سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی | ایمیل من | من در یاهـو | شناسنامه من  RSS  بسا دانشمند که نادانى وى او را از پاى در آورد و دانش او با او بود او را سودى نکرد . [نهج البلاغه]
خانم ناظم واقعی و تبعیدی!! یکشنبه 86 اسفند 5 ساعت 8:42 عصر

                                                          یا غریب الغرباء
هر روز که مینویسم با خودم فکر میکنم که حتما برا فردا دیگه مورد خاصی نخواهد بود که بنویسم، اما مگه مدرسه بی جریان میشه؟؟؟
امروز بچه ها مورد خاصی نداشتن. فقط باز دو تا از بچه های اول دعواشون شده بود و اومدن تو اتاقم. قبلا هم در خصوص نوع حرف زدن بعضی از بچه ها باهاتون حرف زدم. یکی از اون بچه ها باز امروز خیلی خاص حرف میزد. داشت در خصوص دوستش و درگیریشون و بی معرفتی دوستش که اومده بود و گله اون رو به من کرده بود حرف میزد، دقت کردم، یعنی دقت هم نمیخواست، دیدم که چقدر مخصوص حرف میزنه. میون صحبتش دائم تکرار میکرد که:
من خیلی اهل حالم خانم، معمولا به دوستایی که بهم حال بدن منم تو رفاقت خوب بهشون حال میدم و آخر معرفتم، هیشکی قد من پای رفیق وا نیستاده، من رفیقامو همه جوره بهشون دم میدم و.....
ااااااااااااااااااه ولش کنین. فقط انقدر محو نوع حرف زدنش شده بودم( با وجودیکه بار اول نیست این مدل حرف زدن رو میبینم) که دیگه نمیفهمیدم چه توضیحی داره در مورد دعواشون میده.
واقعیتش.... آخرش منم خوب به هر دوشون حال دادم و  حال جفتشون رو کردم تو قوطی و فرستادمشون تو کلاس تا ببینم چطوری باز به هم گیر میدن و حال میدن و حال میگیرن...

امام رضای اختصاصی
از اول مهر به بچه ها قول داده بودن که بچه هایی رو که در امر نماز فعال باشن، به زیارت امام رضا(ع) میبرن. خب، الوعده وفا. هفته دیگه کاروان مشهد میره و بچه های فعال نماز رو میبره، البته از جیب مبارک باباهاشون. امروز ستاد این سفر، ساعت یک تشکیل شد و به بررسی جوانب سفر پرداختیم. دو مورد مهم به چشمم اومد. یکی اینکه از ما ناظمها میخوان که هر کدوم از بچه ها شر هستند رو بگیم تا با خودشون نبرن. خب من با یه بررسی تو اسامی دیدم که، ای ول، بعضی از بچه ها شاگردایی هستن که از اول این سفر اقدام به پوست کندن مسئولین اردو خواهند نمود تا انتهای سفر. نمیدونم، ظهر با دیدنه اسامی سعی کردم تو چهره ام تغییری حاصل نشه، اما هرچی فکر میکنم، می بینم که من کی باشم که به خودم اجازه بدم که بچه ای رو از سفر و زیارت آقا محروم کنم، هرچند به قیمت کنده شدن پوست مسئولین اردو.
مورد بعدی بحث در خصوص یه شاگرد اهل تسنن ما بود. این بچه اسمش جزء اسامی ثبت نام شدگان بود. بعد از ثبت نام از بچه های نماز ، جای خالی رو با بچه های داوطلب پر کرده بودن. امروز صحبت بر سر رفتن ، نرفتن این بچه بود و یکی از همکارا به این مطلب انقلت داشت. باز هم فکر میکنم که ما نمیتونیم و به خودمون نباید اجازه بدیم که کسی رو که عاشق زیارت مولا هست، محرومش کنیم، حتی اگه از اهل تسنن باشه.

این رو حتما بخونین
مادر یکی از بچه های اقلیت کلیمی ما، که اتفاقا دختر خوبی داره، امروز اومده بود مدرسه. در حین صحبتاش از من اجازه می خواست برا روزهای آخر سال که چند روز به دخترش مرخصی بدم تا اون بتونه نذرش رو ادا کنه. کنجکاو شدم که بدونم نذرش چیه و بسیار متعجب شدم، وقتی فهمیدم که اون بچه از امام رضا (ع) شفا گرفته و مادرش میخواد جهت ادای نذر اون رو به مشهد ببره. خیلی تعجب کردم، طوری که هیچی نمیتونستم بگم. خیلی خوشحال بودم و تو دلم افتخار می کردم به امام رئوفمون. اما خب، با خودم فکر کردم که اونکه رحمت این مولا رو دیده، پس چرا.....؟؟؟؟!!!!

خانم ناظم واقعی:
کامنتی داشتم که کسی آدرس میخواست تا من رو لمس کنه و ببینه که من واقعیم!!!
بخدا واقعیم. نیاز به لمس نیست.

خانم ناظم تبعیدی:
در یه اقدام لجوجانه با خودمان، اتاقمان را ترک و خودمان را به اتاق معاونت طبقه بالا تبعید نمودیم.
                                                         
                                                              یا رب نظر تو بر نگردد.


 
متن فوق توسط خانم ناظم نوشته شده است | نظر دیگران(نظر)


 لیست کل یادداشت های این وبلاگ