هر چی دوست دارین !! - نوشته های یک ناظم
[ و از او پرسیدند عدل یا بخشش کدام بهتر است ؟ فرمود : ] عدالت کارها را بدانجا مى‏نهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید . عدالت تدبیر کننده‏اى است به سود همگان ، و بخشش به سود خاصگان . پس عدل شریفتر و با فضیلت‏تر است . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39290کل بازدید‌ها

هر چی دوست دارین !! - نوشته های یک ناظم
یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 10:3 عصر+ هر چی دوست دارین!!

                                                         بسم الله النور
خب، ماه صفر هم تموم شد و وارد ماه پر فیض و برکت ربیع شدیم. خیلی دلم میخواست که بتونم تو این چند روز، مطلبی نوشته، اقلا برا خودم که یادم نره که مسلمونم و ... واقعیتش غیر از اینکه وقت نکردم، یه دلیل دیگه هم داشت که یواشکی میگم، از اونموقع که اونمطلب رو تو وبلاگ یه بزرگواری که بر حسب اتفاق، خیلی هم قبولش دارم، با موضوعیت    د...ب....ن....ا....ش...ا.....   ( زحمت نکشین و تلاش نکنین، ما مَعلوم)خوندم، انگار ................................................................ بمونه......
در هر حال وفات پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و شهادت امام مجتبی(ع)  و امام رضا (ع) رو خدمت تمامی مسلمانان تسلیت میگم و آغاز ماه ربیع رو تبریک میگم.
زائرین مشهد روز چهارشنبه حوالی ساعت دو رسیدن مدرسه. و چی بگم از حالات روحی اونا!!  نمیخوام غلو کنم ، اما به محض ورود همه شون مشترکا این مطلب رو با چشمایی پر آب برامون تعریف کردن.
گفتن و گفتن و ما هم حسرت خوردیم. دقیقا ساعتی که قرار بوده حرم رو ببندن نمیدونم برا چه کاری، خُدّام که برا بستن درمیان، کل اینا رو میذارن داخل حرم و در رو می بندند. و اینا تموما یه نماز حسابی خونده و یه زیارت سیر می کنند. و برام جالب بود که اول کسی هم که موفق می شه که به حرم نزدیک شده و از نزدیک  حرم رو زیارت کنه ( که خب، اینجا بحثی رو زیارت از دور و نزدیک ندارم و رو اعتقاد بچه ها دارم صحبت میکنم)  همون دانش آموز اهل تسنن ما بوده و ..... بقیش بمونه برا دل خودم...
اخبار انتخاباتی داغه و هر روز اگر هم بحث تو همکارا نباشه، تراکت هایی برامون میرسه که، خب اجازه تبلیغ تو مدرسه نداریم ( در گوشی که میشه؟؟؟!!!).
یه سئوال؟؟؟ شما میدونین اگه برق مدرسه، نع برق نه، اگه کنتور یه جایی ‍ مثلا مدرسه آتیش بگیره با چی خاموش میکنن؟؟؟
الان دو سه روزه که بوی سیم کنتور در میاد و مجبور میشیم که سایت رو ببندیم و برق اضافه رو هم خاموش کنیم. اما امروز سیمش عملا ، یه مقداریش آتیش گرفت و خب، اگه سرایدارمون دم دست نبود ما درست نمیدونستیم که باید چه کنیم. البته اون بنده خدا هم با یه پارچه زد رو آتیش و خاموشش کرد. اما بعد از خاموش کردن اون آتیش مختصر، اختلف العلماء .... و این اختلاف از اونجایی شروع شد که یکی از همکارا میگفت، البته با شجاعت هم میگفت و ما ترسوهارو مسخره میکرد. میگفت که: خب، ترس نداره که سریع از آبدارخونه یه شلنگ میکشیم و آتیش رو خاموش میکنیم. البته آگاه هستین که اون آتیش سر رشته اش از سیم برقه و من نمیدونم برقی که با آب خاموش بشه، چی میشه؟؟؟


انقلت بعد از ویرایش
بابا ما کپسول آتش نشانی تو مدرسه داریم. منتهی نکته حرفم همینه، از انقلت های وارده یکی هم همین بود که ما نمی دونستیم ، با کپسول میشه آتش کنتور رو خاموش کرد یا نه؟؟؟؟!!!!


وسطا نوشت ( میخواستم بنویسم، پانوشت، دیدم بازم هست)
قابل توجه بزرگواری که  به دلیل یاد نکردن از روز امورتربیتی در وبلاگم ، از من دلخور شده و سئوال کردن که شاید مخالف این نهاد ارزشمندم، باید بگم که با اعتقاد کامل به یادگار شهید رجایی و احترام مخصوص به همکاران امور تربیتی، این رو بگم که در این وبلاگ تا حالا مرسوم نبوده که مناسبت های خاص این شکلی رو بگم. مثلا همین مطلب بالا رو ببینین، من حتی وقت نکردم برای این دهه سوم مطلب بنویسم و اصل قرار من برای نگارش مطلب تو این وبلاگ، خاطرات یک خانم ناظم از وقایع تلخ و شیرینه مدرسه هست، که شاید تذکری اولش برا خودم و بعد برا خواننده های محترمم باشه.
بزرگوارم، روز تربیتی رو به شما و بقیه همکارا تبریک میگم و امیدوارم همیشه با همین انرژی مخصوص کار کنین.


درد دل
نمی دونم که با اون دو تا بچه ، چه باید بکنم؟ فکر کنم تو پست قبل نوشتم. نمیدونم ، خودم رو در قبال مامانا و باباهایی که مراقبند و نصف روز بچه ها رو به دست ما می سپرند، مسئول می دونم. چه تعهدیه که من اون بچه ها رو برگردونم و اونا دوباره و فردا و فرداها تکرار نکنن و یکی از اون چیزهای کثافت و آشغال رو نشون دو تا بچه معصوم ندن؟؟؟
نمیدونم چه کنم؟؟؟ من از مخالفین اخراج بوده و هستم . اما اونا هنوز اخراجند و ستاد هم رای رو موکول به رای من کرده و منم نمیدونم که چه رایی بدم؟؟؟!!!
امروز مامان یکیشون میگفت: اِرحم ، تَرحم.......
ارحم به کی؟؟؟ اون بچه ها یا دوستای همجوارشون؟؟ مامانای این بچه ها، یا مامانای اون بچه ها؟؟؟
نمیدونم....جدا نمیدونم.....بمونه!!


                                                            یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
هر چی دوست دارین !! - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
هر چی دوست دارین !! - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر