خاطره یک شیطنت - نوشته هاي يك ناظم
دشمن ترينِ آفريدگان نزد خداوند، غيبت كننده است . [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

خاطره یک شیطنت - نوشته هاي يك ناظم
دوشنبه 2 مهر 1386 ساعت 12:1 صبح+ خاطره يه شيطنت...

                                            بسم الله
خوب امروز اول مهر بود و من دلم ميخواست كه الان اينجا يه متن قشنگ گل و بلبلي بنويسم. مثلا بوي مهر آمد و از اين حرفا، اما باور كنين كه انقدر خستمه كه اگه اجابت امر اخوي بزرگوارمون برا نوشتن خاطره از دوران تحصيل نبود، حال نوشتن همين رو هم نداشتم.
نميدونم اگه عشق نبود، بازم ميتونستيم اينهمه فشار رو تحمل كنيم يا نه؟؟ اين چند روز ديگه از فشاركار، روي كوزت و سيندرلا رو هم سفيد كرديم. خوب بماند و اما امر اخويمون جناب پاكديده.
منتهي بايد قول بدين كه بعد از خوندن خاطره فراموشش كنين و به روم نيارين. البته من در پست اول خودم گفتم كه با يه ناظمي طرفين كه روزهايي كه خودش نميره مدرسه همه ميگن مدرسه ساكت تره و شايد يه دليل كه بچه هاي شيطون رو( البته به شرط رعايت نزاكت) درك ميكنم ،  خوب  همينه ديگه. همين كه الان ميخونين.
ما يه گروه چهار نفره بوديم كه از راهنمايي با هم اومديم دبيرستان و خوب هر آنچه كه از شيطنت تو چنته داشتيم، تو مدرسه پياده ميكرديم. اما دو مطلب بود كه هميشه تبرئمون ميكرد، يكي چهره هاي مظلوم و ديگه درسمون كه اي بدك نبود. و باعث حمايت خانم ناظم و تربيتيمون از ما بود. سال اول دبيرستان، مدرسمون تشكيل شده بود از دو ساختمان كه كلاسها تو ساختمان بزرگ و دفاتر اداري  تو ساختمان قديمي بود. يه اتاق تو ساختمون قديميمون بود كه حس كنجكاويمونو بدجور تحريك كرده بود. در اين اتاق هميشه قفل بود و جلو درش نوشته بودند ( خطر -وارد نشويد). خلاصه در يكي از اون نشستهاي آتيش پارگي به اين نتيجه رسيديم كه بايد كشفش كنيم. بعد از تحقيق متوجه شديم كه اتاق بغل كه آزمايشگاه هست و به يه بالكن باز ميشه، ممكنه راهي برا كشف اون اتاق باشه. خلاصه بمونه كه با چه كلكي، كليد رو از خانم آزمايشگاهمون گرفتيم و به هواي نظافت لوله هاي آزمايشگاهي رفتيم اون تو. اونجا قرعه زديم كه دو نفر بمونن و كشيك بدن. دو نفر هم برن تو بالكن.
هيچي ديگه، قرعه فال به نام من...... زدن. من و يكي از بچه ها كه اتفاقا ترسوترين فرد گروهمون بود با چه مكافاتي در بالكن رو كه با سيم مفتولي بسته بودند باز كرديم و رفتيم تو بالكن. و با تعجب ديديم كه يه بالكن هم به اون اتاق راه داره، اما بين اين دو بالكن يه ديوار نسبتا بلنده . شايد دو متر.دوستم تند تند ميگفت كه بيا برگرديم نميشه بري كه. خلاصه يه كم فكر كردم و با ترس و لرز پامو گذاشتم لب نرده بالكن و از اون لبه رفتم بالاي ديوار و از اونطرف پريدم پايين. و موقع پايين رفتن، پام گرفت به لب بالكن و محكم خوردم زمين. اول يه كم آه و نالم در اومد اما خوب ديدم ناله فايده نداره و هدفم كه كشف موضوع بود بلندم كرد. با پررويي بلند شدم و به صداي دوستم كه هي اسمم رو صدا ميزد هم جواب ندادم. به سمت اون اتاق رفتم و از پشت پنجره با كمال تعجب ديدم كه اونجا فقط يه اتاق معمولي با تختي و ميزي و .... و پايه نقاشي و خلاصه سعي كردم ببينم ميتونم در اون اتاق رو باز كنم كه وارد بشم يا نه؟؟ يه ربعي مشغول اين كار بودم و حواسم هم به جايي نبود كه ديدم كه باز يكي داره اسمم رو صدا ميزنه ولي خوب صدا به نظرم نزديك تر اومد، با ترس برگشتم و ديدم كه خانم ناظممون كه بعدا فهميدم رو چهار پايه رفته و از لبه بالكن داره منو صدا ميزنه و همزمان هم در اون اتاق از بيرون باز شد و خانم مدير و سرايدار و ... ريختن تو اتاق. از ترس نزديك بود قالب تهي كنم...
بماند كه چي به سرمون آوردن. گويا وقتي خوردم زمين، دوست ترسوم وقتي صدام ميزنه و جواب نميشنوه از ترس اينكه بلايي به سرم اومده باشه رفتن و با ترس و لرز ناظممون و بقيه رو خبر كردن. و اما اون اتاق كه متعلق به فرزندهنرمند و نقاش سرايدارمون بود و چون جدا از ساختمون سرايداري بوده و نميخواستن كه كسي وارد بشه و ..........
بمونه كه چي به سرمون آوردن. نتيجه فضوليم شد يه پاي زخمي و يه مدت هم حسابي بايكوت بوديم.
پ.ن
اينو مطمئنم، صد در صد مطمئنم كه هرچي به سرم مياد از دست گلدختران امروزي، نتيجه شيطنتاييه كه تو دوران مدرسه انجام دادم و بلاهايي كه بر سر خلق الله آوردم و راست ديوارائيه كه بي محابا بالا رفتم. بابا عوض گله نداره. خودم هميشه به بچه شيطونا ميگم: انشاءاله كه يه روز ناظم بشين. شما هم اگه به من بخندين اميدوارم يه روز ناظم بشين.
                                       يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
خاطره یک شیطنت - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
خاطره یک شیطنت - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر