سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی | ایمیل من | من در یاهـو | شناسنامه من  RSS  همگان را به شتاب خواهانند و همگان مهلت جویانند ، و همه را وقتى معین نهاده‏اند و آنان درنگ مى‏کنند و از کار باز ایستاده‏اند . [نهج البلاغه]
حجاب و مدارس !! سه شنبه 87 تیر 4 ساعت 1:0 صبح
                                                     باسمک اللهم
عجب خانم ناظم تنبلی!!!! رکورد شکستم این بار!!!
خب باور کنید که من بی تقصیرم. تا همین شنبه امتحان داشتیم و از روز یکشنبه هم کارنامه می دادیم. یه جورایی هم بچه ها که تو مدرسه نیستند، خب به اونصورت هم خبری نیست دیگه.
یکی از
وبلاگها دعوت کردند برای نوشتن از حجاب. راستش خب نمیخوام بیام اینجا براتون از فلسفه حجاب و نمیدونم آیات الهی در این خصوص و این قبیل چیزها بنویسم. دلم می خواد کمی از مشاهداتم بنویسم.
معمولا تو مدرسه برای بچه ها به این شکل قانون میذاریم که تو کلاسها و طبقات میتونن حجاب رو بردارند و توی  طبقه اول که امکان عبور  سرایدار هست و توی حیاط که مشرف به چند ساختمون اداری هست حجاب بگذارند. خب ، معمولا نیاز به تذکر دائم تو ساعات تفریح هست و بچه ها؛ البته نه همه ی بچه ها، تعدادی تو حیاط و تو طبقه اول هم حجاب نمیذارند. بطور کل بعد از گذشتن یک ماه از شروع سال تحصیلی برامون مشخص میشه که چه بچه هایی دائم تو حیاط و طبقات هم بدون حجاب هستند. و تکلیف ما با یه تعدادی مشخص میشه.
اینم بگم که به هیچ عنوان از این کار خوشم نمیاد که وقتی به بچه ها می رسیم، بگم که مثلا مقنعه ات رو بکش جلو... نه از این کار خوشم نمیاد چون فکر میکنم که همین افراط و تفریط هایی که یک زمان نه چندان دور اجرا شده، باعث پیش اومدن شرایط فعلی شده. فکر میکنم که بچه ها باید مرزها رو بشناسند و با این قبیل افراط و تفریط ها فقط بچه ها از دین زده شده و ریا و دو رویی رو یاد میگیرند که جلوی من که همجنس آنها هستم حجاب بگذارند و بیرون و ..... و ....
دو مطلب رو دوست دارم بگم. یکی در مورد یکی از شاگردای سال سوممونه که با وجود اینکه از یک خانواده ایه که چندان به حجاب اعتقاد ندارند، اما این بچه از اواسط سال با مشکلات فراوون ، حجاب گذاشت. حالا این رو داشته باشید.
یکی از زمانهایی که خیلی تعجب میکنیم و خب مقداری هم افسوس میخوریم وقتاییه که میبینیم یکی از بچه هایی که خیلی در امر حجاب اذیتمون میکنه، متعلق به یه خانواده مذهبیه. یا زمانی که مادری میاد مدرسه و خودش حجاب داره و ما میبینیم که بچه اش بدون حجابه. حالا بحث من رو چادر نیست که خب چادر حجاب برتره اما یک فرد غیر چادری هم به نظر من میتونه فردی محجبه باشه و ما میبینیم که گاهی یه بچه با وجود یک مادر چادری، از ابتدایی ترین حجاب اسلامی هم برخوردار نیست.
نمیدونم باید چی بگم و چه کسی رو مقصر بدونم. افراط و تفریط ها ما رو به اینجا رسانید؟ بگم وضع جامعه خرابه، که خب مگه جامعه از چه کسی تشکیل شده؟ مگه اون بچه ای که از یه خانواده غیر مذهبی خودش حجاب برتر رو انتخاب میکنه، متعلق به همین جامعه ی مثلا خراب نیست؟ یه مدرسه راهنمایی روبروی مدرسه ی ماست که استفاده از هد بند رو تو مدرسه اجباری کرده و .....متاسفانه ، بچه هایشان بعد از بیرون آمدن از مدرسه و داخل سرویس ها ، بطور کل مقنعه هایشان را بعضی از آنها به دو گردن خود می اندازند.
چرا مادری که خودش معتقد به اصل حجاب هست، این تعلیم رو به بچه اش نمیده که ارزش یک گوهر در پوشش اونه. چرا مانتوها روز به روز کوچولوتر میشه و از شکل مانتو داره خارج میشه؟ چرا یک دختر مسلمون با وجودی که نماز هم میخونه  فکر میکنه اگه معتقد به حجاب باشه، از قافله ی تمدن عقب میمونه؟
نمیدونم چی بگم!! خلاصه یه وقتای خیلی دلم میسوزه. دلم برا دخترا و خانمایی که قدر خودشون رو نمیدونن میسوزه.
گاهی هم دلم برای دینی میسوزه که با اعمال من و من و ماها ، روز به روز داریم ضایعش میکنیم.

انقلت نگفته
این روزها همش سرگرم دادن نمره انضباط بودیم. خیلی دلم می خواست کمی در این خصوص حرف بزنم، اما خب ، دیگه مجالی نیست. . . . بمونه... شاید وقتی دیگر...

مبروک، الف الاف مبروک
میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن  رو به همه ی شیعیان ، خصوصا خانم ها ، تبریک میگم. عید بزرگیه. اگه میشه منم دعا کنین...ممنونم..
این روز بر مامانای گل هم مبارک.

                                                          یا رب نظر تو بر نگردد.


 
متن فوق توسط خانم ناظم نوشته شده است | نظر دیگران(نظر)


 لیست کل یادداشت های این وبلاگ