كلاه گشادي كه رفت سرم!! - نوشته هاي يك ناظم
دوستي جاهلان، دگرگون شونده و زودْ گسلنده است . [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35363کل بازدید‌ها

كلاه گشادي كه رفت سرم!! - نوشته هاي يك ناظم
شنبه 20 بهمن 1386 ساعت 11:31 عصر+ كلاه گشادي كه رفت سرم

                                                                يا علي
خب، اول يه كف برام بزنين كه در طول دوران وبلاگ نويسيم سابقه نداشته كه به فاصله كمتر از 24 ساعت دو بار آپ كنم.
و اما اون كلاه گشادي كه امروز رفت سرم.(چقدر مشتاقين كه ببينين چطور ميشه سر يه خانم ناظم رو كلاه گذاشت). قبل از اينكه متنم رو بنويسم توصيه مي كنم كه متن قبل رو بخونين تا برا خوندن اين متن توجيه باشين. البته اونايي كه نخوندن رو مي گم ها.
ديشب كه اون مطلب رو در مورد دزدي تو مدارس نوشتم اصلا فكر نمي كردم كه امروز گرفتار اين مشكل بشم و يه همچين كلاه گشادي بره سرم. از اونجايي كه هميشه فكر مي كنم در بطن مسائل پيش اومده حكمتي وجود داره، تموم امروز رو ( البته بعد از بازگشت از مدرسه رو مي گما) فكر ميكردم كه، چرا اينطوري شد؟
تو متن قبل گفتم: ما هميشه با بچه هايي كه دچار معضل دزدي هستن، برخورد ارشادي مي كنيم. شايد اين اتفاق افتاد تا خودم رو يه محكي بزنم و ببينم واقعا چقدر در رابطه با خودم اقلا، صادقم!
هميشه فكر مي كردم كه خيلي زرنگم و كسي از بچه ها نمي تونه سرم كلاه بذاره. خلاصه كه يه كلاه به اين بزرگي امروز رفت سرم( كدوم بزرگي)؟؟...... بخونين...
از ابتداي سال تحصيلي برا جلوگيري از معضلات تمدن و به روز شدن!!!  به بچه ها هشدار داديم كه موبايل نيارن و در عين حال اعلام كرديم كه، چنانچه يه روز، دانش آموزي مجبور شد موبايل بياره حتما صبح به ما يعني معاونين هر پايه، تحويل بده و بعد بره كلاس. تو حوصلم نيست كه از سختي هاي اين مطلب بگم. بچه هايي كه هر روز موبايل مي آوردند و از جاي امن برا نگهداشتن اين موبايل ها و ..... منتهي حسني كه داشت اين بود كه اقلا ديگه بچه ها برا هم از مظاهر تمدن بولوتوس نمي كردن!! و جاي گوشي ها هم از دستبرد در امان ميموند( عجب هم موند) و ظهر موقع رفتن مي اومدن و گوشي ها رو مي گرفتن و ميرفتن.
امروز صبح كه رفتم مدرسه بچه ها گوشي ها رو تحويل دادن و خب منم گذاشتم جاي امن و ...... ظهر شد. ساعت دو و نيم كه زنگ خورد ، بچه ها اومدن و گوشي هاشون رو گرفتن. معمولا موقع تحويل مدل گوشي رو ميپرسم و تحويل ميدم و تا به امروز، بنا بر اعتماد به صداقت بچه ها بوده. موقع تحويل گوشي ها يكي از بچه ها داشت در مورد موضوعي با من صحبت مي كرد و بعد هم گفت: خانم گوشي من رو بدين برم. يه كم نگاهش كردم، اما يادم نيومد كه اون صبح به من گوشيي داده باشه. باز چيزي نگفتم و چون من نشسته بودم و اون برخلاف بقيه كه اونور ميز مي ايستند، بالا سرم واستاده بود و داخل كشو رو ميتونست ببينه. گفتم مدل گوشيت چي بود؟ به يكي از گوشي هاي گرون قيمت اشاره داد( نچ... مدلش رو نميگم. آخه تبليغ ميشه) و خلاصه گوشي رو گرفت و رفت.
منم بعد از تموم شدن گوشي ها در كمد رو بستم تا برم منزل(همه همكارا رفته بودن و تنها مونده بودم) كه يوهويي ديدم يكي نفس نفس زنون اومد تو اتاقم و: خانم لطفا گوشيم رو بدين.
من كه انگار دنيا رو زده باشن تو سرم گفتم: آخه گوشيي نمونده. همه ش رو بردن كه .
خلاصه بعد از پرسيدن مشخصات گوشي و غيره... بعلع.
بمونه كه با چه طرفندي موفق شدم اون بچه رو كه رسيده بود خونه برگردونم تا بتونم گوشي رو پس بگيرم. چقدر خودم رو كنترل كردم تا در حضور بچه صاحب گوشي چيزي نگم تا اون از مدرسه خارج بشه و بعد با فرد خاطي صحبت كنم. 
موقع برخورد خدا شاهده نميتونستم تو چشم اون بچه نگاه كنم و ( با وجودي كه شديد خستم بود و گرسنم بود ) همه ش به خودم نهيب مي زدم كه من برا خواننده هام نوشتم كه ارشادي برخورد مي شه، پس يادم باشه تا اصولي برخورد كنم. مي دونين، آخه هميشه مشاورها هستن و خب با كمك هم صحبت مي كنيم . و امروز اما من تنها بودم، خلاصه كنم، (خلاصه نويسي بعد از يه كيلومتر متن حال مي ده ها!!!) . گوشي رو گرفتم. اما دلم خيلي به درد اومد( يحتمل از گرسنگي بوده) .
تموم ظهر تا حالا رو فكر مي كردم كه اون بچه ، يه بچه نهايت 15 ساله چطور به اين راحتي تونست خودش رو قانع كنه تا سر ناظمش رو كلاه بذاره؟ ترس از عقوبت عظمي اين كار به كنار ، چطور از عواقب دنيوي اين مطلب ذره اي ترس نداشت؟ آيا عشق موبايل باعث اين حركت بود يا صرفا يه عادت زشت؟ نميدونم. باور كنين خودمم نمي دونم چي بگم؟


دل نوشت:
دلم برا اون بچه خيلي مي سوزه. خيلي. همه ش فكر مي كنم فردا چطور مي خوام تو صورت اون نگاه كنم.


افاضاه التحليل:
نه بابا مي شه پس سر خانم ناظما رو هم كلاه گذاشت. اونم كلاه به اين گشادي.  (اي بابا منظور قد كلاهه، تو كجا مياي)؟؟
                                                              يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
كلاه گشادي كه رفت سرم!! - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
كلاه گشادي كه رفت سرم!! - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر