افتخار بي شعوري ! - نوشته هاي يك ناظم
ياري دهنده ترين چيز بر رشد خرد آموزش است . [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

افتخار بي شعوري ! - نوشته هاي يك ناظم
پنجشنبه 2 اسفند 1386 ساعت 10:0 عصر+ افتخار بي شعوري

                                                            باسمه
بابا دعوام نكنين!! باور كنين بدقول نيستم. اگه ديروز ننوشتم برا اين بود كه، خب به بركت دوندگي هاي روز سه شنبه، ديروز فيتيله بودم. وقتي هم يه ناظم فيتيله باشه، خب ديگه  خاطره اي نبوده از مدرسه كه بنويسه؟؟؟!!!
امروز با اجازتون به افتخار بزرگي نائل اومدم. عجله نکنين ، بخونين!
صبح که رفتم مدرسه، در بدو ورود هنوز سلام و عليك نكرده، با شنيدن دو مطلب يه نموره ريختم به هم. يكي در مورد حركت يكي از همكارا در روز قبل و در نبود من تو مدرسه بود( نچ، منتظر نباشين، نميگم، خصوصيه) يكي هم در مورد حركت زشت بچه هاي يك كلاس، نسبت به دبير زيستشون بود. معمولا مواقعي كه خاطي يك يا چند نفر باشن، ميفرستم دنبالشون تا بيان دفتر( اينجوري كلاس كار بيشتره)، اما وقتي يه كلاس حركت زشتي انجام بدن، طبيعتا مجبورم برم سر كلاس ، خب منم نامردي نكردم و نذاشتم يه كم بگذره ، رفتم در اون كلاس. البته همكارم هم كنارم ايستاده بود (يه كم با خشانت البته) برا اينكه عبرت خلق گردند دعواشون كردم و چند عامل اصلي رو گفتم بيان دفتر. در كلاس ايستادم تا اون چند نفر از كلاس خارج بشن. يكيشون از جلوم كه عبور كرد، كلمه اي گفت كه يوهويي رفتم رو ويبره. يه لحظه فكر كردم كه اشتباه شنيدم. ظرف دو ثانيه صلاح رو در اين ديدم كه اصلا به روي خودم نيارم كه يهويي همكارم كه كنارم ايستاده بود، دست اون بچه رو گرفت و گفت: وايستا ببينم با كي بودي گفتي بيشعور؟؟؟
نميدونم؟ مثلا همكارم انتظار داشت كه اون پا رو هم از اين فراتر گذاشته و بگه كه با كي بوده گفته بي شعور؟؟؟!!!
ايندفعه ديگه اساسي رفتم رو ويبره.  اگه اونموقع فقط يه بچه من رو به افتخار بي شعوري نائل كرده بود، الان همكارم من رو به اون افتخار رسونده و تازشم به اطلاع كل كلاس رسونده شده بود.
بمونه............حوصلم نيست توضيح بدم كه چي شد؟؟ فقط همين رو بگم كه به همكارم گفتم كه اشتباه شنيدين. ايشون چيزي ديگه گفتن و سرم رو انداختم پايين و رفتم تو دفتر. بازم بمونه كه اون بچه تا خود ظهر گريه ميكرد و ميخواست كه ببخشمش. چي ميتونستم بگم؟
خدا شاهده اينا رو نميگم، تا شما بگيد چه خانم ناظم بزرگواري!!! نعع اينارو گفتم تا بدونين مقصر اول خودم بودم. هميشه بنا بر اين بوده كه وقتي عصبي هستم با بچه ها برخورد نكنم و تصميم نگيرم تا خدايي نكرده يه وقت قضاوت ناحق نكنم. و خب كاش امروز هم من قدري صبر مي كردم و بعد مي رفتم اون كلاس. من حركت زشت اون بچه رو تائيد نمي كنم، اما حركت همكارم هم كه به روي اون آورد اصلا قشنگ نبود. 
من با اون بچه اصلا حرف نزدم. دعواش نكردم اما بهش فقط گفتم: برو و تا يه مدت، يه كار كن كه هرگز نبينمت.
بگذريم.........


سوتي آخر هفته
ظهر ميخواستم بيام منزل، زنگ زدم آژانس و وسايلم رو جمع كردم و ( يه نموره امروز وسايلم زياد بود) خب، منتظر آژانس شدم. برخلاف هميشه يه كم كه گذشت ديدم از آژانس خبري نيست، اومدم دم در و بيرون رو نگاه كردم كه چشمم خورد به يه پژو 405. راننده اون ماشين از دور يه چيزي گفت. خب من با خودم فكر كردم كه حتما داره ميگه چرا نمي آييد. من همون از راه دور پرسيدم: آژانس؟؟ باز راننده يه چيز گفت كه من فكر كردم كه داره ميگه بله. من خوشحال سريع وسايلم رو جمع كردم و رفتم به سمت ماشين. در ماشين رو باز كردم و نشستم تو ماشين. از توي آينه، چشمم به قيافه راننده افتاد كه چشماش گرد شده بود و داشت بِرّ و بِرّ من رو نگاه مي كرد.  خودم و وسايل رو جابجا كردم و گفتم : آقا راه نمي افتين؟؟ يه نگاهي به من كرد و گفت: چرا ، چشم. منتهي اجازه بدين خانم فلاني بيان و بعد بريم.
واااااااااااااااااااااااااي تازه دوزاريم افتاد. ايشون همسر همكارم بود كه بيمار بودن و هر روز همسرشون مي آمدند دنبالشون. و خب...........
بگذريم. اينم سوتي آخر هفته من.


پ.ن
نچ بابا. درست شدني نيست. متناي طولاني خانم ناظم كوتاه شدني نيست، حتي اگه تند تند هم نوشته بشه.
                                                                       يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
افتخار بي شعوري ! - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
افتخار بي شعوري ! - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر