به نام خالق مساوات
نمي دونم از جوجه ي مدرسه براتون تا حالا حرف زدم يا نع؟؟
اول اين رو بهتون بگم، البته قبلا هم گفتم، ما منطقه بدي هستيم. به دليل استيل خاص منطقه، همه مدل بچه تو مدرسه ما هست. خانواده فرهنگي، بازاري، پولدار، غني ، امروزي، فوق امروزي، و تعدادي هم فقير. كه در بين حدود 500 و 600 بچه ما، يه چيزي حدود شايد 60 و 70 بچه فقير هم داريم.
سولماز يه بچه سال اوليه كه با قد حدود 130 ( شايدم كمتر) و وزن، اگه بخوام خيلي بالا حساب كنم بايد بگم 30 ، ريز نقش ترين بچه مدرسه هست. و البته در كردار و رفتار نيز، مثل يه بچه سوم ابتدايي رفتار ميكنه. فكر كنم تو يه پست غير مستقيم در موردش نوشتم. اون بچه بسيار شلوغيه كه خب در نوع خودش شيطنتاش عجيبه. پدر اون معتاده كه متاسفانه خرج منزلشون از كار كردن مادرش جاههاي مختلف تامين ميشه كه البته رنگ صورت اين بچه هميشه حكايت از فقر غذائيه اونه. تو يه پست نوشتم كه بچه اي گوشي دوستش رو برداشت و خلاصه بمونه، وقتي كشفش كرديم البته نذاشتم بچه ها بفهمند و گفتيم كه گوشيت تو راه افتاده بوده و يكي پيدا كرده و داده سوپر محل و ما زنگ زديم و .... سولماز همون بچه بود كه گوشي رو برداشته بود و اصلا هم عين خيالش نبود. وقتي به پرونده مشاوره ايه اين بچه رجوع كرديم، ديديم كه در پاسخ به گزينه اينكه: بزرگترين آرزوتون چيه؟ پاسخ داده بود: گوشي فلان. اينم بمونه حالا...
چند روز بود مي ديدم كه سولماز زنگ تفريح چند نوبت ميره بوفه مدرسه و با ساندويچ بر مي گرده، تعجب كردم، با خودم فكر كردم كه چطور وضعشون خرابه كه اين بچه روزي چند تا ساندويچ مي خوره؟(قضاتوت عجولانه) . خلاصه آخرش دلم طاقت نياورد و يه بار جلوش رو گرفتم و گفتم : وايستا ببينم ، چقدر اين ساندويچ هاي آشغال رو مي خوري؟ مگه نگفتم اينا خوب نيست؟ با همون لحن مخصوص خودش كه اصلا هم رودروايستي نداره، گفت : نع خانوم، برا من نيست كه، اينا مال بچه هاست. خيلي عصبي شدم. از فكر اينكه اين بچه توان خريد نداره و هر دفعه با اين بدن لاجون دو طبقه مياد پايين تا برسه بوفه و .... رفتم باهاش سر كلاس و بچه ها رو دعوا كردم. گفتم شما خودتون به اين ميگين جوجه، چطور دلتون مياد اين رو هي بفرستين پايين و ... بعد از زنگ يكي از بچه ها اومد و گفت خانم، اين برا هر ساندويچي كه برا بچه ها ميره تا بوفه و مياد، بچه ها يه گاز بهش ميدن. دلم آتيش گرفت. جگرم سوخت. از خودم متنفر شدم. بازم بمونه.
اين سولماز معمولا كارهاي عجيب مي كنه. اولا همينجوريش كه تو راهرو از ماها آويزونه. از سر و كول دبيرا ميره بالا و چون لقب جوجه مدرسه رو گرفته، همه هم دوسش دارن و مراعاتش رو مي كنن. اما كارهاي عجيب هم داره. يهو غيبش ميزنه. يه بار امتحان داشتن و از اول صبح كه اين تو مدرسه بود ، يهويي زنگ سوم كه امتحان داشتن، گم شد. يه چيزي حدود يك ساعت، من و يه گروه ده نفره از بچه ها دنبالش مي گشتيم. آخرش تو يكي از كلاس ها و از لابلاي بچه ها پيداش كردم. انقدر عصبي بودم كه نزديك بود كتكش بزنم ، چون تو اون يك ساعت واقعا ديگه فكر مي كردم كه از مدرسه زده بيرون. خلاصه اونم كه موقعيت شناسه، هيچي نمي گفت و ديگه از سر و كولم هم بالا نمي رفت. اينم بمونه.
امروز از صبح، يه جلسه فوق مدرن بگير و ببند داشتيم ( بمونه حالا، حوصلم نيست بگم) و من خوشحال بودم كه اگه اقلا تو دفتر اعصاب خرد كني بوده، خدا رو شكر تو بچه ها مشكلي نبوده، كه باز تو زنگ پاياني، دو باره جوجه ي ما گم شد. من خب مثل اوندفعه باز با يه اكيپ چند نفره دنبالش گشتيم و ايندفعه از كلاس ها شروع كرديم. تو هر كلاسي كه نبود، مي گفتم حتما تو بعديه. خلاصه لحظه به لحظه آمپرم ميرفت بالا و بلند بلند براش خط و نشون مي كشيدم. خدا شاهده بچه هايي كه تو گروه جستجو بودن، از ترس صداشون در نمي اومد، ميديدن كه چقدر عصبانيم. نزديك اتمام روز بود و من هنوز داشتم دنبالش ميگشتم. اگه به كسي نگين، گريم گرفته بود. به ياد مامانم افتادم كه هميشه ميگن: هرچي رو گم كردين يه حمد بدون ولضااللين بخونين پيدا ميشه. من حدود بيست حمد رو خونده بودم كه، يهو يكي از بچه ها اومد و گفت خانم پيداش كرديم. خودتون بياييد. دنبال اون دختر رفتم و ديدم تو قسمت تريبون و سن ساخته شده ي تو حياط كه اون ساعت از روز آفتاب داره ، اين بچه پشت تريبون ، خوابيده و فارغ از همه دوندگي هاي ما، خواب هفت پادشاه، شايدم هفت ناظم ميبينه. بچه ها كه خط و نشون كشيدنام رو ديده بودن، منتظر يه دعواي شديد بودن. منم راستش با همون حس رفتم جلو، اما وقتي ديدم كه به معصوميت يه بچه سه ساله خوابش برده، نتونستم چيزي بگم و آروم بيدارش كردم و فقط بهش گفتم: كتكت بمونه برا فردا....
دلتنگنوشتجات:
از كسي كه تو روم نگاه كنه و حرفم رو قلب كنه و دروغ بگه، خيلي بدم مياد.
ويرايشجات:
نچ بابا ، دلتنگنوشتجاتم خيلي با خشانت شد. اصلاح مي گردد.
اصلا خوشم نمياد كه كسي تو روم نگاه كنه و حرفم رو قلب كنه و دروغ بگه.
يا رب نظر تو برنگردد.