98بازدیدهای دیروز
35361کل بازدیدها
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم خوب... يه بازي ديگه و بازم لطف دوستان. پشت خطي عزيزم دعوت كرده تا از دوستان نتي بگم. از اولين دوست بايد با بغضي در گلو و آهي تموم نشدني در سينه شروع كنم. با لوح دل خيلي قبل از اينكه وبلاگي داشته باشم، آشنا شدم. البته از آشنا شدن هم يه قدم اونطرف تر. نوشته هاي لوح دل رو ميخوندم وبا مطالبش خو گرفته بودم و شايد هم انگيزه اي شد برا اينكه وبلاگ بزنم و مطالبم رو اينجا بنويسم. مطالب ايليا تلنگري بود بر ( حجت مسلماني من ؟؟).نميدونم در مورد ايليا چي بايد بگم تا نه حق مطلب، بلكه حق خود ايليا رو ادا كرده باشم. از اونجايي كه تازه سالگرد كوچ ايليا بود و باز داغش تازه، نميخوام دل دوستان رو غم بار كنم، فقط شعري رو كه به مناسبت سالگردش تو وب جاودانش گذاشته بودن رو براتون مينويسم:مستي نه از مي، نه از خم شروع شداز جــادهي نـيـمهشـب ِ قـم شروع شدآئـيـنـه به مـن خـيـره شد و، من به آينهآنقـدر خـيـره شد که تبسّم شروع شدخورشيد ذرّهبين به تمـاشاي مـن گرفتآنگــاه آتــش از دلِ هــيــزم شروع شدو جمله پاياني ايليا در متناش: يا علي مدديدر غم هجر تو اي يار نسازم چه كنم؟خوب از مورد بعدي، بهتره كه به عنوان يه دوستي خاموش يا يك طرفه اسم ببرم. با وبلاگ ارميا از وبلاگ ايليا آشنا شدم. البته فكر كنم كه ايشون اصلا از وجود خانم ناظم و همچين دوستي هم مطلع نباشند. فقط بگم كه به وبلاگ ايشون كه يه مدتي هم تعطيل كردند و دوباره به لطف حق مينويسند،(هرچند دير به دير)، بسيار ارادت دارم و انصاف نديدم كه از ايليا بگم و از ارميا نگم. تموم نوشته هاي ايشون رو خوندم و البته مهماني خاموش بودم برا وبلاگ پربارشون. با تموم دلتنگيهاشون در نبود ايليا دلتنگ شدم و با قطره قطره اشكشون در غم يار اشك ريختم. فقط يه جمله خطاب به ارميا: بعد از ايليا انتظار دوستان از شما بيش از اين بود. همين.نميدونم با اين غمي كه شروع كردم، حالا چطور بايد ادامه بدم و از بقيه دوستان بنويسم؟ خوب... من رو ببخشين و بذارين از بقيه دوستان و از سوتيهايي كه تو برخوردهاي نتي داديم و باعث شروع دوستيها شد بگم. اول از همه از پشت خطي عزيزم ميگم كه دوستيمون بر ميگرده به مكه رفتن من و ... خوب يه چيز خيلي جالب كه اگه دوست داشت خودش براتون مفصل ميگه، و خلاصه اين شد ديگه..... چي شد؟؟؟ اگه گفتين؟؟يه دوست ديگه كه اسم وبلاگشون دليل آشنايي من با اين بزرگوار بود، وبلاگ با سيدعلي .... بود. البته شايد خودشون ندونن كه باز آشنايي من با وبلاگ ايشون بر ميگرده به قبل از تاسيس وبلاگ خانم ناظم. البته اون زمان هم من باز مهماني خاموش بودم. دلم ميخواد اينجا از ايشون هم خيلي تشكر كنم، آخه خيلي بهشون زحمت دادم. در بدو ورود من به پارسي بلاگ، ايشون خيلي زحمت كشيدند و اول كسي بودند كه لينك خانم ناظم رو تو وبشون گذاشتند و خوب با وجود تموم بحثهاي بعضا سياسي كه در مورد بعضي نوشته هاشون داشتيم، باز هم حامي و راهنماي خوبي برا من بودند. ممنونم.يا اين بزرگوار، مدير محترم كشكول و دو مين و خيلي جاهاي ديگه كه هر جا سر بزنين، اسمي از ايشون(و زحماتي كه ميكشند) هست، كه خوب با اسم چند وبلاگ برا من كامنت ميذاشتند و من هم تا مدتها فكر ميكردم كه اينها چند نفرند، نه يك نفر. ( عجب اعتراف صريحي بر باهوشيم) و فكر ميكردم كه پارسي بلاگ چقدر آقا حامد داره:دي .....و البته همچنان هم قبول زحمات مارو بر دوش دارند. ارادت داريم.نميدونم چه كار كنم، خوب دلم نمياد اينجا اسم تموم دوستانم رو نبرم و اگر هم بخوام بنويسم كه همينجوري هم متناي من كيلومتري هست، اون موقع ديگه....چطور ميتونم اينجا از ستايش گلم ننويسم كه يه كامنت نامفهوم من برا ايشون و دلخوري شديد گلم از من باعث آشنايي و دوستيمون شد، يا از بهار قشنگم، كه يه بار فكر كردم رفته و .... دو سه شب نخوابيدم. يا از جناب عشقي بزرگوار كه چطور با صبر خودشون انقلت من رو بر مطلبشون تحمل كردند و (البته خوب كردم:دي) و خوب..... همچنان ما به ايشون زحمت ميديم. يا حاج آقا جليلي كه از مطالبشون بسيار استفاده كردم. يا وبلاگ ايران اسلام، كه متناشون و استفاده از احاديث و روايات در مطالبشون خيلي بهره بردم. يا جناب نافذ كه جديدترين اخبار رو از ايشون ميگيريم هميشه. يا رسپنا و جناب آقا جاني كه الحق قلم و نوشته ها و داستانهايشون رو خيلي دوست دارم. يا جناب پاكديده ، كه خوب با يه متن عالي عالي در مورد معلمها ما رو شرمنده كردند و باعث آشنايي شدند:دي... يا وبلاگ دينداري كه خوب با تموم بحثاي سياسي داخل وبلاگشون كه خيلي سعي كردم حذر كنم، اما پيگير بودم، بسيار ارادت دارم.يا از جناب مجاهد و وبلاگشون كه من رو ياد لبنان عزيز مي اندازند. يا بزرگوار ، سردار بي قالي كه قلمشون رو دوست دارم ، يا نيكاي گلم و صالحه عزيزم( نه دنبالش نگردين، لينك ايشون مخفيه)، يا مائده مهربونم و بقيه دوستان بزرگوارم. البته دوستاني كه بهشون ارادت دارم، خوب زياد هستند و من به خودم اجازه نميدم كه اينجا از اونها به عنوان دوست نام ببرم. يعني خودم رو در اون اندازه نميبينم. مثل استاد بزرگوارم كه بهشون ارادت دارم.عذر خواهي:*از اينكه مطلبم رو با غم شروع كردم عذر ميخوام. اما بي انصافي بود كه از دوستان مينوشتم و ايليا رو فراموش ميكردم.*رسما از تموم دوستاني كه وقت و جا نبود تا اسمشون رو بنويسم عذر ميخوام. و بدونين كه به همه شما ارادت دارم. *لازم به ذكر اين مورد هست كه من سعادت زيارت و همكلامي هيچكدوم از دوستان رو تا حالا از نزديك نداشتم. فقط تو نمايشگاهي كه شركت كردم، يكي از دوستان رو اونجا ديدم و همكلام شدم ، كه خوب..... بمونه.( البته تو اين نمايشگاه ، من بعضي از دوستان رو ، دورادور ديدم و فيض بردم اما اونا رو از زيارت خودم محروم كردم: دي) اينم محض خودخواهي.*اينم ويرايش مخصوص و حذف سه نقطه برا مائده جونم تا ديگه برا من كامنت .....سه نقطه( به نام ايراني) نذاره. يا رب نظر تو بر نگردد.
نام:
ايميل:
جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!