بوي مرگ، عطر خدا - نوشته هاي يك ناظم
گناهى كه پس از آن مهلت دو ركعت نماز گزاردن داشته باشم مرا اندوهگين نمى‏دارد . [نهج البلاغه]

98بازدید‌های دیروز

35361کل بازدید‌ها

بوي مرگ، عطر خدا - نوشته هاي يك ناظم
جمعه 23 آذر 1386 ساعت 6:10 عصر+ بوي مرگ، عطر خدا

                                                                 باسمه
احساس كردم كه با سر در حال سقوط تو يه چاه عميق و سياه و بي انتها هستم. با ديوارهايي نمناك و بويي عجيب كه لحظه به لحظه بيشتر شامه من رو پر ميكرد........ در يك كلام، بوي مرگ.
ديروز زنگ سوم، از منزل يكي از همكارا اطلاع دادن كه دختر كوچولوش دچار تشنج شده و اون بايد سريع خودش رو به منزل برسونه . به ايشون اطلاع داديم و اون بنده خدا هم تمريني به شاگرداش داد و از مدرسه خارج شد. موقع خروج بهش قول دادم كه حواسم به بچه هاش هست و نميذارم كه شلوغ كنند. انقدر زماني از خروجش نگذشته بود كه رفتم تا يه سر به بچه ها بزنم. به دليل سيستم خاص اون كلاس كه قبلا كتابخونه بوده و بعد كلاس شده، چيدمان نيمكتهاش به صورتيه كه بچه ها پشت به در ميشينن و اگه حواسشون نباشه و فرد تازه وارد اعلام حضور نكنه، متوجه ورود تازه وارد به كلاس نميشن. در كلاس باز بود. وارد شدم و ديدم كه بچه ها اكثرا مشغول حل تمرين هستن و همين نيمكت آخري چند تا شاگرد انقدر محو تماشاي يه چيزي هستن كه از دور و اطراف خودشون غافلن.به دليل كنجكاوي و برا اينكه سر بسرشون بذارم آهسته رفتم جلو و..... از ديدن اون چيزي كه باعث شده بود تا اينها اينطوري از دور و بر خود غافل بشن، حالم بد شد و ...
احساس كردم كه با سر در حال سقوط تو يه چاه عميق و تاريك و سياه و بي انتها هستم. با ديوارهايي نمناك و بويي عجيب كه لحظه به لحظه بيشتر شامه من رو پر ميكرد........ در يك كلام، بوي مرگ.
نميدونستم چه كنم تا حريم شكني نشه، تصميم گرفتم كه حالا كه كسي متوجه حضورم نشده برگردم عقب و...... كه يهويي يكي از بچه ها بر پا داد و اونا هم به همراه بقيه سرشون رو برگردوندند و اگه بگم تا پاي قبض روح رفتن، دروغ نگفتم. به بچه ها برجا دادم و آروم دستم رو بردم و موبايل رو گرفتم و با اون بچه ها بي صدا از كلاس اومدم بيرون.  نه در حوصله منه و نه در حوصله شما كه بخوام مراحل بررسي انضباطي اين مسئله رو بگم. خلاصه بعد از حرف و تذكر و صحبت، اونا رو به اتاق مشاوره بردم و خودم برگشتم به اتاقم. اون حس خستگي و دلزدگي دوباره اومد سراغم. سرم رو گذاشتم رو ميز و چقدر دلم ميخواست كه خوابم ببره. دائم اون تصاوير داخل موبايل و اون چهره هاي معصوم نهايت 15 سال سن جلو چشمم رژه ميرفتن و حالا اون چهره هاي معصوم رو فقط صورتكهايي از معصوميت مي ديدم. چند لحظه بعد، خانم تلفنچي كه بسيار پر جنب و جوشه و به شكلي خاص حرف ميزنه، اومد تو دفتر و گفت: وااا چرا اذان رو نذاشتي. وقت نماز گذشت !! با كرختي بلند شدم و تازه يادم اومد كه، اي دل غافل از ساعت نماز ده دقيقه گذشته و امروز هم پيشنماز نداريم و به خانم تربيتي كه جلسه اداره رفته بود قول داده بودم كه اذان رو به موقع پخش ميكنم. خودم رو آماده توبيخ مدير كردم و از دفتر رفتم بيرون. به خدمتگزارمون كه از نماز سئوال ميكرد، با خنده گفتم: نچ خانم، امروز نماز تعطيله. خدا استراحت داده. گفت: نه. من كليد نماز خونه رو دادم دست چند تا از بچه ها كه ميخواستن برن نماز. زير لب با خودم قرزدم كه، معلوم نيست الان به جاي نماز دارن چه ميكنن اون پايين. رفتم به سمت نمازخونه. دوباره در طول راه اون عكسها و اون صورتكهاي مظلوم جلو چشمم رژه ميرفتن. رسيدم نمازخونه و ديدم كه .....
حدود سي نفر از بچه در حال خوندن نماز به صورت فرادي بودن. اونم در روزي كه خانم تربيتي نيست كه از كارت نماز و اين حرفا خبري باشه و نظارتي هم وجود نداره. يه لحظه از خودم بدم اومد كه زود قضاوت كرده بودم. اونا ناظر اصلي رو ديده بودن. يه لحظه فكر كردم كه اگه قرار باشه خدا هم در برابر گناهان من  اينطور قضاوت كنه، اونموقع خودش بايد به داد من برسه.يه لحظه اون عكسها و اون چهره ها از پيش چشمم محو شد و .....
نور بود كه باريدن گرفت. صعود بود كه جاي سقوط رو گرفت. بوي عطر و بهار و گل و باغ جاي اون بوي مرگ رو گرفت و نور بود كه به جاي تاريكي عشوه گري ميكرد و يه لحظه وجودش رو حس كردم. بوي عطر اون، سراسر نماز خونه رو پر كرده بود.
عطر پاك خدا.


 اصل نوشت
كاش هيچوقت سريع قضاوت نكنيم. درسته كه جامعه ما به دلايل عديده شاهد مظاهر فساده. درسته كه جووناي ما، راه رو با بيراهه اشتباه گرفتن، درسته كه تهاجم فرهنگي از بي توجهي خانواده ها استفاده كرده و تموم زورش رو داره برا نسل جوون پياده ميكنه. درسته كه مسئولين خرد و كلان طي سالهاي گذشته باعث بوجود اومدن اين وضعيت شدن، اما نبايد و نميتونيم كه اين نسل رو يه نسل از دست رفته بدونيم. نميتونيم مسئوليت خودمون رو تموم شده بدونيم. تا وقتي نور ايمان رو در دل اين بچه ها روشن ميبينيم، بايد مراقب باشيم. بايد راه رو از بي راه براشون روشن كنيم. خيلي كارها بايد بكنيم كه نكرديم. خيلي.


 قُرقُر نوشت
نميدونم چرا آموزش و پرورش با اين همه نيروي مازادي كه داره، براي هر 250 نفر دانش آموز پيش بيني يك معاون كرده. ما فقط ميرسيم كه با بچه ها برخورداي انضباطي داشته باشيم و از برخوردهاي تربيتي خبري نيست.
نُچ اصلا خبري نيست.

دل نوشت
بوي محرم رو حس ميكنم. دلم ميخواد بگم ( ياد سر بند يا حسين، يادش به خير‍ يادش به خير).



بازم دل نوشت
دلم مكه ميخواد.( ويرايش روز شنبه، يعني امروز دلم خواست.... چرا؟؟ خوب ديگه).
يه ساعت بعد از اينكه اينجا نوشتم كه دلم ميخواد برم مكه، يكي از دوستان بهم خبر دادكه اسمش تو حج دانشجوئي در اومده و قراره بره مكه. خيلي خوشحال شدم و احساس كردم كه انگاري قراره خودم برم مكه (التماس دعا).

                                                                                يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
بوي مرگ، عطر خدا - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
بوي مرگ، عطر خدا - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر