عشق کافیه؟؟ - نوشته هاي يك ناظم
[ و به كسى كه در محضر او أستغفر اللّه گفت ، فرمود : ] مادر بر تو ببايد گريست مى‏دانى استغفار چيست ؟ استغفار درجت بلند رتبگان است و شش معنى براى آن است : نخست پشيمانى بر آنچه گذشت ، و دوم عزم بر ترك بازگشت ، و سوم آن كه حقوق مردم را به آنان بپردازى چنانكه خدا را پاك ديدار كنى و خود را از گناه تهى سازى ، و چهارم اينكه حقّ هر واجبى را كه ضايع ساخته‏اى ادا سازى و پنجم اينكه گوشتى را كه از حرام روييده است ، با اندوهها آب كنى چندانكه پوست به استخوان چسبد و ميان آن دو گوشتى تازه رويد ، و ششم آن كه درد طاعت را به تن بچشانى ، چنانكه شيرينى معصيت را بدان چشاندى آنگاه أستغفر اللّه گفتن توانى . [نهج البلاغه]

98بازدید‌های دیروز

35363کل بازدید‌ها

عشق کافیه؟؟ - نوشته هاي يك ناظم
جمعه 8 تير 1386 ساعت 10:2 صبح+ عشق كافيه؟؟

بسم الله الخالق الحب    
و الذين آمنوا اشد حبا لله.
کسانى که ايمان آوردند، شديدترين محبت (آنها) براى  رب‏العالمين است.



اللهم صل علي محمد و اهل بيته ، و صل علي البتول الطاهره الصديقه المعصومه


روز آخر امتحانات بود، بعد ازشروع امتحان، از پله ها ميومدم پايين كه؛ ‏از دور، جلوي در دفتر چشمم به يه چهره آشنا خورد، اول فكر كردم كه اشتباه ميبينم و كمي كه رفتم جلوتر، بله خودش بود و اشتباه نديده بودم... خاطرات سه سال قبل، برام زنده شد.
سارا يكي از زرنگترين و باهوشترين بچه هاي مدرسه بود. در يك خانواده متمول و پولدار بزرگ شده و هميشه اسباب رفاهش فراهم بود... دختر خوبي بود و با مسائل منطقي برخورد ميكرد و در عين شيطنت بجا و اقتضاي سن، كمتر اتفاق مي افتاد كه برا كسي توليد دردسر كنه. او يكي از اميدهاي مدرسه بود برا دانشگاه و قبولي در يك رشته خوب.
مدتي بود كه از اون شر و شور خبري نبود و هر روز، يه دبير در مورد درسش هشدار ميداد، بالاخره مجبور به پيگيري شديم. بماند كه چقدر مكافات كشيديم تا ماجرا رو كشف كرديم.
بله سارا خانمِ عاقل و فهميده ما عاشق شده بود. اونم عاشق كي؟؟ راننده آژانسي كه هر روز اونو به مدرسه ميرسوند. و بعد از خواستگاري اون پسر از سارا (كه اتفاقا پسر خوب و موجهي هم بوده) به يك دليل موجه ((البته از ديده پدره سارا))كه همانا بي پولي اون پسر و فاصله طبقاتي اون دو خانواده بوده، اين پسر رو رد كرده بوده. بگذريم، تصميم ندارم از مبارزات سارا براي سر گرفتن اين ازدواج بگم ((تا از بد آموزيهاي احتمالي جلوگيري بشه))، اما در نهايت پيروز مبارزه اين ميدان كي بود؟؟؟ 
بَ ع لِ ه ..... سارا خانوم.
اين مدت ازش بيخبر بوديم. رفتم جلو و بعد از سلام و احوالپرسي از حال و اوضاع زندگيش و همسرش پرسيدم كه با جواب سارا، سرم سوت كشيد. بله ... سارا از همسرش جداشده و دانشگاه هم نرفته بود و حالا اومده بود مدارك بگيره براي ثبت نام... اونم تازه پيش دانشگاهي.
دليل جداييش رو پرسيدم و اون تعريف كرد ...خيلي مفصل هم تعريف كرد.... گفت و گفت....از فقر همسرش ...از خوبيهاي اون...از عشق بي پايانش در ابتداي كار....از در منگنه گذاشتن پدرش كه هيچ كمكي به اونا نكرده.....از مبارزه دوسالش در برابر فقر......
و بالاخره از خسته شدنش از نداشتن....از خجالت كشيدنش، بعد از اينكه مجبور بوده يه لباس رو تو چند مهموني بپوشه !!!! ......از وضع ساده زندگيش در برابر دختر خاله هاش....از عروسي سادش كه به جاي هتل !!!!!‏ تو يه سالن معمولي برگزار شده......از سوءتغذيه گرفتنش !!!!!.....از مستاجري .....و بالاخره از تموم شدن و سرد شدن عشقش...از استقبال پدرش از اين سردي زندگي و بالاخره از طلاقش......
نميتونستم هيچي بگم ، چون گفتنيها رو سه سال پيش گفته بوديم. و اون رفت و من با سيل بي پايان سئوالا تو ذهنم كلنجار ميرفتم...
 آيا اون پسر و سارا (با توجه به فاصله طبقاتي) حق داشتن عاشق هم بشن؟
آيا كار پدر سارا غلط بود كه در نهايت ، موافقت كرد با اين ازدواج؟؟
آيا بعد از موافقت حق اينو داشت كه به حال خودشون رها كنه تا مشكلات اونا رو از پا بندازه؟؟؟ با وجود شناختي كه از دخترش داشت؟؟
آيا سارا واقعا خطا كرد كه نتونست در برابر مشكلات دووم بياره؟؟؟ و با احساسات اون پسر بازي كرد؟؟؟
آيا سارا واقعا عاشق بود؟؟؟ بقول حافظ:
حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است
کسي آن آستان بوسد که جان در آستين دارد

آيا عشق عاقبتش اينه؟؟؟؟؟؟
اصلا اين عشق بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا آيا عشق كافيه ؟؟؟؟؟؟؟؟
نميدونم بابا ....انقدر تو اين سئوالات دست و پا زدم كه نيم ساعت بعداز رفتنه سارا مثل مَنگا همونجا ايستاده بودم .......
شما چي ميگين؟؟؟ كي حق داشت و كي حق نداشت؟؟


 اندر حواشي امتحانات:
*ميون شمشادهاي باغچه جلو مدرسه، اخيرا كشفيديم كه يه عالمه موش ميچرخه..ترس ورود اين موشها به مدرسه آرامش رو از همه، شاگرد و غير شاگرد ((غير شاگرد ، اصلا خودمونو نميگما !!! مريخيها رو ميگم))گرفته بود.
*سر امتحان آمار، يكي جيغ زد: موش ... هيشكي نديد، موش... همه جيغ زدن ، موش... با شرمندگي بسيار قبل از همه، مراقبين و معاونين گرانقدر صندليها رو اشغال نموده و جفت پا پريدن بر روي صندليها ((تجسم كنين، صحنه مربوطه را و جلسه امتحان مذكور را)).
*روز آخر با اولتيماتوم يكي از شاگردهاي نه چندان موجه سال اول، روبرو شدم كه با وقاحت كامل ميگفت: خانوم، ميدونين كه از سال بعد ديگه نميتونين به ما گير بدين ؟ چون قراره كه دوست دخترا و پسرا با هم صيغه بخونن!!!! (((جل الخالق))). نميدونم اصلا فهميد كه چي گفت يا نه؟ ولي صلاح در اين بود كه فعلا، از اون كوچه معروف راهم رو كج كنم و برم.
                                                                                يا رب نظر تو بر نگردد


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
عشق کافیه؟؟ - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
عشق کافیه؟؟ - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر