بگذار تا بگريم... - نوشته هاي يك ناظم
منفورترين مردم نزد خداوند، فقير متكبّر وپير زناكار و دانشمند بد كار است . [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

بگذار تا بگريم... - نوشته هاي يك ناظم
پنجشنبه 25 بهمن 1386 ساعت 8:10 عصر+ بگذار تا بگريم....

                                                               يا راحم
يا للمسلم...
 خيلي حالم بَدِه.... ، خيلي خيلي بَدِه...
نمي دونم اصلا حق دارم اينجا اين حرفا رو بگم يا نع ؟ مي خوام حرفم رو بگم و خودم رو خلاص كنم و شما رو درگير. اين عين نامرديه، درسته؟؟ نمي دونم متهم ميشم به تشويش افكار عمومي يا نع؟؟ متهم ميشم به اشاعه ..... يا نع ؟؟ متهم ميشم به سوء استفاده از احساسات عامه، يا نع؟؟ نمي دونم در اين وبلاگ كوفتي رو تخته ميكنن يا نع ؟؟ هرچي.... اما من بايد بگم.  ميخوام بگريم و بگم، تا شما هم بخونين و بگريين. پس بخونين و از بن جگر ناله بزنين، شايد كه به گوش آقاي غايبمون برسه... يا علي.
امروز صبح تو مدرسه طبق برنامه هميشه، دبيرا يكي يكي اومدن و معمولا تا شروع كلاسها كه 40/7 هست تو دفتر صحبت مي كنن تا وقت كلاس رفتن برسه. هنوز موعد كلاس نشده بود كه يكي از همكارا با قيافه اي زار و نزار وارد دفتر شد. صورتي خسته از بي خوابي شبانه و چشماني پف كرده از گريه هاي بي پايان. همكارها ناراحت شده، از ايشون پرسيدن چي شده؟؟!! كه باز ايشون زد زير گريه، اول دلش نمي خواست تعريف كنه و همكارا با شوخي و سربسر گذاشتن ، سعي داشتن كه آرومشون كنن. يكي از همكارا مي گفت چي شده با همسرت بحثت شده و اون يكي يه چيز ديگه. اما ايشون نه ساكت ميشد و نه تعريف مي كرد كه چي شده. خانم ها رو فرستاديم كلاس و كمي آب برا ايشون آورديم تا آروم شدن. و بعد شروع كردن به تعريف. گفتن و گريه كردن، و ما شنيديم و گريه كرديم. گفتن و زار زدن، و ما به گوش گرفتيم و زار زديم. ايشون گفتند كه:
شب قبل جايي مهماني بودن و يكي از مدعوين فيلمي رو از تو گوشي همراهشون به ايشون نشون دادن كه اون فيلم باعث شده تا صبح نخوابند و گريه كنند.
من رو ببخشينم.....
 تو اون فيلم فجيع دختر بچه نهايت 15 يا 16 ساله اي رو نشون مي داده كه با روپوش مدرسه ابتدا توسط سه پسر (علي الظاهر از مهاجرين كشور همسايه بودن) قرص خورانده شده و بعد به فجيع ترين شكل ممكن توسط اون سه نفر ......... و بعد در نهايت قساوت و سنگدلي سر از بدن اون بچه جدا كردن و تموم اين صحنه ها جلوي دوربين صورت گرفته و يكي هم با خونسردي كامل از اين صحنه ها  فيلمبرداري مي كرده. و در انتهاي فيلم هم ورود نيروي انتظامي رو به اون مكان و دستگيري و ......
بي پرده مي پرسم: كي مقصره؟؟
*اون بچه؟؟
به چه بهانه اون بچه رو به اون مكان كشوندن. در گوشش از عشق و عاشقي گفتن و اون رو به اون لونه عقرب بردن يا يه چاقو بيخ پهلوش گذاشتن و از راه مدرسه بردنش؟
*پدر و مادرها؟
كه به بچه هاشون اصول ايمني رو ياد نميدن و با رفتارهاي غير صحيح اونا رو از محيط گرم خانواده دور كرده و به دامان محبت كاذب كشونده و يا از اونطرف، با نشوندن بچه هاشون پاي ماهواره ها اونها رو از خود بيخود نموده و ...  يا اينكه به پاره هاي جگرشون ياد نميدن كه سوار هر ماشيني نشده و .... بارها جلوي مدرسه خودمون شاهدم كه دختر بچه هاي نهايت 16 يا 17 ساله، سوار ماشينهاي مختلف شده، حالا يا بعنوان مسافر كش ها و يا بعنوان.... همين اول سال تحصيلي امسال بود كه دو دختر سال اول دبيرستانيمون با وقاحت، كمي جلوتر از مدرسه سوار ماشين يه پسر شده و ....
*من ناظم و ماي مدير و توي معلم و اوي تربيتي؟؟؟
كه به جاي جلب محبت و آگاه نمودن بچه ها به اين گير ميديم كه بچه جلوي من همجنس خودش ، مقنعه اش رو بياره تا روچشمش و بيرون از مدرسه....
*اداره آموزش و پرورش و مراجع بالاتر؟؟
كه به جاي هر كار اصولي و عمده، به دنبال ورق بازي و برگزاري سمينار هاي فلان و كوفت و زهرمارن؟؟
*نيروي انتظامي؟؟؟
كه نميدونم بايد چه بكنه!!
*دولت ؟؟
كه دست اين مهاجرين رو نميگيره و حاليشون نميكنه كه مهموني تمومه داداش من. برو خونتون، بسه.
*برادر مهمان كشور همسايه؟؟
كه الحق خوب حرمت ميزبانش رو نگهداشته و ....
نميدونم...هيچي نميدونم. فقط ميدونم كه حالم داره بهم مي خوره. فقط ميدونم يه بچه، (واقعا يه بچه؟؟؟) بي حيثيت شده و سر از بدنش جدا شده و پدر و مادرش ، مگه بميرن تا از اين غم رها بشن.
اينم ميدونم كه اين قبيل جرم و جنايت ها نه فقط توسط مهاجرين، كه متاسفانه توسط برخي از هم ميهنان خودمون نيز انجام ميشه.
چه بايد كرد؟ به كجا بايد پناه برد؟ با كي بايد درد و دل كرد.
حالم بده....خيلي حالم بده....


پ.ن
*
من رو ببخشين. اذيتتون كردم. نهايت نامردي رو انجام دادم. خودم ميدونم. فكر و روح شما رو هم درگير كردم.
*چي ميخواهيد برام كامنت بذارين؟
شريك غم اون پدر و مادريم؟ مقصر رو معرفي كنين؟؟ دولت رو بكوبونين؟؟ از نيروي انتظامي دفاع كنين؟؟ به مهاجرين و كلهم متجاوزين فحش بدين؟؟؟ به پدر و مادرها حمله كنين؟؟ به من ناظم فحش بدين؟؟؟
نميدونم. اما اگه چيزي داريد كه يه كم، اقلا يه كم اين دل واموندم رو آروم كنه، ازم دريغ نكنين.
* من رو ببخشينم. امروز خفقان گرفتم. امروز كارنامه هم مي داديم. روز بدي بود.
* دلم به اندازه ي تموم دنياتون ابريه و باروني.


                        بگذار تا بگريم چون .....
                        كز سنگ ناله خيزد.....
                                                                  يا رب نظري، نظري، نظري.....


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
بگذار تا بگريم... - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
بگذار تا بگريم... - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر