رویای گمشده... - نوشته هاي يك ناظم
دانش را فراگيريد كه فرا گرفتنش، حسنه است. [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

98بازدید‌های دیروز

35362کل بازدید‌ها

رویای گمشده... - نوشته هاي يك ناظم
شنبه 10 شهريور 1386 ساعت 12:9 عصر+ روياي گمشده...

                                             باسمك اللهم
داغيست بر دلم داغ دوست...
كاش نرفته بوديم و نميديديم... چشم رويا به ما افتاد و... زمان به قهقرا رفت...
كسي كه قبل از همه، تونست موقعيت رو درك كنه و تغييري تو اون وضعيت بده، رويا بود. به سرعت برق خودش رو به حياط رسوند و قبل از اينكه افراد داخل اتاق مارو ببينن، در سكوت دست ما رو گرفت و به بيرون خونه منتقل كرد و فقط گفت بايستين تا بيام. بعد هم دست اون عروسك مو هويجي رو گرفت و يه دو نه رو دستش زد و بردش داخل منزل. اون مهتاب ناز نكشيده چه معصومانه، برگشت و آبشار افشون موهاي هويجي رو از رو صورتش زد كنار و با ما باباي كرد و رفت.
دقايق به وسعت ساعتها كه نه، زمانها گذشت و رويا آمد. مانتويي پوشيده بودو مقنعه اي. در سكوت، مارو به يه زمين خالي، روبرو خونه شون، كه دو تا درخت خشكيده و نيمكتي نيمدار زينت اونجا بود، راهنمايي كرد و شروع كرد به گفتن راز دل....گفت و گفت... و ما فقط شنونده بوديم و گريان.
گفت كه از روزي كه چشمانش رو باز كرده، صبح هنگام به جاي سفره صبحانه، تماشاگر منقل پدر و ضيافت شوم مرگ در اون خونه بوده. از مادري كه به لج همسر، خود به دام عفريت اعتياد افتاده و فراموش كرده كه طفلانش چشم به اون دارن. اوايل اوضاع بهتر بوده، پدر و مادر فقط مصرف كننده بودن، تا پول و پله اي بوده، خرج ميكردن و دود رو به جگر طفلكان معصوم ميزدن. گفت از برادرش كه رفته، تا روزي بياد و اين معصومين رو نجات بده. از شبهايي گفت كه شام شبشون دود بوده و دود و از ترس اجنبيان خونه نشين، اون عروسك رو بغل كرده و در اتاق رو به رو خودشون قفل ميكرده. از روزهايي گفت كه مجبور بوده، خون به جگر راهي مدرسه بشه اما، تو مدرسه كنار نازنين دلبندان ديگر نشسته و خم به ابرو نياورده و طوفان جگرش رو خاموش كنه. گفت از روزي كه بابا راه آسون دود كردن رو پيدا كرده و خونَش رو تبديل كرده به پاتوق معتادين و محلي برا دود كردن آبرو و غيرت.
گفت كه يكي از همين بي صفتان كه سن پدر رويا رو داره عاشق روياي ما شده و به پدرش گفته چنانچه رويا رو به عقد اون در بيارن، پول مواد اونا رو الي الابد جور كرده و ماهيانه اي و ....در يه كلام پول خون رويا......و گفت كه پدرش با چه وقاحتي و با تهديد كتك زدن خواهر كوچولوش ، اون رو مجبور ميكنه تا روزهايي كه اون آشغال اونجا مياد، منقل رو آماده كرده و به اتاق ببرد.كه البته، اون سريع بعد از رسوندن منقل به اتاق از اونجا خارج ميشه.
رويا مدتي مبارزه كرده و پدرش وقتي ديده كه حريف نميشه اون رو از اومدن به مدرسه منع كرده. گفت كه چند مرتبه تصميم به فرار گرفته و فقط به خاطر اون عروسك مو هويجي مونده.
بعد از حرفهاي رويا، با كوله باري از غم بردلامون و البته صحبتهاي اميدوار كننده برا رويا، به مدرسه برگشتيم.
نميخوام از اوضاع و احوال روحي خودمون بگم كه فايده اي نداره. فقط طي يه اقدام صوري و با نامه هايي ، پدر رويا رو مجبور كرديم كه اون رو به هواي امتحانات به مدرسه بفرسته.
تو اين فاصله بيكار نمونديم. به بهزيستي و دادگاه و مشاوره با وكيل و خلاصه هر جا كه احتمال ميداديم بتونيم كمكي بگيريم، رفتيم. اما چي بگم؟؟؟وكيل مارو توجيه كرد كه فقط تحت شرايطي بهزيستي ميتونه اون بچه ها رو از خانواده بگيره كه اونها تحت آسيب شديد جسماني باشن...البته اين شرايط رو دادگاه تعيين ميكنه و تشخيصش با پزشك قانونيه.
متوجهين؟؟؟ آسيب شديد جسماني!!! وقتي وكيل طرف مشورتمون اين صحبت رو گفت، مثل كم عقلا چند دقيقه ميخنديدم، خنده اي كه به دنبالش يه گريه مفصل از سر درد داشت. آخه اون نازنينا داشتن تو اون خونه تموم ميشدن و اينا صحبت از آسيب شديد جسماني ميكردن.
نميخوام از دوندگي هاي بي فايده بگم. نميخوام از نصايح مادر بزرگانه كه چطور ما رو از در افتادن  با يه عده قاچاقچي و معتاد بر حذر ميداشتن بگم. نميخوام از هر لقمه اي كه ميخورديم و انگار خون به جگر ميزديم بگم. نميخوام از تهديدات اون آشغال بي دين بگم..........بماند، همش بماند....
روزهاي آخر بود كه با كمك يه خانم دكتر از بهزيستي تقريبا به يه نتايج موقتا مطلوب داشتيم ميرسيديم كه، فاجعه آغاز شد...
از مدتها قبل شنيده بوديم كه اون منطقه توسط شهرداري قراره تخريب بشه و به اتوبان اضافه بشه و شهرداري حتي با پيشنهاد مبالغ كلان هم، نتونسته اونهارو راضي به بلند شدن بكنه.
چند روز بود رويا نمي اومد مدرسه.....
باز راه افتاديم و رفتيم......
خيلي سخته ديدن تخريب ذهنياتت اونم وقتي فكر ميكني داري به نتيجه ميرسي. ماشينهاي شهرداري، در محل سابق خونه رويا، مشغول تخريب بقاياي خونه اونا بودن. نميتونستيم باور كنيم. از همسايه ها پرس و جو كرديم. فقط يه جمله و بس:
بدون گذاشتن هيچگونه آدرسي از اينجا رفتن.
صداي رويا تو گوشم زنگ ميخورد ( من نگران آبجي كوچولومم، من خودم ميتونم گليم خودم رو از آب بكشم بيرون)و نگاه آخر اون عروسك مو افشون هويجي رنگ، كه با ما باباي كرد و رفت.
چه خندون و بي صدا رفت و نپرسيد: به كجا !!!
هيچ آدرسي از اونا پيدا نكرديم و هنوز من همه جا، تو كوچه و خيابون، تو تاكسي، تو مترو ، تو هر كوي و گذر، دنبال اون دخترك مو هويجي ميگردم كه موهاي افشونش رو از صورتش ميزنه كنار و با ما باباي ميكنه.
شما مهتاب قشنگ مارو نديدين؟؟؟؟شما خبر از روياي گمشده ما ندارين؟؟؟؟ 
پ.ن.
*
ببخشين. هم به خاطر طولاني بودنش، كه يحتمل اگه يه قسمت ديگه اضافه ميكردم، من و ميكشتين.
و هم برا تلخ بودنش. واقعيت بعد از نوشتن قسمت اول پشيمون شدم . چون ديدم همه اميد دارين كه خوب تموم بشه. اما چه ميتونستم بكنم با واقعيتهاي زندگي يه دختر. اول تصميم گرفتم ادامه اش رو ننويسم و بعد گفتم مينويسم به اميد حق. شايد اونايي كه كمي ناشكرن و گله هاي بي جهت از زندگيشون ميكنن، ببينن كه چطور يه گل ناز تو چه مزبله اي دست و پا ميزنه و با كمبودها سر ميكنه، اما پا رو كج نميذاره.
عفوا.... فقط عفوا...
* ميلاد امام زمان مبارك.
                                      يا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات ديگران ( نظر)

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تويي كه ميشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگي
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نيست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق يا مشكل روحي
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورين؟؟
[آرشيو شده ها]
درباره خودم
رویای گمشده... - نوشته هاي يك ناظم
خانم ناظم[82]
من يه خانوم ناظمم!
آرشيو يادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خيلي مخلصيم
بوي مرگ، عطر خدا
امتحان يا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنيايي فاصله
تقلب توانگر كند!!!
شرط اخلاق
اشك نويس
دو پاره
آخيش ، گفتم راحت شدم
گل هاي آراسته به سبزه!
كلاه گشادي كه رفت سرم!!
بگذار تا بگريم...
به روز مي شويم!
افتخار بي شعوري !
جوجه ي مارو نديدين؟؟!!
خانم ناظم واقعي و تبعيدي !
مشهد يا شلمچه ؟ يحتمل هيچكدوم !
پير مي شويم !
هر چي دوست دارين !!
روز عتيقه!
داريم فيتيله ميشيم!
آغاز احسن الحال
هيشكي نبود!
مسيح اي پيامبر رحمت
لوگوي من
رویای گمشده... - نوشته هاي يك ناظم
لينك دوستان من
شيعه مذهب برتر
يك بجا مانده
طعم شيرين دو دقيقه
خلوت تنهايي
بروبچز دبيرستان روشنگر
شاعرانه ي ياس خاكي
باستارگان روي خاك(غربتي شماره 2)
نگاهم براي تو
رند
دسته كليد
نامه هايي از خليج هميشه فارس
مهاجر(غربتي شماره يك)
با سيد علي تا فتح قدس و مكه
حسين جان (اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست)
نسيمي از بهشت ...
سيمرغ
شفاعت
آغاز راه
سلام شهدا
از يك روحاني
دم مسيحائي
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
حزب اللهي مدرنيته
در هواي دوست
كيمياي سعادت
طلبه اي طالب يار
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
تك ستاره
پنجره
فلورانس مهربون
ستاره طلائي
عدل الهي Divine Justice
دار مكافات
صميمانه ها
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
زير آسمان خدا
گــــل يا پوچ؟!
بانو بلاگ
راز و نياز با خدا
از خرابات...
پله...پله...تا خدا!
سياه پوش حسينيم ( نم نم بارون )
عشق است به آسمان پريدن
بازمانده تنهاي تنها
نافذ
سلام آقا
در فراق وطنم
جـــــــــرس . . .
نقد مَلَس
مائدة من السماء
پاك ديده
لوح دل
..::@@صدای سکوت@@::..
كلبه احزان
قلم رنجه
حسام سرا
عشقي
دربدران
كلرجي من
ايران اسلام
د ينداري
آقا معلم
راهيان عشق (ستايش گلم)
خط سرخ شهادت
پشت خطي
غريب آشنا(موهبت)
مادرم ، آرام جانم
برادر کوچکتر
دلگويه هاي يك غلامعلي مجاهد
راز گشايي
كشكول جواني
فاطمه زهرا كوچولو
الهه عشق (بهار عزيزم)
كجاييد اي شهيدان خدايي
مادرانه
نشريه چهارقد
سرگيجه ها!!!
بشري گلم
لبگزه
خود نوشت
نيايش
ساحل آرامش
مليكا
دختـــــر شـــــب
كوچه هاي قلبم
*.قاصدك.*
مهدي نامه
كريمه اهل بيت
در فراق وطنم(دوست جوناي غربتيم)
آهنگ وبلاگ من
اشتراك در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در كل مطالب
:جستجو

جستجو در كل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!

تولد حضرت مادر