نيكو سخن گفتن وارد شده است.نميدونم! در باب تربيت فرزندانمان چه ميزان ، حواسمون به رسانه هاي شنيداري و گفتاري ميباشد؟. وقتي فلان فيلم طنز رو تلويزيون پخش ميكنه (كه خودمم حتما ميبينم) آيا ما حواسمون به فرزندانمون هست كه  بولوتوسهاي  ذهنشون رو روشن كرده و تموم ظرفيت اونو با گفته هاي اين قبيل برنامه ها ، پر ميكنن؟


البته نا گفته نماند كه ، اصلا اينجا نميخوام بگم : فلان برنامه بد ، يا اون يكي خوبه .يا مثلا ، نذاريد بچه تون اينارو ببينه (چون حتما فردا تو مدرسه همه رو دوباره ميبينه) در ثاني ، رطب خورده كي كند منع رطب؟ فقط ميخوام ، نحوه تاثير اين قبيل برنامه ها بر گفتار و چگونگيه برخورد فرزندانمون رو ، بررسي كرده و ببينم كودكان و جوانان ما تا چه حد تحت تاثير اين قبيل كلمات ، چه در گفتار و چه در رفتار بوده و مسئولين فرهنگي آيا اصلا اين مطلب رو لمس نموده اند يا خير؟ يا چه مقدار متوجه نفوذ اين فرهنگ حتي در صحبت كردن خود ما بزرگترا هستيم؟


علي(ع)فرموده:آدمي به گفتارش سنجيده ميشود و به رفتارش ارزيابي مي گردد. چيزي بگو كه كفه سخنت سنگين شود و كاري كن كه قيمت رفتارت بالا رود.(فهرست غرر،صفحه 331)


چند روزه پيش ، صبح زود كه اومدم مدرسه ، قبل از زنگ صبحگاه ديدم كه ، يكي از بچه ها اومد تو دفترو خيلي سريع گفت : خانوم تحقيقم و يادم رفته بيارم . ميذاريد زنگ بزنم مامانم بياره؟ (معمولا برا اينكه بچه ها حواسشون رو جمع كنن و به مامانا هم زحمت ندن ، اجازه نميديم) گفتم : نع (از نوع شديدش).گفت: خانوم قربونت برم بيا و اول صبحي يه حالي به ما بده و بذار زنگ بزنم!!!!!!!!! با چشاي گرد شده نگاش كردم و ....خلاصه بعد از كمي نصيحت در مقوله خوب حرف زدن گذاشتم زنگ بزنه.از دفتركه ميرفت بيرون گفت: خانوم اگه بدخواه مدخواه داشتي خبرمون كن.


زنگ تفريح اول بود و با همكارم ميچرخيديم بين بچه ها كه ، ديدم دو تا از بچه هاي سال دوم اومدن سراغ همكارم و گفتن : خانوم ما اين زنگ پرورشي داريم بذار بريم اتاق فيلم . خانوم اگه اين هفته هم  نذاري بريم خيلي نامردي !!!!!!همكارم موافقت كرد و اونا با خوشحالي گفتن : حلله..خانوم دمت گرم .چاكريم دربست .و رفتن تا به بچه هاي كلاسشون اطلاع بدن. تو سرو صداي بچه ها انواع و اقسامه صحبتا به گوش ميرسيد.اي ووووووووووللللل چه عكس با حالييييييي ، اشتپ فرك فوكولي ، و.......نميدونم لغات چرا اون روز تو ذهنم بازي ميكرد؟؟؟؟؟؟


ساعت كلاس بود.يكي از نماينده ها اومد و گفت: دبيرمون گفته، يك ناظم بياد بالا. رفتم و به محض نزديك شدن به كلاس ، ديدم كه يكي از بچه ها رو ، دبير از كلاس بيرون كرده و ....وارد كلاس شدم و دبير رو صدازدم بيرون ، و جريان رو پرسيدم . دبير توضيح داد و در ادامه رو به دانش آموز گفت : خانوم ناظم اومد بالا !!! ولي بدون من خودم حريفتم و حالتو ميكنم تو قوطي .فكر نكن نميتونم خدمتت برسم و.....جل الخالق ...اين كلمات هر روز هست ؟ يا امروز تو ذهن من بازي ميكنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رژه كلمات قصار !!!!!!!


همينطور كه تو فكر بودم ، و از پله ها ميومدم پايين ديدم يه تعداد شاگرد پشت در يه كلاس ايستادن پرسيدم : چرا بيرونيد؟ گفتن : امتحان شفاهي زبان داريم و يكي يكي امتحان ميديم و مياييم بيرون ...در همين حين يكي از بچه ها از كلاس اومد بيرون و منو نديد و در حالي كه دو دستش را با دوطرف مانتوش پاك ميكرد گفت: (ببخشيد) خوب آقا ما كارمون تموم شد كسي اينجا كار نداره؟ صلاح رو در اين ديدم كه ، از همون كوچه معروف برم پايين......


تو فكر اومدم پايين و رفتم اتاق مدير، جلسه داشتيم ، برخلاف هميشه ساكت نشستم و وقتي بالاخره مديرمون طاقت نياورد و پرسيد كه: تو چته ؟ چرا ساكتي؟ ( جالبه ، نه خانوم بودن و ساكت شدنم  رو  تحمل ميكنن ، نه شر و شورم  رو ) رفتم بالا منبر و هر چي رو كه ديده بودم ، در مورده از دست رفتنه نسل جوون ، و دور شدنه  فرهنگ محاوره اي نيكو و ......تا تونستم اظهار فضل نموده و با ارائه راهكاراي مختلف جلسه رو به اغتشاش كشوندم. (دو سه روز بود كه برا انجام يه كار اداري و البته شخصي ، ميخواستم برم اداره و مدير اجازه نميداد ، اون لحظه ، فكر كنم  صلاح ديد  شرجات  منو كم كنه) و گفت تو اصلا مگه نميخواستي بري اداره؟ پاشو برو . من كه خوشحال شده بودم پريدم ماچش كردم و گفتم : ايوووووووول چه مديربا شخصيتي ، خانوم دمت گرم، مرسي كه حال دادي، خيلي مخلصيم.چاكريم خانوم ....كه ناگهان با خنده همكارا و صداي داد مدير كه ميگفت : بيا ببين كي از خراب شدنه فرهنگ گفتاري صحبت ميكنه؟ .....فرار رو بر قرار ترجيح دادم.


(اينم بخونييييييييين):
با عرض معذرت از خواننده هاي محترم به دليل مشغله، امتحانات مدرسه و يك امتحان سرنوشت ساز برا خودم (طي دو ماهه آينده) فكر كنم تا مدتي نتونم زياد سر بزنم .البته مطالبم رو مينويسم و اگه مجالي باشه ، به كامنتا در همينجا پاسخ ميدم ولي در اينجا از همگي بابت سرنزدن به وبلاگا ، يا كم سر زدن عذر خواسته ، برا امتحانم التماس دعا دارم. 


يا رب نظر تو برنگردد. 


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
دمتون گرم... - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
دمتون گرم... - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر