الهی بمیری !! - نوشته هاي يك ناظم
پرخوري حجاب تيز فهمي است . [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

الهی بمیری !! - نوشته هاي يك ناظم
جمعه 5 مرداد 1386 ساعت 9:32 صبح+ الهي بميري !!

                                                    باسمك يا رحيم
                                      وَ قُل لِعِبادي يَقوُلوُاالَّتي هِيَ اَحسَنُ 
      اي پيغمبر به بندگان من بگو در مقام مكالمه با مردم، به نيكي سخن بگويند

از ديدگاه قرآن کريم، گفتارى با ارزش است که همراه با فرهنگ و ادب باشد، سخن گفتن، همچون ديگر کارهاى شرعى، ادب خاص خود را مى‏طلبد. عملى کردن آن مختصّ به گروهى خاص نمى‏باشد، بلکه عموميت دارد و لازم است در رابطه با تمامى انسان‏ها اعم از مرد و زن، مؤمن و کافر، بزرگسال و خردسال دانا و نادان به اجرا در آيد.حال تا چه حد در مكالمات روزمره رعايت ادب و گفتار نيكو رو به جا مياريم ، حتي در مكالمات عادي و شوخيها !!! الله اعلم.
اين خاطره مربوط به سال گذشته بوده و هيچوقت نفهميدم كه، بهترين خاطره كاريم بود يا بدترين. اونو ميذارم به عهده خودتون.چند وقتي بود كه يه تكه كلام نه چندان جالب تو دهنم افتاده بود و به وقت شوخي و جدي به دوستان و همكاران و بچه ها ميگفتم (( الهي بميري)) و هيچوقت به معني اون، درست و حسابي فكرنكرده بودم، تا اون روز....
آغاز فاجعه
يه صبح خنك روزهاي اول آذر ماه و اتمام صبحگاه و عبور صفها، صف كلاس دوم تجربي و باز هم عسل و همون خنده بي دليل و بي موقع هميشگي كه باز، دهن من به اون جمله باز شد و با خنده و شوخي گفتم: الهي بميري!! اول صبحي باز تو به چي ميخندي؟ وباز خنده! و عبور بي كلام او..
زمان تنها به وسعت دو دقيقه گذشت و بعد...  زمان متوقف شد، نه دنيا ايستاد، نه قلبم بود كه اومد تو حلقم و ...
صميمي ترين دوستش دوون دوون اومد و... خانم عسل افتاد...
نفهميدم چطور خودمو بدنبال اون رسوندم بالاسرش...تو پاگرد پله هاي طبقه اول، عسل افتاده بود و مثل يه جوجه دست و پا ميزد، هيچكس نفهميده بود كه چي شده و چطور اون اتفاق افتاده، همكارا سريع بچه ها رو ازراه پله هاي سمت ديگه رد كردن تا اون صحنه رو نبينن و من نشستم بالا سرش. زبونش رو از لاي دهنش آزاد كردم و مقنعش رو كردم لاي دندونش. پله ها تاريك بود و درست نميديدم. كمك معاونمون سريع با اورژانس و مادرش تماس گرفت. دوستاش هركدوم يه چيز ميگفتن: خورد زمين....نه صرع داره...نه هلش دادن ...و صميمي ترين دوستش تاكيد داشت كه اينا همه دروغه و اون اول بيهوش شد و بعد افتاد زمين..و صداي بدي اومد..بايد به خودم مسلط ميشدم . مدير تو مدرسه نبود و بقيه همكارا دنبال آروم كردن بچه ها و فرستادن دبيرا به كلاسا بودن و ... و مهمتر از همه، بچه ها منتظر عكس العمل ما بودن و انتظار داشتن ما اونا رو تسلي بديم، و اونا رو مطمئن كنيم كه چيزي نيست.چه خوب اون 800 نفر شرايط رو درك كردن و صدا از در و ديوار مي اومد اما اونا همه،  سكوت بودو اشكي كه به جاي چشم از جگرشون بيرون ميزد .
دوستاش رو رد كردم و با كمك يكي از همكارا، اومدم بگيرمش تو بغلم تا از تقلاي اون و اصابت سرش به زمين جلوگيري كنم كه .... تازه چشمم به تاريكي تو پله ها عادت كرده بود.... يخ كردم، نه آتيش گرفتم و قلبم ايستاد... چرا دستم لزج بود، اين رد چيه رو ديوار افتاده ، چرا چشمام كوره و نميبينم ، نه نميخواستم ببينم ، يا نميخواستم اونچه رو ميبينم باور كنم، تموم دستم خون بودو رد اون خون بر روي ديوار تا انتهاي مغز و قلب من...
اورژانس رسيده بود و داشتند اونو رو برانكارد ميبستن تا به دليل تقلا سقوط نكنه و من، چشم به خون رو دستم و خون رو برانكارد كه با هر حركت اون بيشتر ميشد داشتم.
با لحظه انتقال اون به ماشين مادرش رسيده بود و شيون اون تو مدرسه.......عسلم، قشنگم ، چي شده؟؟؟
يكي از همكارا با آمبولانس رفت بيمارستان و ... .
ديگه فيلم بس بود، عسل رو برده بودن و بچه ها هم همه سر كلاسا بودن. از پله ها اومدم پايين، نه نيومدم سقوط كردم. رفتم تا انتهاي زمان، نه يعني حتما يكي من رو گرفت چون من هيچي جز رد خون رو ديوار و خون رو دستم نميديدم، حتما يكي من رو برد پايين و... يه حباب تو قلبم بزرگ و بزرگتر شد...تا تركيد ...يعني من اونو كشتم؟؟ چرا بهش گفتم الهي بميري؟!..اين خون و سر شكافته شده اون كه بعد از اصابت به ديوار باز شده بود...مطمئنم كه من نيومدم پايين و يكي من رو برد پايين...
هيچ آبي، خون دستم رو پاك نميكرد ....شستم و شستم...نه پاك شدني نبود.
تو دفتر به مدير كه تازه رسيده بود اعلام كردم كه : بچه مو كشتم !! آخه بهش گفتم الهي بميري...و باز دستامو شستم و شستم و شستم و باز خون بود و خون و .... چند دقيقه بعد...
با آبي كه مديرمون به صورتم زد انگار بيدار شدم و ... زمان و مكان رو درك كردم و با هم به سمت بيمارستان رفتيم....
ادامه دارد.....
پ.ن)
* ميلاد با بركت امام علي (ع) مولود كعبه رو خدمت همگي تبريك گفته و از همه عذر ميخوام كه با يه همچين نوشته اي در يه همچين روزي ، به جاي شادي غم به دل دوستان نشوندم و ....ولي بخونين شايد يه جورايي آخرش به ايام با بركت و نظر لطف صاحبان اين ايام، مربوط باشه و ...
* ايام اعتكاف و التماس دعا. اونايي كه ميرن ما رو هم ياد كنن. حتما يادشون نره.
                                                                        يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
الهی بمیری !! - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
الهی بمیری !! - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر