شب نور - نوشته هاي يك ناظم
آنكه با دانش خود به پيكار با ناداني اش برخيزد به بالاترين خوشبختي مي رسد [امام علي عليه السلام]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

شب نور - نوشته هاي يك ناظم
جمعه 12 مرداد 1386 ساعت 1:25 صبح+ شب نور

                                             بسم الله النّورالنّورالنّور
در بيمارستان اول:
تو اين بيمارستان كه يكي از بهترين بيمارستانهاي تهران هست، تا از ما پول نگرفتن، عسل رو اسكن نكردن و فقط سرش رو كه بر اثر سقوط و اصابت به ديوار شكافته شده بود، پانسمان و بخيه كردن. بهترين دكتر جراح مغز و اعصاب كه گرونترين عملهارو انجام ميده بعد از معاينه عسل به ما گفت (البته دور از چشم مادرش):اين بچه تومور مغزي داره و اين اغماء به دليل باز شدن اون تومور ميباشد و اميدي به اين بچه نيست. همين ....به همين راحتي . و گفتن كه جا نداريم و بايد صبر كنين تا تخت خالي بشه.
حراست بيمارستان وقتي متوجه شد كه تو مدرسه اين اتفاق افتاده، سريع به كلانتري اطلاع داد و بعد از اينكه متوجه شدن من ناظم اون بچه ميباشم اول اسم و فاميل من رو سئوال كردن و تا خواستن به كلانتري بگن، اول مديرمون و بدنبالش مادر اون بچه جلو اومدن و مديرمون با اعتراض گفت من مدير مدرسه ام به ايشون چكار دارين و و بدنبالش اسم خودش رو گفت و بعد از اونهم مادر عسل با داد و بيداد نذاشت ايشون اسم رو بيسيم بزنه و با جوونمردي تموم گفت: اگه اينا به داد بچه من نرسيده بودن كه ديگه هيچي و .........در تموم اين مدت هم اون حباب باز هم تو قلب من بزرگ و بزرگتر ميشد و باز اون فكر !!! اره من باعثش بودم .اگه بهش نميگفتم الهي بميري ، هرگز اين اتفاق نمي افتاد. بعد از دعواي مفصل مادر عسل با اونا ، عسل رو به بيمارستان دوم منتقل كرديم.
در بيمارستان دوم:
در اين بيمارستان دكتر با، نميدونم درسته بگم قساوت يا نه !؟ ولي با بي توجهي به حال يه مادر، و بي مقدمه گفت : دختر شما تومور داره و در جا مادر عسل از هوش رفته و به زير سرم رفت.كم كم اقوام عسل از راه رسيده و اونو به آي سيو منتقل كردن و به پدرش كه شهرستان بود خبر داديم و پشت در آي سيو مشغول خوندن دعاي توسل شديم و مادرش كماكان زير سرم بود.
در مدرسه:
براي انتهاي وقت، خودمون رو به مدرسه رسونده تا از حال عسل به بچه ها و همكاران خبر بديم .البته خبراي خوب كه نداشتيم و من هم در ترديد خودم دست و پا ميزدم و لال موني گرفته بودم و مديرمون گفت: فعلا جريان تومور رو مخفي نگهداريم. دوستانش تو كلاس دعاي توسل خونده و منتظر بودن.
اونروز تا آخر وقت و شب تا نيمه با خانواده اش در تماس بوديم و فردا صبح با جسمي داغون و روحي خسته به مدرسه رفتيم. هنگام عبور صف كلاس دوم تجربي ، من بي اختيار اشك ميريختم. اونروز يه چيزي حدود شايد 400-500 تلفن داشتيم و مراجعات متعدد كه جوياي حال اون بچه بودن و ميگفتن كه بچه هاشون ديشب تا صبح خواب نكرده و خانوادگي دعا داشته اند.
آخرين پزشكي كه عسل رو ديده پروفسوري بوده كه نظر داده : عسل در 8 سالگي به علت ضربه اي كه در راه بازگشت از مدرسه به خونه به سرش ميخوره باعث پاره شدنه يك مويرگ گشته كه طي 8 سال ذره ذره اين مويرگ خونريزي نموده و توليد لخته خون در مغز نموده و امروز اين لخته خون حركت نموده و باعث بيهوشي و اغماء اون گشته .
 يكي از مدرسه به بيمارستان رفت و خبر بدي آورد ، اگر تا فردا صبح عسل به هوش نياد ديگه......
اون روز تو مدرسه دعاي توسل گذاشتيم و همه شركت كردن و ميدونين آخه اونشب ...
شب شهادت امام صادق (ع) بود. دعاي توسل با سوز عجيبي خونده شدو دو گوسفند به نيت ايتام در مدرسه ذبح شد ، يكي از طرف مادرش و يكي از طرف مدرسه. از همه خواسته شدكه هركس به هر زبان و هر كلام كه ميتونه، اونشب دعا كنه.
شب نور:
الهي وَرَضَّيْتَهُ بِقَضائِكَ، وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ اِلى وَجْهِكَ، وَحَبَوْتَهُ بِرِضاكَ....
الهي رضا برضائك راضيا لامرك ، يا رب.....
 
پروردگارا، الها، خداي من تو ببخش و رحمتي بنما به حق صادق ال محمد، نظري..
ياوجيها عندالله اشفع لنا عندالله....
سبحانك يا لااله الا انت، الغوث، الغوث.....
اونشب عشق بود كه از زمين ميباريد و نور بود كه رحمه للعالمين برزمين نازل مينمود..
يا علي ابن ابيطالب ، يا امام الرحمه ، يا سيدنا و مولانا........
الها ، پروردگارا ، تو كريمي ، تو رحيمي ، يا رب نظري...
يا فاطمه الزهرا ، يا سيدتنا و مولاتنا.....يا وجيهة عندالله ، اشفعي لنا عندالله....
خدايا ما كه جز تو پناهي نداريم ، پس مولايم ، ما رو از در خونه رحمتت بي جواب برنگردون....
يا رحيم....يا ذي الجلال والاكرام، يا كريم....
اي پناه بي پناهان ، اي مولا، اي فرياد رس، اي كَسِ بي كسان، مددي...
يا امام الصادق، يا سيدنا و مولانا انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الينا و قدمناك بين يديه حاجاتنا ، يا وجيها عندالله ، اشفع لنا عندالله،
مادر عسل در حالي كه پشت در اتاق دعا ميخونده براي لحظاتي بعد از استغاثه هاي فراوون به درگاه خدا ، به خواب ميره و ......
و آنگاه ....
نور بود كه از آسمون نازل شد، رحمت بود كه بر زمينيان باريدن گرفت، عشق بود كه امدو نه خود خدا بود كه نظر كرد و شفا بود كه در زد.....
و عسل به لطف حق و نظر امام صادق (ع)  چشماش رو باز كرد و به زندگي بازگشت.
پ.ن.
*
چيزي كه خيلي مهمه و نميتونم نگم اينكه ، در تموم برنامه ها و مراسمات دعا، بچه هاي اقليتمون بالاخص زرتشتي كه تعدادشون كم هم نيست ، شركت فعال داشته و پا به پاي ما برا سلامتي عسل دعاها رو ميخوندن. 
*هرگز يادم نرفته كه ديگه به كسي مخصوصا بچه ها نگم كه .....به جاش بهشون ميگم الهي عروس بشين و البته اين مايه دردسر شده....حالا هي اذيتم ميكنن كه منم دعاي خير در حقشون بكنم-دي
                                           ببخشين و ببخشين و ... يا رب نظر تو برنگردد..


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
شب نور - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
شب نور - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر