سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی | ایمیل من | من در یاهـو | شناسنامه من  RSS  [ و فرمود : ] اگر بدین شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد ، نگیرد ، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد ، نپذیرد ، و این از آن است که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امّى گذشت که فرمود : اى على مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد . [نهج البلاغه]
کار ما ! پنج شنبه 88 خرداد 7 ساعت 10:59 عصر

                                       اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر
شهادت خانم حضرت زهرا رو تسلیت میگم. میشه دعام کنین این روزهای عزاداری؟؟؟

خب. نمیدونم قراره از چی بگم و از کجا. ایام امتحانات هست و خب هیچ براتون جذابیت نداره که بگم هر روز چقدر مُهر می زنیم و شماره مینویسیم ( عدد نویسی رو اوراق امتحانی) و منگنه میزنیم و اووووف .. بی خیال . خووووب؟؟ اصلا دونستنش جذابیت نداره. فقط بدونین این شبها هم، من خواب مهر و منگنه و عددنویسی و از این چیزها میبینم..
برا امتحانها که چیزی ندارم بگم. چی بگم از مراقبت و تقلب و از این حرفها. اینها رو بی خیال میشم و دو جریان رو براتون میگم. یکی جریان اون دیفال راست رو بالا رفتن : دی.... و دیگه هم جریان اون گوشی. ساکت فقط گوش کنین.

یه خونه بغل مدرسه ی ماست که خالیه. تقریبا مخروبه شده. خیلی قدیمی نیستها اما چون سالها خالی بوده مخروبه شده. میگن که صاحبش دکتری هست که رفته خارج و همونجا مونده و ... و اما بشنوین از این خونه. این خونه از بیرون که نگاه میکنی دور و بر محوطه ی بیرونی خونه که خب البته باز هم داخل خونه محسوب میشه پر از شیشه م....  خالی  و از این حرفهای خارج محدوده هست و میگن که پاتوق برو بچه های معتاده محله هست.
دقیقا اون روز گفته شد که چهارتا از بچه ها از دیوار ، اونم دیوار دو متری رفتن بالا و میخوان برن اونور و از فضای خالی اونجا استفاده کرده و عکس بگیرن.

خدا میدونه طفل معصوم معاون پایه شون چه حالی شده بود. رنگش دور از جون میت، نه ببخشید دور از جون مثل میت شده بود. تموم تنش میلرزید که اگه ما نفهمیده بودیم و اینا میرفتن اونور و یه وقت کسی اونور بود چی میشد. خلاصه این رو بگم که تازشم ماماناشون که اومدن مدرسه بابت اون خونه ی مخروبه که صاحبش نیست و بچه های آتیش ورپریده از دیفال راست رفتن بالا، ما مقصریم و باید هر چیزی بشنویم.
حالا اینها رو هم بی خیال. باور کنین بعدش معاونشون اومده بود و وایستاده بود پایین اون دیوار و همش قَد میگرفت با اون دیوار و میگفت: من موندم این ووروجکها چطور از این دیوار رفتن بالا !!!!

و اما اون گوشی .... چی بگم از گوشیی که مال یه بچه 15 ساله هست و وقتی مامان اون بچه میاد و ازت کمک میگیره و وقتی اون گوشی رو به خواست مامان اون بچه که زورش برا باز کردن اون گوشی به بچه نرسیده و نتونسته پین کد اون رو وارد کرده و گوشی روببینه و میاد و متوسل بتو میشه،؛ چه باید کرد؟؟؟!!!

چه باید کرد وقتی اون گوشی رو میبینی و در حضور مادر باز میکنی و مادر با دیدن محتوای اون تا پای سکته میره ... چه باید کرد؟؟!! به کجا باید پناه برد؟؟ به کی باید شکایت برد؟؟ کی مقصره؟؟ اون مادر و پدری که گوشی خریدن و اون گوشی رو تبدیل کردن به دنیای خصوصی بچه شون و از اون غافل شدن؟ چه کسی رو باید دار زد؟ چه کسی رو باید مجرم خوند؟
واااااای سرم دردش گرفت. چی بگم. خودتون بگردید دنبال مقصر که من نفهمیدم کی به کیه ؟؟

راستی انتخابات در پیشه و من کماکان به ایشون  رای میدم.  

                                                                        یا رب نظر تو بر نگردد.


 
متن فوق توسط خانم ناظم نوشته شده است | نظر دیگران(نظر)


 لیست کل یادداشت های این وبلاگ