سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی | ایمیل من | من در یاهـو | شناسنامه من  RSS  [ و گفته‏اند حارث بن حوت نزد او آمد و گفت چنین پندارى که من اصحاب جمل را گمراه مى‏دانم ؟ فرمود : ] حارث تو کوتاه‏بینانه نگریستى نه عمیق و زیرکانه ، و سرگردان ماندى . تو حق را نشناخته‏اى تا بدانى اهل حق چه کسانند و نه باطل را تا بدانى پیروان آن چه مردمانند . [ حارث گفت من با سعید بن مالک و عبد اللّه پسر عمر کناره مى‏گیرم فرمود : ] سعید و عبد اللّه بن عمر نه حق را یارى کردند و نه باطل را خوار ساختند . [نهج البلاغه]
یا للمسلم ... چهارشنبه 87 آبان 29 ساعت 12:54 صبح

                                                      باسمه تعالی
دلم میخواد اینجا بلند داد بزنم و یه (( یا للمسلم )) بلند بگم ... باز از وسط حرفیدم ...
خب انگاری آرامش روان به معاونها نیومده. تموم این روزها شدید گیرم و گرفتار. گرفتار مشکلات مدرسه. البته مختص من تنها نیست و همکارامم همینطورن. نمیدونم چی شده اما یه چیز بد حس میکنم. ببینین تا همین یکی دو سال قبل هم مشکلات رو که بررسی میکردیم اول مشخصه ی بچه هایی که خلاف می کنند این بود که درسشون رو نمیخوندند و بقول معروف تنبل بودند. یا خب نهایت ضعیف بودند و تک و توک میتونستی بچه هایی پیدا کنی که با معدل بالا، کارای خلاف انجام بدهند.
این جای درده که امسال بهتون گفته بودم که تو مدرسه ای هستیم که از حدود 1000 بچه و دانش آموز ، چیزی حدود 750 نفر آنان معدل بالای 19 دارند و تعداد کثیری معدل بیست در بین بچه ها هست. به کی باید گفت؟ به کی باید شکایت کرد؟ از چه مرجعی باید کمک گرفت که بدونن بابا بچه های درسخونمون هم دارن از دست میرن. باور میکنین من دیروز از ساعت 30/7 صبح که عملا با شروع کلاس ها، شیفت کاریمون شروع شد تا ساعت 30/10 صبح که چیزی حدود سه ساعت می گذشت، حدودا شش مورد انضباطی حاد داشتم که تموما بچه های معدل بالا بودند.
دشمن و تهاجم فرهنگی و خواب بودن مسئولین !! و تموم اینا به کنار...
مامان باباها... شماها چه میکنین؟؟ تو جبهه ی کی هستین؟ مامان گلی که انقده امروزی و روشنفکری که موبایل رو میدی دست بچه ات و خبر از محتویاتش نداری و عنوان میکنی که گوشیش پین کد داره و من نمیتونم بازش کنم ... دمت گرم ... بابای محترمی که همه گونه امکانت رفاهی در اختیار بچه ات هست، بدون اینکه ذره ای فرهنگ استفاده رو بهش یاد بدی ... ای ول... دیگه به شما، بابا و ماماها هیچی نمیگم. برید خوش باشید. خیالتونم آسوده تو گوشی بچه تونم همه چی هست. تموم مظاهر تمدن مدرن توش مشاهده شد. از عکسای چی چی تا انیمیشن های نگم بهتره ...بی خیال. خوش باشید. بچه ها، خوب مدرن و امروزی شدن. اونم بچه های بین 14 تا 17 سال سن. خوش باشید و ایام به کامتان.

خب، یه مورد دیگه هم این روزها خیلی فکر و ذهنم رو به خودش مشغول کرده. شما فکر میکنین که اولیای بچه های یه مدرسه دولتی حق اعتراض به یک معلم با سابقه رو دارن و اینکه بگن که ما این دبیر رو نمیخواهیم ، آیا حقشونه یا دارن پاشون رو از گلیمشون دراز میکنن؟
آیا صرف اینکه یه دبیر بالای بیست سال، سابقه تدریس داشته باشه دیگه اون رو از تموم عیب ها بری میکنه؟برخورد صحیح در این قبیل موارد چیه واقعا؟ شکستن دل اون دبیر و روندنش از کلاس که خب تو یه مدرسه دولتی به این راحتی مقدور نیست . همه ی کادر و معلمین تو یه مدرسه دولتی با ابلاغ دولت میان و نمیشه هم که به این راحتی اونها رو تعویض کرد.
یا نه اینکه باید جلوی اعتراض اون پدر و مادر رو گرفت و حق حرف زدن در خصوص معلم با سابقه تدریس بالای فرزندشون رو از اونها گرفت؟؟
من نمیدونم. به حد کافی این دو سه روز درگیر این مطلب بودم . دیگه حوصله ندارم در موردش حرف بزنم. لااقل اینجا نه ..

*نکته
دو روزه که با دو مطلب متفاوت، خیلی شدید دلم برای خودم سوخته... سوخته ..  همین.

                                        یا رب نظر تو بر نگردد. . . همین.


 
متن فوق توسط خانم ناظم نوشته شده است | نظر دیگران(نظر)


 لیست کل یادداشت های این وبلاگ