اَلسَّلامُ عَلَي الباكينَ عَلَي الحُسَين(ع)
خُب، جاتون خالي يه هفته خوب و پر فيتيله رو پشت سر گذاشتيم و اصلا هم قد كارگراي برج ميلاد كار نكرديم تو اين هفته. حالا خدا مي دونه كه بعد از اين تعطيلات، چطور قراره كه امتحانات جامونده انجام بشه، الله اعلم. اين هفته كه ما فقط دو روز رفتيم و مطلب قابل توجهي هم نداشتيم، اما ديروز داشتم تو وبلاگها رو نگاه ميكردم كه رسيدم به اين مطلب ، و خب يه سئوال و مطلبي رو كه حدودا يه ماهي هست كه بحثش تو مدرسه باز شده برام زنده شد.
يك ماه اول سال تحصيلي، برا نماز جماعت ظهرها از يه حاج آقايي دعوت مي كرديم كه برا نماز بيان و مارو به فيض نماز اول وقت برسونن. ايشون فرد بسيار عالمي بودن كه خب سخنراني هاي كوتاه و پر محتواي بين دو نماز ايشون هم ديگه مزيد بر علت شده بود و حسابي همكاراني كه به نماز مي رفتند( ما هم كه معمولا به دليل لياقت بسيار!!! از فيض نماز جماعت تو مدرسه محروميم و بايد مواظب كلاس ها و بچه هايي كه نماز نميرن باشيم) از نماز هاي پربار ايشون و سخنراني هاي كوتاهشون تعريف مي كردند. ما يك ماه در خدمت ايشون بوديم و بعد حاج آقا به مسافرت رفتند. در اون يك ماه نمازهاي خوبي داشتيم، از نظر محتوي و فقط يه مطلب مارو كلافه كرده بود و نمي فهميديم كه چرا اينطوريه!!
اون مطلب اين بود كه بچه ها استقبال نمي كردن و فقط تعداد كمي در نمازها شركت مي كردن ، چيزي شايد حدود هفت يا هشت نفر. و خب ما نميتونستيم بفهميم كه اين عدم استقبال علتش چي ميتونه باشه!!
بود تا حاج آقاي دوم رو دعوت كرديم و خب چند روز اول وضع به همون منوال بود تا يه روز يكي از همكارا گفتن: متوجه شدين كه نماز جماعت چقدر داره دوباره شلوغ مي شه؟؟!! و روزهاي بعد ما متوجه شديم كه بله نماز دوباره به شكل سال قبل داره بر ميگرده. يه كم دقت كرديم و ديديم كه اين حاج آقا هم به همون شكل اداي فريضه مي كنند و پاسخ به سئوالات و غيره. چند روز بعد، از صحبت هايي كه خود بچه ها مي كردن و همكارايي كه تو نماز خونه ميرفتن دليل اين تغيير وضعيت رو متوجه شديم. اين حاج آقا بين دو نماز ، سئوالات رو نه كتبا كه شفاهي از بچه ها مي شنيدن و بسيار هم پدرانه به سئوالات اونا جواب ميدادن و به نوعي ميشه گفت كه تونسته بودن ارتباطي قشنگ در قالب يه ملجا و پناهگاه ديني برا بچه ها بوجود بيارن. البته اون حاج آقاي قبلي هم به سئوالات جواب ميدادن، اما نه به اين شكل و نتونسته بودن با وجود تمام اون علم بالا اين ارتباط رو برقرار كنن....بمونه.
كشف اين مطلب باعث شروع بحث در جلسات و بخصوص ستاد نمازمون بود. نمي خوام بحث ها رو باز كنم. فقط همين اندازه بگم كه عده اي به برخوردهاي پدرانه ايشون ايراد مي گرفتن و روش حاج آقاي قبلي رو مي پسنديدند و عده اي هم اين روش رو قبول داشتن و مي گفتند كه اين نسل رو بايد با محبت به سمت دين سوق داد و .......
با خودم فكر مي كنم كه مگه دين ما دين اخلاق نيست؟ مگر پيامبر ما به همين حسن خلق موفق نشد كه اسلام را به مهماني قلوب ببرد؟ چرا اگر كسي هم داره درست برخورد مي كنه، اون رو و رفتارش رو رد مي كنيم؟! قبول دارم كه خُب مدرسه دخترونه هست و يه كم احتياط در برخوردها شرط عقل مي باشد، اما چرا به همون مقداري هم كه دين جايز دونسته انقلت وارد مي كنيم؟ چرا نماد دين بودن را با بد اخلاقي و عدم ارتباط صحيح و مذهبي با كساني كه محتاج اين محبت از جانب نمادهاي ديني هستن، يكي مي دونيم؟ دين ما دين اخلاق است و ما اجازه مي دهيم كه جووناي ما روز به روز به دليل عدم ارتباط صحيح با مبلغين دينيمون ( كه البته، نه همه) و افكار غلط عده اي، و باورهاي نادرست گروهي ديگر، كه باعث بوجود اومدن اين فاصله مي شه، از دين فاصله بگيرند.يادمون نره، اخلاق و نقش اون رو در جذب جوانان..... اينم بمونه.
اون حاج آقا رو هم گفتن كه ديگه نيان و الان يه حاج آقاي ديگه، تقريبا مشابه حاج آقاي اولي اومدن. البته تو ايام امتحانات كه نماز نيست اما خب، اينم بگم كه باز آمار بچه ها تو صفوف نماز جماعت كم شده.
دل نوشت
محرم داره مياد و نمي دونم چه كرديم؟ نمي دونم امسال چقدر قراره از اين سفره بهره ببريم و بهره برسونيم. نمي دونم، فقط مي دونم كه:
دلم هواي بين الحرمين رو كرده.
دلم هواي كف العباس رو كرده.
دلم هواي تل زينبيه رو كرده.
دلم هواي تو رو كرده آقا جون.
تموم زندگيم فداي يك نگاه عباس.
دلم هواي بوي نم سرداب آقام ابوالفضل رو كرده تا الي الابد، شرمندگي آب رو فراموش نكنم.
يا حسين مددي.