سلام مولا:
آقا جون، دلم رو امشب در كوي تو رها كردم و خود به اوجش، به التماس نشستم.
به وسعت فاصله اي به انتهاي زمان و ابتداي نفاق، به مدينه رفته و در سقيفه غم، به تماشاي ريا نشستم. مولاي من، چه مظلومانه تن رو، بالين جانت نموده و در فراق او به غم دلِ زهرا توسل جسته و فارغ از دغدغه سقيفيان، مرحم روح خونين فاطمه گشته و قلب پاره پاره رو به تسكين دل حسنين روونه نمودي.
آقا جون، ديدمت... اون زمان كه بر هتكِ حرم اون ملعون، خصم گرفته و عنقريب كه روح از بدنش جدا نمايي، سفارش حبيبت را به صبر به ياد آورده و با استقامتي به پهناي كوه ابو قبيس، تن به مقدر الهي سپردي.
مولا، تنهائيت را لمس كردم اونشب كه علي را، آري علي را، با دست خويش با پهلوي شكسته و روح غمين به ديار رسول روونه نموده و از تنهايي سر بر عيون مدينه نداي يا رب، يا رب را زمزمه مينمودي.
مقتدايم، به ديار عاصيان آتي آمده و در كوچه، پس كوچه هاي بصره، اون زمان كه سر خصم پيمان شكن، آن ناكثين عهد گريز رو بر خاك ذلت ماليده و بر انحراف ياران، غمين گشتي.... تو را ديدم.
ديدمت.....آن زمان كه قاسطين دين دشمن را با نبردي سنگين منزوي نموده و بر خون ريخته شده هزاران مسلمان خون گريستي.....و آن زمان نيز، كه همرهان ديروز و مارقين و مهاجمين دين نماي امروز و تموم اعصار رو با شمشير عدالت به ديار عدم روونه نمودي.
........باز در برهوت گم گشته و در وادي ايمن به مسجد كوفه رسيدم.....و اين بار شنيدمت مولي.... شنيدمت كه چه مظلومانه در مسجد كوفه نداي: انت المولي و اناالعبد رو سر داده و نداي الامان و الامان، بر روز بي كسي ما سرودي.
آري...اين بار شنيدمت اقاي من، اون زمان كه اون دليل رو بر تحير من، به ترحم ميخواندي. و به راستي كه هل يرحم المتحير الا الدليل؟
مولاي يا مولاي......
نداي مولاي يا مولاي تو را، به وسعت تاريخ، در طول زمان، در زمين خاكي و برزخي مسجد كوفه لمس كردم. مسجد كوفه رو به شهادت گرفتم و نداي يا ذاالجود و الاحسان تو را ، هزاران بار بر زبان خوندم و بر دل روونه، تا شايد رحمي از مولايت بر اين عاصي گنهكار جاري گردد.
مولايم، ديدمت .... در اون شب خونبار و اون سحر متفاوت. ديدمت بر من عاصي، صبر نموده و حجت آخر رو با زبان دل، بر من نابينا و ناشنوا، جاري ساختي.
ديدمت با چه قدمهاي محكمي به سمت عشق پر كشيده و بر بالهاي ملائك، نداي هل من منتقم رو زمزمه نمودي.
آقايم، مولايم، مقتدايم.... چه رفت برتو از من كه وقتي، روح رو خلاص از قفس تن لمس نمودي، نداي خلاصي رو، توتياي چشم نموده و با شيون قدسيان، زمزمه فزت ورب الكعبه را هم آوا گشتي؟؟؟!!!............
فزت ورب الكعبه........
ختم الكلام:
مولا جان، در اين قدر واپسين... كه همانا تعبير و تاويل قدر و ليله القدر را زهرا(س) خوانده اند، مارو درياب و به پهلوي شكسته زهرايت كه با خون جگر مرحمش نمودي، واسطه شو.
واسطه شو تا تقديري رقم خورده، كه در حضور واپسينمون، و آغازين شروعمون، بر حضورت شرمگين نگرديم.
مولاي يا مولاي، ارحم عبدك الضعيف