بسم الله الرحمن الرحيم
مژده .....مامان نرگس خبر داد بهار زنده هست. ممنون خدا .حالا دوباره حالم خوبه.
امام کاظم (ع) فرمودند: مسلمان بايداوقات خود را به چهار بخش تقسيم کند:
۱ -براي رازونياز 2- براي كار و كوشش 3- براي ارتباط سازنده با ديگران 4- براي تفريح سالم
بازم تعطيلات شد و بحث اوقات فراغت كودكان و جوانان و يك سري راهكارهاي من درآوردي و اون در آوردي!!!
در روايات اسلامي در خصوص پرداختن به تفريحات سالم، گفتارهاي گرانبهايي رو شاهديم. نميخوام اينجا بحث كنم كه، چه مشكلات يا تسهيلاتي سر راه هركدوم از اين تفريحات وجود داره ، يا چه گروه از اقشار مختلف جامعه، با چه تعداد زير مجموعه ، توان شركت در اين برنامه ها رو دارن، يا هركدوم از اين تفريحات سالم چه ميزان قراره برا خانواده ها هزينه برداره؟؟ اجراي يك سفر خانوادگي چقدر ميتونه برا يه خانواده كارمند مقدور باشه؟؟ يا استفاده از استخر؟؟ و.....
كار ندارم كه چند درصد از مردم جامعه توان ثبت نام تو كلاسهاي تابستوني رو دارن؟
ميخوام ببينم آيا عدم توانايي شركت در برنامه هاي تابستوني با پيش در آمد مادي، يا عدم وقت كافي، مجوز رها نمودن بچه ها به حال خود ميباشد؟؟؟نميخوام زياد در اين مقوله بحث كنم ، فقط خواستم متذكر بشم رسيدن تابستون و ايام بيكاري و بچه هاي بيكارو و.....( تو اين چند نقطه هرچي ميتونين تصور كنين) .از خيابونگرديهاي بي مورد تا نت گرديهاي خطرناك، چتهاي شيرين به حد دلزدگي و ........).
كاش هر وزارت خونه اي ، بالاخص آموزش و پرورش برا اين ايام برنامه پربار داشته باشن.البته بعضي مدارس پايگاه هست برا كلاسهاي تابستوني، ولي جذب آنچناني نداره. حالا چرا؟؟؟ الله اعلم.
كاش پدرا و مادرا، در اين ايام حواسشون كمي بيشتر به بچه ها باشه و صرفا تفريحات رو در رفتن به خونه، خاله جان بزرگ و عمه جان كوچيكه و شنيدن صحبتاي اونا كه شايد به هيچ عنوان جذابيتي برا يه دختر يا پسر نوجوان و جوان نداشته باشه، محدود نكنن. البته صله رحم واجب و لزوم دركش از جانب جوانان غير قابل انكار ميباشد. ولي خوب كاش برا همين صله رحمها هم برنامه ريخته بشه تا كسالت اين اوقات، جوانان رو از همراهي با اوليا باز نداره.
((روز آخر امتحانات، يكي از بچه ها تو راهرو دادميزد: تعطيلات رو عشق است)).
**********************************************************
معمولا تا سه روز بعد از دريافت كارنامه، مهلت ارائه اعتراض به نمرات كارنامه مي باشد و در روز چهارم از دبيران دعوت بعمل مياريم جهت رسيدگي به اعتراضات به مدرسه بيان. روز رسيدگي به اعتراضات بود. يكي از دبيران وقتي اومد مدرسه ، تعريف كرد كه:
سر راه مدرسه يه شهر كتاب بزرگه كه، يه كافي نت هم تو اون شهر كتاب هست، اين خانم معلم برا خريد ميره تو اون شهر كتاب و در كنار غرفه فروش نوار قصه و .....همينطور كه سرگرم خريد بوده توجهش به يه مكالمه جلب ميشه :
نه بابا مُرده .......هنوز نيومده ..
برميگرده و اتفاقا يكي از شاگرداي خودش رو ميبينه كه پشت دستگاه نشسته و در عين حال داره با موبايل حرف ميزنه:
آره مامان ، من از هشت صبح تا حالا جلو در مدرسه ام...
جل الخالق، از كي تا حالا اينجا جلو مدرسه شده !!!
دلشون كه برا ما نسوخته ، حتما الان تو خونَش......
خانم معلم ميره جلوتر و ...
يك سال كه حقمون رو خورد و حالا هم لابد تا خونم رو تو شيشه نكنه، زورش مياد دو نمره بده....
خانم معلم ميرسه بالا سر اون شاگرد و...
باشه فكر كنم تا ساعت يك و دو طول بكشه دلت شور نزنه...
كه چشمش ميخوره به خانوم معلم و بعد از سلام و عليك، انقدر هول ميشه كه ميگه : خانوم بياين آيدي منو ببينين و وقتي خانوم به دستگاه نگاه ميكنه با عكس نه چندان موجه اين دختر در كنار صفحه چت مواجه ميشه و در همون موقع هم ، طرف مقابل چت برا اين دختر پي ام ميده ( كه خوب با عكس اون آقا ...) همه چيز تكميل ميشه.
**********************************************************
مامان ، باباها ، چقدر مواظب بچه هامون هستيم؟؟؟ چقدر؟؟؟؟
آيا بهانه هزينه بردن تفريحات سالم، ميتونه دليل موجهي برا رها كردن بچه ها به حال خود باشه؟؟؟
آيا رها نمودن بچه ها به حال خود تو محيط كافي نتها، تو خيابونها، به بهانه خريد كردن، به بهانه گذران وقت، وظيفه مان را به اتمام ميرساند؟؟چه مقدار با دوستان فرزندانمان آشنايي داريم؟؟
چند نوبت از دفعات متعددي رو كه به نام سرزدن به مدرسه و دريافت نمره، به بهانه سرزدن به دوستان و دريافت كتاب و غيره، از منزل خارج ميشن، اونها رو همراهي ميكنيم؟؟
*** دقت كنين:
اصلا منظورم پليس بازي و نشون دادنه عكس العملاي جاسوسي نيست.
ميخوام بدونم چه مقدار به بچه هامون نزديكيم و با اونا پارك و سينما و گردش ميريم؟؟چه مقدار با اونا دوستيم تا برا پركردن اوقات فراغتشون ، خودمون برنامه بريزيم؟؟
مامان بزرگوار، اگه امروز دختر14 سالت، تنها سينما رفتن رو با دوستش تجربه كنه، فردا ديگه سينما با توي مادر براش لذتي نداره . و عنقريب دفعه بعد اون و دوستش 4 نفري!! (اگه گفتين چطوري)؟؟؟ ميرن سينما. متوجهين؟؟؟
اگه دوست داره با دوستش بره، خوب اجازه بدين ولي از همه كارِتون بزنين و شما هم برين.اگه دوست داره با دوستانش پارك بره، خوب برنامه بريزين و شماي مادر هم اونا رو همراهي كنين.
باباي بزرگوار، چه مقدار برا پسر تازه بالغت وقت ميگذاري؟؟آيا تهيه يه كامپيوتر برا گذران اوقات فراغتش، وظيفه مون رو به اتمام ميرسونه؟؟
چند دفعه كه پاي كامپيوتر بوده، كنارش نشستي و راهنماييش كردي؟؟چه برنامه هايي برا نت گرديش تدارك ديدي تا به نت گردي مبتذل دچار نشه؟؟چند تا از دوستانش رو ميشناسي؟؟
خلاصه يادمون نره كه امانتهامون ، گلامون، چه پسر چه دختر، دستمون سپرده شدن و ما امروز، فرداي اونها رو ميسازيم.پس كمي بيشتر براشون وقت بگذاريم.
اصل التحرير:
1-حالم خيلي بده ، دو سه روز پيش در مورد يكي از دوستانم تو بلاگفا خبري شنيدم كه هنوز منتظرم كه، من اشتباه كرده باشم.
بهار قشنگم، نميتونم باور كنم كه رفته باشي، هنوز منتظرم كه مامانِ نرگسم بياد و بگه كه من اشتباهي متوجه شدم. دلم برا اون كامنتاي قشنگ سراسر بوست تنگ ميشه. يادته هميشه ميگفتم كه بالاخره بااين كامنتا من رو فيلتر ميكني؟؟ نميدونم اگه وبلاگت تو پارسي بلاگ بود، بازم انقدر بي صدا كوچ ميكردي؟؟؟
. بهارم انقدر مامان، مامان گفتي تا رفتي پيشش؟؟ بي معرفت پس ما چي؟؟
نه اصلا بيا باور كنيم كه دروغه و بهار مثل هميشه قراره كه برا مامان سفر كردش بنويسه!!! منتظرم باز بنويسي و يكي از اون كامنتاتو برام بفرستي، حتي اگه فيلتر بشم.....
2-با وجود تموم علاقه اي كه به مدرسم دارم بنا به مصالحي درخواست جابجايي دادم، اگه قبول كنن از اول مهر (به شرط حيات) از يه جاي ديگه مينويسم.
3-ختم كلام اينكه مورد (يك و دو) از اصل التحرير، دست به دست هم داده كه بگم : اصلا حال و حوصله ندارم!!! پس اگه متنم خوب خيس نخورده به بزرگواري خودتون ببخشيد.
يا رب نظر تو بر نگردد