أَلسَّلامُ عَلَيْك َفَإِنّي قَصَدْتُ إِلَيْك
پاره پاره هاي دلم:
تصميم داشتم، در مورد محرم فقط يه پست بنويسم. چون دلم نمي خواست، رو جريانات محرم قلم فرسايي كنم و دوست داشتم كه مطلب، فقط دل نگارشم باشه. اما خب دو مورد باعث شد كه باز راجع به عاشورا و اين چيزها بنويسم.
يكي اينكه تو اين مراسمات دو مطلب ديدم كه فكرم رو نارحت كرد، و دلم ميخواست كه مفصل در موردش بحث كنم اما باز مي بينم دلم نميخواد كه قلم فرسايي كنم. يكي چند مورد تو اين چند روز، دسته هاي عزاداري با شركت كنندگان فقط خانم ديدم كه خب.... بمونه اما ظاهر رو اصلا نپسنديدم. با اصل قضيه مخالفتي ندارم. مثلا الان تو لبنان همه ساله دسته هاي عزاداري خانم هاي شيعه و محجبه با حجاب كامل راه مي افته؛ اما تفاوت اونچه اونجا هست، با اين چيزي كه من ديدم..... بسيار بود.
مطلب بعدي، از خود بي خود شدن بعضي از عزادارن كه امسال دو سه مورد ديدم و مثلا با سر رفتن تو شيشه مسجد يا هيئت يا.... بمونه اما خب فكر نمي كنم، گذشته از تاثير سوء اين مطلب و سوء استفاده عوامل وهابيت و ... آقا امام حسين راضي به اين مطلب باشند. بمونه حال بحثش نيست.
مطلب بعدي: عزيزي تو مسنجر ازم سئوال كرده بودن كه اگه برا اين موج جديد محرم من رو دعوت كنن برا نام بردن از مقام شهيدي از كربلا، كه بيشترين تاثير رو روي من داشته، آيا مي نويسم يا نه؟ خواستم فقط بگم كه نياز به دعوت نيست و بي تعارف ميگم، به تموم شهداي كربلا ارادت خاص دارم اما نام و ذكر ياد و مصائب و وفاي آقام ابوالفضل، هميشه در تمام طول زندگيم همراهمه و بدون اغراق بگم كه هميشه از ايشون حاجت گرفتم و موقعي نبوده كه دلم گرفته باشه و يا دل شكسته باشم و نام آقام ابوالفضل رو ببرم و .....
تموم زندگيم فداي يك نگاه عباس....
پاره پاره هاي روحم:
گاهي به يه چيزي اصلا فكر نمي كردي،
گاهي به يه چيزي يه جور ديگه فكر مي كردي،
گاهي به يه چيزي مدل ديگه دل بسته بودي،
گاهي به يه چيزي از تموم وجود رو اطمينان خودت قضاوت مي كردي،
گاهي به يه چيزي انقدر تكيه مي كني كه از اصل قضيه فارغ مي شي.....
بعد.....
يه چيزي مي شنوي،
نع شايدم يه چيزي مي بيني،
نع شايدم اصلا يه چيزي نمي شنوي،
نعع يحتمل اصلا هيچ چيزي نمي بيني........
اون موقع هست كه دليلش رو نمي دوني اما، پريشوني با تموم لشكرش بهت هجوم مياره.
اونموقع بازم بي دليل، حس مي كني كه: ناگهان چه زود دير مي شود.
پ.ن
*اين هفته مي خواستم، از موضوعي بنويسم كه حتي در ايام امتحانات هم دغدغه اش باهامون بود. اما خب نشد. حالا بعدا مي نويسم، البته اگه حسش بود و بود و بود و بودم.
*تو اين مدتي كه مطلب مي نويسم اينجا، هرگز كامنتام خصوصي نبوده، حتي اون زماني كه دو هفته رفتم مكه باز هم، قسمت نظرات باز بوده، اما حالا برا جلوگيري از گمانه زني با طعم نگراني و محبت، اجازه بدين كه تو اين پست، فقط تو اين نوشته، نظراتتون برا خودم بمونه.
بزرگواريد. ممنونم.
يا رب نظر تو برنگردد.