• وبلاگ : نوشته هاي يك ناظم
  • يادداشت : دوستتون دارم.....
  • نظرات : 8 خصوصي ، 43 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلي عليكم ( سلام عليكم)

    عجب سوسولنا هستن بروبچز مدرسه تون.... نمدونم شايد مدرسه ماهم همچين چيزايي ميشد منتها من كلا تو يه عالم ديگه بودم متوجه نمشدم!!! بيشتر حوادث اونجوري رخ ميداد تو مدرسه ما... به جاي اورژانس سال سوم كه بوديم يه روز در ميون از نيروي انتظامي قدم رنجه مي فرمودن مدرسه مون

    ولي عجب وضعي بودا.... اخي... چيز شدم برا شرايط اونروز شما... متاثر شدم... نچ نچ... خدا خير به شما بدهد... ولي كار شما درست بود.. برا تشنج همونه كه فقط تو دهنش يه چيز بذاريم كه با دندوناش زبونشو يه وخت قطع نكنه و همون سمت چپ و دست و پا ازاد... شايد الان تغيير دادن؟... چي بگم...

    سلامت باشيد شما .. و سلامت بشوند ابوالفضل كوچولو و همه ي بيماران ديگه ...

    پاسخ

    عليكم السلام خانم خانمها: خوب همون روزم از كل بچه ها اون لحظه همون كلاس و دو كلاسي كه كنارشون بودن و...خواجه شيراز اطلاع پيدا كردند:دي....نيروي انتظامي؟؟؟ نچ...نچ.... ممنون كه چيز يعني متاثر شدي. نميدونم ما هم انجام داديم. انشاءالله.