به کجا داریم میریم؟؟!!! - نوشته هاي يك ناظم
خداوند از قيل و قال و تباه كردن مال و فراواني سؤال نفرت دارد [امام كاظم عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

به کجا داریم میریم؟؟!!! - نوشته هاي يك ناظم
دوشنبه 5 آذر 1386 ساعت 9:29 عصر+ به كجا داريم ميريم؟؟!!

                                                               بسمك اللهم
شب تا صبح درست خوابم نبرد. نميدونم قراره كه به كجا برسيم؟؟!!
خيلي فكر كردم. اين اصولي بود كه اين مدت كه كار ميكنم بهش پايبند بودم. اَه باز دارم از وسط حرف ميزنم. گاهي دوستانم ميگن كه چرا اولِ حرف رو تو دلت ميگي و مابقيش رو بيرون. معمولا وقتايي كه يه نموره قاط زده باشم اين شكلي ميشم. اين مدتي رو كه كار ميكنم يه قانون برا خودم داشتم و دارم و اونم اينكه هيچوقت با اخراج هيچ بچه اي موافق نبودم . هميشه هم استدلالم اين بوده كه خوب،  اخراج بشه كه چي؟؟ بعدش چي؟؟ البته معمولا اخراج صرف نداريم و اونچه ما ازش به اسم اخراج اسم ميبريم، در حقيقت يه جابجايي مدرسه به مدرسه هست. كه من خوب حتي با اينم مخالف بودم.
معمولا براي اخراج يه دانش آموز چند مرحله بايد انجام بشه كه در راس همه اونا بعد از چند جلسه تذكر شفاهي و كتبي به دانش آموز و خانواده محترمش، تشكيل ستاد تربيتي ميباشد. و در اين جلسه كه از مدير و معاون و تربيتي يا مشاور و نماينده دبيران تشكيل شده، بعد از صحبت پيرامون وضعيت دانش آموز در مورد اون بچه تصميم گرفته و در خصوص اخراج يا موندن اون راي گيري ميشه. و بعد از راي گيري، نتيجه نهايي به اطلاع هسته مشاوره اداره رسونده شده تا در خصوص جابجايي اون بچه اقدام بشه. معمولا خانواده ها در برابر جابجائي بچه مقاومت كرده و در اين قبيل موارد يه مقدار نقل و انتقال بچه دچار دردسر ميشه. اما بعد از تشكيل ستاد تربيتي و نتيجه گيري و واگذاري اين نتيجه به اداره و اعلام به خانواده ها از طريق اون ستاد به خانواده، كار رو راحت تر ميكنه.
نميدونم قراره كه به كجا برسيم؟؟!!
تو اين مدت كه كار كردم ، هميشه تو راي گيريها مديرمون ميدونن كه من رايم برا اخراج بچه منفي ميباشه و اساسا با اخراج دانش آموزي مخالفم. و معمولا تو اين قبيل جلسات ( كه البته در يك سال تحصيلي خيلي كم پيش مياد، شايد يك بار يا نهايت دو بار) پيرامون اين مطلب بحث ميكنيم. و ديگه مديرمون نظر من رو ميدونه و اخيرا هم ديگه رو اين مطلب باهام بحث نميكردن و به مجرد حضور در جلسه و شروع صحبت و در نهايت راي گيري مديرمون ميگفتند : خوب راي تو كه منفيه و نظرات بقيه رو ميپرسيدند.
شب تا صبح درست خوابم نبرد. نميدونم قراره كه به كجا برسيم؟؟!!
هميشه انقدر قاطع و محكم رو اين مطلب بودم كه تا قبل از شروع جلسه حتي روش فكر نميكردم و رو نظر خودم ، ثابت قدم ايستاده بودم و حالا، شب تا صبح خوابم نبرد. چي قراره بشه؟؟ نميدونم چرا تمركز نميتونم بكنم برا نوشتن؟؟
اين موج منفيي كه آغاز شده و داره يه نسل رو با خودش ميبره، چطوري قراره كه مهار بشه؟؟ اساسا چطوري ميشه پذيرفت كه گاهي اين موج منفي رو  خود نزديكان افراد دارن هدايت و رهبري ميكنن؟؟ چطور ميشه پذيرفت كه مادري بياد و با گرفتن تولد برا فرزندش و هدايت اون تولد به سمت و سوي به قول خودشون امروزي شدن، نه تها بچه خودش رو بلكه بقيه بچه ها رو تو سراشيبي سقوط، با يه تيپ پا به پايين پرتاب كنه؟؟
نميدونم قراره كه به كجا برسيم؟؟!!
هميشه با قاطعيت ايستادم و با اخراج بچه ها مخالفت كردم، با اين استدلال كه خوب بعدش چي بشه؟؟ بعدش اين بچه رها شده و به كجا بره؟؟ در محيط بعدي چه رفتاري ميكنه ؟؟ و حالا.....
بچه اي كه در جريان يه تولد ، اون تولد رو به لجن كشيده و ادامه اون لجن بازي رو به مدرسه كشونده و چند تا بچه معصوم ديگه رو هم به سقوط كشونده آيا موندنش در بين بقيه ظلم نيست؟؟ چه بايد كرد؟؟ بمونه يا نه بره؟؟ هميشه مديرمون سعي ميكردن كه بهم حالي بكنن كه گاهي اين هجرت به نفع بچه هست اما من هميشه و هميشه با اين جابجايي، شديد مخالفت كرده و چاره رو در اين نميديدم. و حالا خودم در نقطه اي قرار گرفتم كه نميدونم بايد چه كنم ؟؟
شب تا صبح خوابم نبرد. نميدونم قراره كه به كجا برسيم؟؟!!
صبح با خستگي ناشي از بي خوابي و كم خوابي تو مدرسه حضور پيدا كردم و اول صبح بعد از تشكيل ستاد وارد جلسه شده و در تموم طول مدت جلسه تقريبا سكوت كردم. جالبه كه اين دفعه، حتي تقريبا خانم مشاور هم با اخراج اين چند نفر موافق بودن و گاهي مديرمون در بين صحبتاشون زير چشمي نگاهي بهم مينداختن و منتظر انقلتهاي من بودن. اما نميدونستم كه چي بگم؟؟ همش اين سئوالا تو سرم به صورت دوراني ميچرخيد كه: قراره به كجا برسيم؟؟؟ اين نسل داره به كجا ميره؟؟؟ كي مقصره؟؟؟ كي مقصره؟؟؟ چه بايد كرد؟؟؟
موقع راي گيري شد و مديرمون  نظرات رو پرسيدن و بعد از شنيدن راي من كه مثل هميشه منتظر بودن، مخالف اخراج باشم، وقتي نظرم رو كه گفتنش خيلي برام سخت بود، گفتم، آثار تعجب رو تو چشاشون ميديدم.
بالاخره راي خودم رو گفتم و از جلسه اومدم بيرون. خدا كنه كه اشتباه نكرده باشم. نميدونم. شايد اونا درست بگن. شايد موندن اين بچه ها ضررش از رفتنشون بيشتر باشه. نميدونم. بالاخره راي به خروج دادم و از جلسه اومدم بيرون. خدا كنه كه اشتباه نكرده باشم.


 خانمونه( آقايون گوشاشون رو بگيرن):
داريم چه ميكنيم؟؟ مادر عزيزي كه خدا اين بچه رو به امانت به دستت داده، داري چه ميكني؟؟ بحثي رو تولد گرفتن برا بچت ندارم اما چرا سرت رو مثل كبك كردي زير برف و خودت رو به خواب زدي؟؟ تويي كه اسم مسلمون رو با خودت يدك ميكشي، چطور اين فرمان رسول خدا رو نشنيدي كه ميفرمايند:(اَلخَمرُ اُمُ الخَبائِث) . يا اون كلامي كه فرمودن: (مَلعونُ مَن جَلَسَ عَلي مائِدَه يُشرَبُ عَلَيهاالخَمرُ).
چي بگم كه بيش از اين شرمم مياد بازش كنم؟؟ چي كنم كه باز كردن بيش از اين آبروي بقيه رو زير سئوال ميبره. چي بگم؟؟ به كجا داريم ميريم؟؟ چطور باور كنم كه يه مادر خودش با دست خودش چنين ظلمي رو در حق بچش بكنه؟؟ و بعد هم توجيه كنه و بگه كه من متوجه نشدم و فكر هم بكنه كه نظارت كامل بر جشن داشته. وظيفه مادري چي شد پس؟؟ همين؟؟
يا تو مادري كه فكر ميكني اگه به بچت اجازه ندي بره جشن تولد دوستش ممكنه اونو غصه دار كني يا اونو از قافله امروزي بودن عقب بندازي، چي داري در جواب خدا بدي؟؟ چرا صرفا اعتماد به يه تلفن مادر دوستش ميكني و اونو روونه ميكني؟؟ چرا نظارت بر آمد و شد فرزنداتون ندارين؟؟ 
فقط ميتونم بگم كه قبل از ذكر عوامل مخرب در جامعه، من.. توي مادر رومقصر ميدونم .تو مقصري مادر. بله ، تو مقصري. از ديد من ، توي مادر مقصري و بس. تا بوده در تموم دوران عوامل مخرب تو جامعه زياد بوده اما هيچ زماني مثل الان بي خيالي بعضي از مادرها چنين بچه هارو سرنگون نكرده بوده.
چي بگم؟؟ غم عالم تو اين چند روز تو دلمه.
به كجا داريم ميريم اونم با اين شتاب.
                                                                                   يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
به کجا داریم میریم؟؟!!! - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
به کجا داریم میریم؟؟!!! - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر