داغیست بر دلم - نوشته هاي يك ناظم
بامدادان به جستجوي دانش برخيزيد كه سحرخيزي مايه بركت و كاميابي است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

داغیست بر دلم - نوشته هاي يك ناظم
جمعه 2 شهريور 1386 ساعت 7:43 عصر+ داغيست بر دلم

                                               باسمك يا معين
آگاه باشيد كه، همه شما تا حدودي فرمانروا و نگهبان هستيدو در مورد فرمانبرداران خويش، مواخذ و مسئوليد. (رسول گرامي اسلام ص)
داغيست بر دلم.....
دانش آموزان تو مدرسه، چنددسته اند. يه گروه، كساني كه به علت شر و شور زياد در همون سال اول كه هيچي، همون چند ماه اول انگشت نما ميشن. گروه ديگه به دليل مثبت بودن و انجام كارهاي خوب، در سال اول يا متعاقب اون، خودشون رو به همه معرفي ميكنن. گروه سوم بچه هايي هستند كه خيلي خوبن، ولي هيچ حركتي در جهت شناسوندن خودشون، انجام نميدن و چه بسا تا سال سوم هم شناخته نميشن. مگر به طور اتفاقي كشفيده بشن.
رويا جزء گروه سوم بود. به اعتراف دوستان و معلمينش، بچه مثبت و ساكتي بود.  فقط درس خونده و از جمعهاي خصوصي دوستانش گريزان بود. البته ما تا حدودي علت كناره گيري اونو ميدونستيم. يعني فكر ميكرديم كه ميدونيم. رويا جزء ساكنين تپه...... بود كه، در دل يه منطقه تقريبا متمول و شيك مثل قارچ رشد كرده و به قولي، در بين ساكنين كپر نشين اونجا، همه گونه انسان ديده ميشد. انسان از نوع قاچاقچي گرفته تاكارگر زحمت كش و رنجديده. البته بيشتر آنان به صورت قومي در اين قبيل مكانها زندگي كرده و با هم قرابت فاميلي يا شهري دارند.
داغيست بر دلم ناگفتني....
در يكي از جلسات هماهنگي هفتگي، صحبت به رويا كشيده شد. مشاور مدرسه ميگفت كه: اين بچه داغ و غمي تو چشماش داره كه به وسعت يه عالم، آدم رو مبهوت ميكنه. و گفت كه يه هيچ عنوان هم اجازه نميده كسي بهش نزديك بشه و پرده از مكنونات قلبيش برداره. 
يه روز همين خانم، اومد و به معاون پايه رويا گفت:  چند روزه كه رويا تا دم اتاق ما مياد و بر ميگرده. نميدونم مشكلش چيه، كه توان بيان نداره. هر چقدر هم كه باهاش صحبت كردم هيچي نميگه. و از معاونشون كمك خواست. اما اونم نتونست كمكي به مشاور بكنه. اين بود تا ....
داغيست بر دلم ناگفتني، اين راز به كه گويم....
چند روز بود كه ديگه رويا به مدرسه نمي اومد. تلفنم كه نداشتن. به هر دري زديم تا بفهميم جريان چيه، مخصوصا با صحبتاي مشاورمون. بالاخره بعد از يه هفته تصميم گرفتيم بريم.... كجا؟؟.... به تنها آدرسي كه از رويا داشتيم.
همراه با مدير و مشاور، سه نفري پا شديم و رفتيم. ما از اون محدوده شاگرد داشتيم، اما هرگز تصورمون راجع به اون منطقه، ايني نبود كه از نزديك ميديديم. فكر ميكردي كه در يكي از جنوبي ترين مناطق و يا مناطق حاشيه، داري راه ميري.انقدر گشتيم تا تو اون شهر بي قانون و بي در و پيكر، آدرس رويا رو پيداكرديم. زنگ زديم و ....يه دختر بچه حدودا پنج، شش ساله خوشگل، با موهاي افشون هويجي رنگ كه در برخورد و نگاه اول تو رو به ياد مهتاب (منِ او) مينداخت، در رو به رومون باز كرد. وقتي گفتيم با رويا كار داريم صدا زد: آبجي بيا دوستات اومدن و بعد از چند دقيقه كه از رويا خبري نشد، ما رو با خودش برد تو و گفت: بيايين تو آخه آبجي داره برا بابا ذغال درست ميكنه. رفتيم تو..... نه خودمون نرفتيم... 
يحتمل اين ما نبوديم كه رفتيم. ذهنهاي كنجكاو و دلهاي نگرانمون بود كه مارو ميبرد. رفتيم تو و .....كاش نميرفتيم....نه خوب شد كه رفتيم.....نه كاش يكي ديگه ميرفت تو....چي ميگم من ؟؟؟!!!
كاش نبوديم و نميديديم و حس نميكرديم. نه حس نكرديم، لمس كرديم.... نه لمس هم نكرديم، آخه مثل يه رود خروشان كه روونه و بي رحم، ريخت تو وجودمون و ما رو با خودش برد و.... غرقمون كرد.
اون دختر بچه ساده، صاف مارو برد دم اتاقي كه سه مرد اون تو بودن. داخل اتاق، در تير رس نگاهمون بود ولي اونا مارو نميديدن،  و همزمان كه ما از سمت حياط به دم اتاق رسيديم، از درب سمت راهرو، رويا رو ديديم، كه وارد شد. كاش نرفته بوديم و نميديديم. كاش نديده بوديم و نه.... كاش زودتر رفته بوديم و ديده بوديم.
رويا با يه منقل وارد اون اتاق شد و در بدو ورود، بعد از اينكه منقل رو به دست باباش داد و به محض اينكه كمر صاف كرد، چشمش به ما افتاد و... زمان به قهقرا رفت....
ادامه دارد.....
پ.ن
1/1) شرمنده، (بگين: دشمنت شرمنده) دلم نميخواست كه سرياليش كنم، اما چه كنم كه برا رسوندن بهتر مطلب و بيان كل جريان، مجبورم همه رو بگم و طولاني ميشه. ولي، قول ميدم كه زود بنويسم و زياد تو نگراني نذارمتون.(شايدم اونموقع بيشتر نگرانتون كنم).
2/1)بابا دعوام نكنين ديگه، خودتون گفتين بلنده متنا، منم مجبور شدم كه دو قسمتش كنم.
2)ميلاد حضرت علي اكبر بر همه مبارك باشه.
3)باز شهريور شد و ما هر روز بايد بريم مدرسه. عملا سال جديد تحصيلي برامون شروع شده. يا رب نفسي..
                                                             يا رب نظر تو برنگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
داغیست بر دلم - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
داغیست بر دلم - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر